علم و فرهنگ

همه اشعار حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به “حافظ”، غزلسرای بزرگ و از خداوندان شعر و ادب پارسی است. وی حدود سال ۷۲۶ هجری قمری در شیراز متولد شد. علوم و فنون را در محفل درس استادان زمان فراگرفت و در علوم ادبی عصر پایه‌ای رفیع یافت. خاصه در علوم فقهی و الهی تأمل بسیار کرد و قرآن را با چهارده روایت مختلف از بر داشت. “گوته” دانشمند بزرگ و شاعر و سخنور مشهور آلمانی دیوان شرقی خود را به نام او و با کسب الهام از افکار وی تدوین کرد. دیوان اشعار او شامل غزلیات، چند قصیده، چند مثنوی، قطعات و رباعیات است. وی به سال ۷۹۲ هجری قمری در شیراز درگذشت. آرامگاه او در حافظیهٔ شیراز زیارتگاه صاحبنظران و عاشقان شعر و ادب پارسی است. در این مجموعه آثار حافظ شامل غزلیات، قصائد، قطعات، مثنویات و رباعیات به شرح زیر گردآوری شده است:

 

غزلیات

غزل شماره ۱: الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها

غزل شماره ۲: صلاح کار کجا و من خراب کجا

غزل شماره ۳: اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را

غزل شماره ۴: صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را

غزل شماره ۵: دل می‌رود ز دستم صاحب دلان خدا را

غزل شماره ۶: به ملازمان سلطان که رساند این دعا را

غزل شماره ۷: صوفی بیا که آینه صافیست جام را

غزل شماره ۸: ساقیا برخیز و درده جام را

غزل شماره ۹: رونق عهد شباب است دگر بستان را

غزل شماره ۱۰: دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما

غزل شماره ۱۱: ساقی به نور باده برافروز جام ما

غزل شماره ۱۲: ای فروغ ماه حسن از روی رخشان شما

ب

غزل شماره ۱۳: می‌دمد صبح و کله بست سحاب

غزل شماره ۱۴: گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب

ت

غزل شماره ۱۵: ای شاهد قدسی که کشد بند نقابت

غزل شماره ۱۶: خمی که ابروی شوخ تو در کمان انداخت

غزل شماره ۱۷: سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت

غزل شماره ۱۸: ساقیا آمدن عید مبارک بادت

غزل شماره ۱۹: ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست

غزل شماره ۲۰: روزه یک سو شد و عید آمد و دل‌ها برخاست

غزل شماره ۲۱: دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست

غزل شماره ۲۲: چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست

غزل شماره ۲۳: خیال روی تو در هر طریق همره ماست

غزل شماره ۲۴: مطلب طاعت و پیمان و صلاح از من مست

غزل شماره ۲۵: شکفته شد گل حمرا و گشت بلبل مست

غزل شماره ۲۶: زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست

غزل شماره ۲۷: در دیر مغان آمد یارم قدحی در دست

غزل شماره ۲۸: به جان خواجه و حق قدیم و عهد درست

غزل شماره ۲۹: ما را ز خیال تو چه پروای شراب است

غزل شماره ۳۰: زلفت هزار دل به یکی تار مو ببست

غزل شماره ۳۱: آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است

غزل شماره ۳۲: خدا چو صورت ابروی دلگشای تو بست

غزل شماره ۳۳: خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است

غزل شماره ۳۴: رواق منظر چشم من آشیانه توست

غزل شماره ۳۵: برو به کار خود ای واعظ این چه فریادست

غزل شماره ۳۶: تا سر زلف تو در دست نسیم افتادست

غزل شماره ۳۷: بیا که قصر امل سخت سست بنیادست

غزل شماره ۳۸: بی مهر رخت روز مرا نور نماندست

غزل شماره ۳۹: باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است

غزل شماره ۴۰: المنه لله که در میکده باز است

غزل شماره ۴۱: اگر چه باده فرح بخش و باد گل‌بیز است

غزل شماره ۴۲: حال دل با تو گفتنم هوس است

غزل شماره ۴۳: صحن بستان ذوق بخش و صحبت یاران خوش است

غزل شماره ۴۴: کنون که بر کف گل جام باده صاف است

غزل شماره ۴۵: در این زمانه رفیقی که خالی از خلل است

غزل شماره ۴۶: گل در بر و می در کف و معشوق به کام است

غزل شماره ۴۷: به کوی میکده هر سالکی که ره دانست

غزل شماره ۴۸: صوفی از پرتو می راز نهانی دانست

غزل شماره ۴۹: روضه خلد برین خلوت درویشان است

غزل شماره ۵۰: به دام زلف تو دل مبتلای خویشتن است

غزل شماره ۵۱: لعل سیراب به خون تشنه لب یار من است

غزل شماره ۵۲: روزگاریست که سودای بتان دین من است

غزل شماره ۵۳: منم که گوشه میخانه خانقاه من است

غزل شماره ۵۴: ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است

غزل شماره ۵۵: خم زلف تو دام کفر و دین است

غزل شماره ۵۶: دل سراپرده محبت اوست

غزل شماره ۵۷: آن سیه چرده که شیرینی عالم با اوست

غزل شماره ۵۸: سر ارادت ما و آستان حضرت دوست

غزل شماره ۵۹: دارم امید عاطفتی از جانب دوست

غزل شماره ۶۰: آن پیک نامور که رسید از دیار دوست

غزل شماره ۶۱: صبا اگر گذری افتدت به کشور دوست

غزل شماره ۶۲: مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست

غزل شماره ۶۳: روی تو کس ندید و هزارت رقیب هست

غزل شماره ۶۴: اگر چه عرض هنر پیش یار بی‌ادبیست

غزل شماره ۶۵: خوشتر ز عیش و صحبت و باغ و بهار چیست

غزل شماره ۶۶: بنال بلبل اگر با منت سر یاریست

غزل شماره ۶۷: یا رب این شمع دل افروز ز کاشانه کیست

غزل شماره ۶۸: ماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالیست

غزل شماره ۶۹: کس نیست که افتاده آن زلف دوتا نیست

غزل شماره ۷۰: مردم دیده ما جز به رخت ناظر نیست

غزل شماره ۷۱: زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست

غزل شماره ۷۲: راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست

غزل شماره ۷۳: روشن از پرتو رویت نظری نیست که نیست

غزل شماره ۷۴: حاصل کارگه کون و مکان این همه نیست

غزل شماره ۷۵: خواب آن نرگس فتان تو بی چیزی نیست

غزل شماره ۷۶: جز آستان توام در جهان پناهی نیست

غزل شماره ۷۷: بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشت

غزل شماره ۷۸: دیدی که یار جز سر جور و ستم نداشت

غزل شماره ۷۹: کنون که می‌دمد از بوستان نسیم بهشت

غزل شماره ۸۰: عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت

غزل شماره ۸۱: صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت

غزل شماره ۸۲: آن ترک پری چهره که دوش از بر ما رفت

غزل شماره ۸۳: گر ز دست زلف مشکینت خطایی رفت رفت

غزل شماره ۸۴: ساقی بیار باده که ماه صیام رفت

غزل شماره ۸۵: شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت

غزل شماره ۸۶: ساقی بیا که یار ز رخ پرده برگرفت

غزل شماره ۸۷: حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت

غزل شماره ۸۸: شنیده‌ام سخنی خوش که پیر کنعان گفت

غزل شماره ۸۹: یا رب سببی ساز که یارم به سلامت

غزل شماره ۹۰: ای هدهد صبا به سبا می‌فرستمت

غزل شماره ۹۱: ای غایب از نظر به خدا می‌سپارمت

غزل شماره ۹۲: میر من خوش می‌روی کاندر سر و پا میرمت

غزل شماره ۹۳: چه لطف بود که ناگاه رشحه قلمت

غزل شماره ۹۴: زان یار دلنوازم شکریست با شکایت

غزل شماره ۹۵: مدامم مست می‌دارد نسیم جعد گیسویت

ث

غزل شماره ۹۶: درد ما را نیست درمان الغیاث

ج

غزل شماره ۹۷: تویی که بر سر خوبان کشوری چون تاج

ح

غزل شماره ۹۸: اگر به مذهب تو خون عاشق است مباح

خ

غزل شماره ۹۹: دل من در هوای روی فرخ

د

غزل شماره ۱۰۰: دی پیر می فروش که ذکرش به خیر باد

غزل شماره ۱۰۱: شراب و عیش نهان چیست کار بی‌بنیاد

غزل شماره ۱۰۲: دوش آگهی ز یار سفرکرده داد باد

غزل شماره ۱۰۳: روز وصل دوستداران یاد باد

غزل شماره ۱۰۴: جمالت آفتاب هر نظر باد

غزل شماره ۱۰۵: صوفی ار باده به اندازه خورد نوشش باد

غزل شماره ۱۰۶: تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد

غزل شماره ۱۰۷: حسن تو همیشه در فزون باد

غزل شماره ۱۰۸: خسروا گوی فلک در خم چوگان تو باد

غزل شماره ۱۰۹: دیر است که دلدار پیامی نفرستاد

غزل شماره ۱۱۰: پیرانه سرم عشق جوانی به سر افتاد

غزل شماره ۱۱۱: عکس روی تو چو در آینه جام افتاد

غزل شماره ۱۱۲: آن که رخسار تو را رنگ گل و نسرین داد

غزل شماره ۱۱۳: بنفشه دوش به گل گفت و خوش نشانی داد

غزل شماره ۱۱۴: همای اوج سعادت به دام ما افتد

غزل شماره ۱۱۵: درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد

غزل شماره ۱۱۶: کسی که حسن و خط دوست در نظر دارد

غزل شماره ۱۱۷: دل ما به دور رویت ز چمن فراغ دارد

غزل شماره ۱۱۸: آن کس که به دست جام دارد

غزل شماره ۱۱۹: دلی که غیب نمای است و جام جم دارد

غزل شماره ۱۲۰: بتی دارم که گرد گل ز سنبل سایه بان دارد

غزل شماره ۱۲۱: هر آن کو خاطر مجموع و یار نازنین دارد

غزل شماره ۱۲۲: هر آن که جانب اهل خدا نگه دارد

غزل شماره ۱۲۳: مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد

غزل شماره ۱۲۴: آن که از سنبل او غالیه تابی دارد

غزل شماره ۱۲۵: شاهد آن نیست که مویی و میانی دارد

غزل شماره ۱۲۶: جان بی جمال جانان میل جهان ندارد

غزل شماره ۱۲۷: روشنی طلعت تو ماه ندارد

غزل شماره ۱۲۸: نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد

غزل شماره ۱۲۹: اگر نه باده غم دل ز یاد ما ببرد

غزل شماره ۱۳۰: سحر بلبل حکایت با صبا کرد

غزل شماره ۱۳۱: بیا که ترک فلک خوان روزه غارت کرد

غزل شماره ۱۳۲: به آب روشن می عارفی طهارت کرد

غزل شماره ۱۳۳: صوفی نهاد دام و سر حقه باز کرد

غزل شماره ۱۳۴: بلبلی خون دلی خورد و گلی حاصل کرد

غزل شماره ۱۳۵: چو باد عزم سر کوی یار خواهم کرد

غزل شماره ۱۳۶: دست در حلقه آن زلف دوتا نتوان کرد

غزل شماره ۱۳۷: دل از من برد و روی از من نهان کرد

غزل شماره ۱۳۸: یاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکرد

غزل شماره ۱۳۹: رو بر رهش نهادم و بر من گذر نکرد

غزل شماره ۱۴۰: دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد

غزل شماره ۱۴۱: دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد

غزل شماره ۱۴۲: دوستان دختر رز توبه ز مستوری کرد

غزل شماره ۱۴۳: سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد

غزل شماره ۱۴۴: به سر جام جم آن گه نظر توانی کرد

غزل شماره ۱۴۵: چه مستیست ندانم که رو به ما آورد

غزل شماره ۱۴۶: صبا وقت سحر بویی ز زلف یار می‌آورد

غزل شماره ۱۴۷: نسیم باد صبا دوشم آگهی آورد

غزل شماره ۱۴۸: یارم چو قدح به دست گیرد

غزل شماره ۱۴۹: دلم جز مهر مه رویان طریقی بر نمی‌گیرد

غزل شماره ۱۵۰: ساقی ار باده از این دست به جام اندازد

غزل شماره ۱۵۱: دمی با غم به سر بردن جهان یک سر نمی‌ارزد

غزل شماره ۱۵۲: در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد

غزل شماره ۱۵۳: سحر چون خسرو خاور علم بر کوهساران زد

غزل شماره ۱۵۴: راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد

غزل شماره ۱۵۵: اگر روم ز پی اش فتنه‌ها برانگیزد

غزل شماره ۱۵۶: به حسن و خلق و وفا کس به یار ما نرسد

غزل شماره ۱۵۷: هر که را با خط سبزت سر سودا باشد

غزل شماره ۱۵۸: من و انکار شراب این چه حکایت باشد

غزل شماره ۱۵۹: نقد صوفی نه همه صافی بی‌غش باشد

غزل شماره ۱۶۰: خوش است خلوت اگر یار یار من باشد

غزل شماره ۱۶۱: کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد

غزل شماره ۱۶۲: خوش آمد گل وز آن خوشتر نباشد

غزل شماره ۱۶۳: گل بی رخ یار خوش نباشد

غزل شماره ۱۶۴: نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد

غزل شماره ۱۶۵: مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد

غزل شماره ۱۶۶: روز هجران و شب فرقت یار آخر شد

غزل شماره ۱۶۷: ستاره‌ای بدرخشید و ماه مجلس شد

غزل شماره ۱۶۸: گداخت جان که شود کار دل تمام و نشد

غزل شماره ۱۶۹: یاری اندر کس نمی‌بینیم یاران را چه شد

غزل شماره ۱۷۰: زاهد خلوت نشین دوش به میخانه شد

غزل شماره ۱۷۱: دوش از جناب آصف پیک بشارت آمد

غزل شماره ۱۷۲: عشق تو نهال حیرت آمد

غزل شماره ۱۷۳: در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد

غزل شماره ۱۷۴: مژده ای دل که دگر باد صبا بازآمد

غزل شماره ۱۷۵: صبا به تهنیت پیر می فروش آمد

غزل شماره ۱۷۶: سحرم دولت بیدار به بالین آمد

غزل شماره ۱۷۷: نه هر که چهره برافروخت دلبری داند

غزل شماره ۱۷۸: هر که شد محرم دل در حرم یار بماند

غزل شماره ۱۷۹: رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند

غزل شماره ۱۸۰: ای پسته تو خنده زده بر حدیث قند

غزل شماره ۱۸۱: بعد از این دست من و دامن آن سرو بلند

غزل شماره ۱۸۲: حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند

غزل شماره ۱۸۳: دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند

غزل شماره ۱۸۴: دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند

غزل شماره ۱۸۵: نقدها را بود آیا که عیاری گیرند

غزل شماره ۱۸۶: گر می فروش حاجت رندان روا کند

غزل شماره ۱۸۷: دلا بسوز که سوز تو کارها بکند

غزل شماره ۱۸۸: مرا به رندی و عشق آن فضول عیب کند

غزل شماره ۱۸۹: طایر دولت اگر باز گذاری بکند

غزل شماره ۱۹۰: کلک مشکین تو روزی که ز ما یاد کند

غزل شماره ۱۹۱: آن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کند

غزل شماره ۱۹۲: سرو چمان من چرا میل چمن نمی‌کند

غزل شماره ۱۹۳: در نظربازی ما بی‌خبران حیرانند

غزل شماره ۱۹۴: سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند

غزل شماره ۱۹۵: غلام نرگس مست تو تاجدارانند

غزل شماره ۱۹۶: آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند

غزل شماره ۱۹۷: شاهدان گر دلبری زین سان کنند

غزل شماره ۱۹۸: گفتم کی ام دهان و لبت کامران کنند

غزل شماره ۱۹۹: واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می‌کنند

غزل شماره ۲۰۰: دانی که چنگ و عود چه تقریر می‌کنند

غزل شماره ۲۰۱: شراب بی‌غش و ساقی خوش دو دام رهند

غزل شماره ۲۰۲: بود آیا که در میکده‌ها بگشایند

غزل شماره ۲۰۳: سال‌ها دفتر ما در گرو صهبا بود

غزل شماره ۲۰۴: یاد باد آن که نهانت نظری با ما بود

غزل شماره ۲۰۵: تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود

غزل شماره ۲۰۶: پیش از اینت بیش از این اندیشه عشاق بود

غزل شماره ۲۰۷: یاد باد آن که سر کوی توام منزل بود

غزل شماره ۲۰۸: خستگان را چو طلب باشد و قوت نبود

غزل شماره ۲۰۹: قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود

غزل شماره ۲۱۰: دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود

غزل شماره ۲۱۱: دوش می‌آمد و رخساره برافروخته بود

غزل شماره ۲۱۲: یک دو جامم دی سحرگه اتفاق افتاده بود

غزل شماره ۲۱۳: گوهر مخزن اسرار همان است که بود

غزل شماره ۲۱۴: دیدم به خواب خوش که به دستم پیاله بود

غزل شماره ۲۱۵: به کوی میکده یا رب سحر چه مشغله بود

غزل شماره ۲۱۶: آن یار کز او خانه ما جای پری بود

غزل شماره ۲۱۷: مسلمانان مرا وقتی دلی بود

غزل شماره ۲۱۸: در ازل هر کو به فیض دولت ارزانی بود

غزل شماره ۲۱۹: کنون که در چمن آمد گل از عدم به وجود

غزل شماره ۲۲۰: از دیده خون دل همه بر روی ما رود

غزل شماره ۲۲۱: چو دست بر سر زلفش زنم به تاب رود

غزل شماره ۲۲۲: از سر کوی تو هر کو به ملالت برود

غزل شماره ۲۲۳: هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود

غزل شماره ۲۲۴: خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود

غزل شماره ۲۲۵: ساقی حدیث سرو و گل و لاله می‌رود

غزل شماره ۲۲۶: ترسم که اشک در غم ما پرده در شود

غزل شماره ۲۲۷: گر چه بر واعظ شهر این سخن آسان نشود

غزل شماره ۲۲۸: گر من از باغ تو یک میوه بچینم چه شود

غزل شماره ۲۲۹: بخت از دهان دوست نشانم نمی‌دهد

غزل شماره ۲۳۰: اگر به باده مشکین دلم کشد شاید

غزل شماره ۲۳۱: گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید

غزل شماره ۲۳۲: بر سر آنم که گر ز دست برآید

غزل شماره ۲۳۳: دست از طلب ندارم تا کام من برآید

غزل شماره ۲۳۴: چو آفتاب می از مشرق پیاله برآید

غزل شماره ۲۳۵: زهی خجسته زمانی که یار بازآید

غزل شماره ۲۳۶: اگر آن طایر قدسی ز درم بازآید

غزل شماره ۲۳۷: نفس برآمد و کام از تو بر نمی‌آید

غزل شماره ۲۳۸: جهان بر ابروی عید از هلال وسمه کشید

غزل شماره ۲۳۹: رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید

غزل شماره ۲۴۰: ابر آذاری برآمد باد نوروزی وزید

غزل شماره ۲۴۱: معاشران ز حریف شبانه یاد آرید

غزل شماره ۲۴۲: بیا که رایت منصور پادشاه رسید

غزل شماره ۲۴۳: بوی خوش تو هر که ز باد صبا شنید

غزل شماره ