علم و فرهنگ

تحقیق درباره بزرگمهر

تحقیق درباره بزرگمهر مطلب جالبی است که به همه شما دوستان در حال تحصیل پیشنهاد می کنم مطالعه کنید.

حکیم بزرگمهر یا همان بزرگمهر بختگان در 18 دی ماه حدود ششصد سال پیش از میلاد بدنیا آمد نام پدرش بختگ بود حکیم بزرگمهر یکی از چهار حکیم تاریخ ایران زمین است در واقع او نخستین حکیم تاریخ کشورمان می باشد که پس از او حکیم فردوسی توسی وحکیم خیام نیشابوری و حکیم ارد بزرگ در این سرزمین بالیده اند. حکیم بزرگمهر وزیر خردمند خسرو انوشیروان شاهنشاه ساسانی بود. در برخی نوشتار بزرگمهر با برزو یا برزویه پزشک دربار انوشیروان یکسان انگاشته شده است که شاید به دلیل هم‌زمانی این دو بوده باشد. نخست بزرگمهر برای آموزش و پرورش پیش فرزند انوشیروان هرمز گماشته شده‌ بود هرمز نسبت به بزرگمهر خوش رفتاری ننمود و استاد را از خود آزرد اما سپس از کرده خود پشیمان شد و جایگاه بزرگمهررا بالا گرفت تا آنکه به وزارت رسید و در امور کشوری با شایستگی بسیار به انوشیروان خدمت نمود از او جملات حکیمانه بسیاری برجای مانده که همه نشانده خرد و اندیشه فرای اوست.

زندگی و مرگ بزرگمهر حکیم

(۵۱۱- ۵۸۰ میلادی) بزرگمهر حکیم پسر بختگان بنا به مندرجات منابع شرقی وی در شهر مدائن متولد شد و در کودکی به تحصیل علوم پرداخت و آوستا را نزد موبدان آموخت و چون به سن رشد رسید معلم و استاد مخصوص هرمز پسر خسرو انوشیروان (۵۳۱ – ۵۷۹ میلادی) گردید و سپس شاه چون دانایی و فرزانگی و لیاقتش را دید او را وزیر خود کرد و در باب عقل و کفایت او روایت های زیادی نقل کرده اند و گویند که پادشاه هند دستگاه شطرنج نزد پادشاه ایران فرستاد و بزرگمهر اسرار آن را کشف کرد و در برابر بازی نرد را اختراع نمود و از او رساله ای به زبان پهلوی به نام: «پند نامک وزرگمهر بختگان» یعنی: پندنامه بزرگمهر پسر بختگان، در چهارصد و سی کلمه به یادگار مانده است و چنانکه نوشته اند وی بعد از فوت انوشیروان به طبرستان رفت و چون سخنان زننده ای بر علیه هرمز چهارم (۵۷۹ – ۵۹۰ میلادی) پسر خسرو انوشیروان به زبان آورده بود از این رو به فرمان آن شاه به سال ۵۸۰ میلادی در شصت و نه سالگی به قتل رسید.

بزرگمهر به یکی از فرزانگان و حکما و اندیشمندان عهد ساسانی به شمار می رود و پندنامه بزرگمهر از سخنان حکیمانه اوست و در کتابهای اسلامی هم کلمات قصار او را  نقل کرده اند که بسی ارزنده است.

 

استاد ملک الشعرای بهار در کتاب سبک شناسی درباره بزرگمهر می گوید: بزرگمهر از وزرا و مستشاران و درباریان عمده انوشیروان بوده است و در مقدمه اندرز بزرگمهر مقام و القاب خود را چنین شرح می دهد: «وزک متر بوختکان – وینان پت سپستان شتر . و اوسیکان خسرو ودرین پت» یعنی: بزرگمهر پسر بوختک رئیس «رای زنان خاص دربار کشور ملقب به اوستیکان خسرو یعنی پلیس و پاسبان شخصی پادشاه و رئیس دربار و چنین به نظر می رسد که بزرگمهر بختگان همین داد برزمهر بوده است که به تخفیف او را مهر خوانده اند و گویند از وزرای بزرگ خسرو کواتان بود و به دست هرمز کشته شد و روایت قتل بزرگمهر بدست کسری که به انواع و اشکال گوناگون در تواریخ ضبط شده است مربوط به قتل برزمهر یا دادبرزمهر است و نیز در کتب ادب عرب آمده است که بعد از انقراض ساسانیان بزرگمهر به طبرستان رفت و از او پرسیدند که موجب انقراض ساسانیان چه بود؟ پاسخ داد که کارهای بزرگ را به مردم خود سپردند و کارهای خرد را به مردم بزرگ.

بزرگان به کار کوچک دل ننهادند و خردان از عهده کار بزرگ برنیامدند و ناچار هر دو تباه گشتند.

مسعودی می نویسد: که بزرگمهر بن بختگان وزیر خسرو پرویز بود و چون سیزده سال از پادشاهی خسرو بگذشت بزرگمهر را متهم به زندقه و مانویت کرد و او را به زندان افکند به او نوشت که چرا با چنین عقل و درایت بایستی به ثنویت و مانویت میل کنی. بزرگمهر پاسخ داد آنگاه که بخت با من یار بود از ثمره عقل خود سود بر می گرفتم و چون اکنون یخت با من یار نیست از خبر مایه میگیرم و خسرو دستور داد او را کشتند و ظاهره سعودی میان انوشیروان و خسرو پرویز اشتباه کرده است زیرا خسرو پرویز چنین وزیری داشته است.

در ادامه بخوانید:  زکریای رازی
حکایتی از بزرگمهر حکیم

بزرگمهر حکیم در کشتی نشسته بود که طوفان شد ناخدا گفت که دیگر امیدی نیست و باید دعا کرد مسافران همه نگران بودند اما بزرگمهر آرام نشسته بود گفتند در این وقت چرا اینگونه آرامی او گفت نگران نباشید زیرا مطمئنم که نجات پیدا میکنیم و همانگونه شد که او گفته بود و کشتی به سلامت به ساحل رسید.

مسافرین دور بزرگمهر حلقه زدند که تو پیامبری یا جادوگر ! از کجا میدانستی که نجات پیدا میکنیم بزرگمهر گفت: من هم مثل شما نمیدانستم اما گفتم بگذار به اینها امیدواری بدهم چرا که اگر نجات نیافتیم دیگر من و شما زنده نیستیم که بخواهید مرا مواخذه کنید.

نام بوزرجمهر وزیر انوشیروان (بزعم بعضی از مورخان به مانند بعضی اسامی دیگر تاریخ چون اسکندر و لقمان و امثال آن ها) در تاریخ مانده است.
افسانه ها و حکایات زیادی درباره وی نقل گردیده که ممکن است بسیاری از آن ها از حقیقت دور باشد، اما می رساند که وی نقشی در تاریخ فلسفه و پزشکیایران باستان ایفا کرده است.
شرح حال این وزیر و اثر وی بر روی سلطنت نوشیروان و نتیجه بر روی معارف آن دوران شایان توجه است. وی فرزند سوخرا بود که لقب بختگان داشت.
ابتدا ابوذرجمهر توجه و عنایت شاه را به خود جلب کرد و برای تعلیم و تربیت فرزند انوشیروان یعنی هرمز گماشته شد. هرمز نسبت به بوزرجمهر خوش رفتاری نکرد و احساسات استاد را جریحه دار ساخت اما بعد از عمل خود عذر خواست و مقام بوزرجمهر والا گردید تا آن که به منصب وزارت رسید و در جمیع امور کشوری با کیاست و کفایت فوق العاده به شاه خدمت نمود.(1)
از حکایت مشهور منسوب به بوزرجمهر یکی آن است که وقتی جلسه ای از علما و حکما با حضور انوشیروان تشکیل گردید و سئوالی بدین شکل مطرح شد: که بزرگ ترین بدبختی چیست؟ فیلسوف یونانی گفت: پیری و کودکی که با تنگ دستی و فقر توأم باشد. عالم هندی گفت: بیماری های جسمی که با دردهای روحی ضمیمه باشد. بزرگمهر گفت: چنین تصور می کنم که آدمی ببیند که عمرش در شرف اتمام است و کار نیکی نکرده باشد. این بدترین مصیبتها و بدبختی هاست. این پاسخ در نظر خسرو بسیار پسندیده آمد و مقام و ارج بوزرجمهر در برابر حکما و فلاسفه خارجی نمایان شد.
سیمون انطاکی که در حدود 1070 میلادی کتابی از عربی به یونانی ترجمه کرده است و درباره فلسفه یونان می باشد و آن را به بوزرجمهر نسبت می دهد ممکن است متعلق به غیر او باشد (تاریخ طب دکتر الگو صفحه 53).
بوزرجمهر در دوران انوشیروان مقامی ارجمند و نفوذی بی مانند داشت، ولی عاقبت به جرم مسیحی بودن به قتل رسید. (سال 580 یا 590 میلادی).
بوزرجمهر در دوران انوشیروان مقامی ارجمند و نفوذی بی مانند داشت، ولی عاقبت به جرم مسیحی بودن به قتل رسید.(2) (سال 580 یا 590 میلادی).
در آخر این مبحث قسمتی از نظرات و عقاید بزرگمهر حکیم را که در کتاب کلیله و دمنه بابی به نام «کلام بوزرجمهر بختگان» آمده که منسوب به وی است نقل می کنیم که در سطور آتی اصول عقاید و نظرات وی درباره علم و تحصیل مشهود می گردد:
«این کتاب کلیله و دمنه فراهم آورده علماء و براهمه هند است در انواع مواعظ و ابواب حکم و امثال و همیشه حکمای هر صنف از اهل حال و مال و مصالح معاد و معاش. تا آن گاه که ایشان را این اتفاق خوب روی نمود و بر این جمله وضعی دست داد که سخن بلیغ با معانی بسیار از زبان مرغان و بهائم و حوش جمع کردند و چند فائده ایشان را اندر آن حاصل آمد اول آن که در سخن مجال تصرف یافتند تا هر باب که افتتاح کردند به تمامت اشباع برسانیدند و دیگر آن که پند و حکمت و لهو و هزل (شوخی) به هم پیوستند، تا حکما آن را برای استفادت مطالعه کنند و نادانان برای افسانه بخوانند و احداث (جوانان و پیش آمدها در این جا مقصد جوانان است) متعلمان به طریق تحصیل علم و موعظت نگرند و ضبط آن بر ایشان سبک خیزد و چون در حد کهولت و موسم عقل و تجربت رسند و در آن محفوظ تأملی کنند صحیفه دل را پر فوائد بینند و ناگاه بر ذخائر نفیس و گنج های شایگان مظفر شوند و مثال این هم چنان است که مردی در حد بلوغ بر سر گنجی افتد که پدر از جهت او نهاده باشد، فرحی بدو راه یابد و در باقی عمر از کسب فارغ آید. و خواننده این کتاب باید که وضع و غرض که در جمع و تألیف آن بوده است بشناسد. چه اگر این معنی بر وی پوشیده بماند انتفاع که در جمع و تألیف آن بوده است بشناسد. چه اگر این معنی بر وی پوشیده بماند انتفاع او از آن صورت نبندد و فوائد و ثمرات آن او را مهنا (گوارا) نشود. و اول شرط طالبان این کتاب را حسن قرائت است که اگر در خواندن فروماند بتفهم معنی کی تواند رسید. زیرا که خط کالبد (قالب و جسد) معنی است و هر گاه در آن تأمل واجب دارد و همت در آن نبندد که زودتر به آخر رسد. بلکه فوائد آنرا با هستگی در طبع جای دهد و اگر بر این جمله نرود همچنان بود که حکایت مرد نادان و گنج…
«و بر مردمان واجب است که در کسب علم کوشند و فهم در آن معتبر دارند که طلب علم و ساختن توشه آخرت از مهمات است و زنده را از دانش و کردار نیک چاره نیست و نیز نور ادب دل را زنده کند و داروی تجربت مردم را از هلاک جهل برهاند، چنان که شعاع خورشید روی زمین را منور گرداند و آب زندگی عمر جاوید دهد و علم به کردار نیک جمال گیرد که میوه درخت دانش نیکوکاری و کم آزاریست و هر که را علم باشد و بدان کار نکند به منزلت کسی است که مخافت راهی را می شناسد، اما ارتکاب کند. تا به قطع و غارت مبتلی گردد یا بیماری که مضرت خوردنیها را می داند و هم چنان بر آن اقدام می نماید تا در معرض تلف افتد و هر آینه آن کسی که زشتی کار به شناسد. اگر خویشتن در آن افکند نشانه تیر ملامت شود. چنانکه دو مرد در چاهی افتند یکی بینا و یکی نابینا. اگر چه هلاک میان هر دو مشترک است اما عذر نابینا به نزدیک اهل خرد و بصر مقبول تر باشد و او را معذور دارند و فایده در تعلم حرمت ذات و عزت نفس است. پس تعلیم دیگران که اگر بافادت دیگران مشغول شود و در نصیب خویش غفلت ورزد هم چون چشمه ای باشد که از آب او همگنان را منفعت حاصل می آید و او از آن بی خبر. از دو چیز نخست خود را مستظهر باید گردانید، پس دیگران را ایثار (بر گزیدن و اختیارکردن) کرد. علم و مال یعنی چون وجوه تجارب معلوم گشت اول در تهذیب اخلاق خویش باید کوشید، آنگه دیگران را بر آن باعث باید بود و اگر نادانی این اشارت را که بازنموده شده است، به هزل حمل کند، مانند کوری بود که احولی (لوچ) را سرزنش کند».
از کلمات بوزرجمهر است:
«که اندیشه نمودن که چگویم بهتر از پشیمانی است که چه گفت».
«از مردم تهمت زده دورباش؛
«در جوانی علم آموزی و در پیری به کار بردن.
اما آثار که به وی نسبت داده شده مهم تر و معتبر از همه «امثال و حکم» وی می باشد. دیگر رساله ای در باب اختراع شطرنج و تاریخ پیدایش آن. این رساله و رساله دیگر وی «پندنامه بزرگ مهر» به سال 1885 میلادی به انگلیسی چاپ شده است.
می گویند کتاب «ظفرنامه» شیخ الرئیس از نسخه پهلوی که برای امیر نوح سامانی ترجمه شده است منسوب به بوزرجمهر می باشد.

پی نوشت ها :

1. می گویند انوشیروان شبی خواب دید که از پهلوی تختش درختی روئیده و گرازی آشکار گردید و از قدحی که در کنار سلطان بود جامی نوشید. خسرو اندوهگین گردید. از موبدان و منجمان هر یک به نحوی آن را تعبیر کرد. خسرو بوزرجمهر را از خراسان خواست. چون خدمت سلطان رسید خسرو خواب را برایش نقل کرد. بوزرجمهر گفت: در حرم شاهی پسری است که خود را به صورت دختران پری روی در آورده و با یکی از پری رویان سرو سری دارد. خسرو به حرم سرا رفت، دید که بوزرجمهر راست گوید. دستور داد آن پسر و معشوقه اش را گردن زنند. آنگاه مقام بوزرجمهر بسیار ارجمند گردید.
2. توضیح آن که عده ای را عقیده بر آن است که بوزرجمهر از کیش زرتشتی دست برداشت و عیسوی گردید. سپس مردم را به دین اسلام تشویق کرد. مطلب به خسرو گزارش گردید. کسری در غضب شد. وی را خطاب کرد و گفت: «از این امر در گذر والا ترا خواهم کشت». بوزرجمهر در پاسخ گفت: «از تاریکی به روشنایی گرویده ام دیگر به تاریکی بر نخواهم گشت». خسرو وی را به زندان انداخت و سپس امر به کشتن وی داد.

منبع :نجم آبادی، محمود؛ تاریخ طب در ایران پس از اسلام (از ظهور اسلام تا دوران مغول)، تهران: مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، چاپ سوم 1375.

اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها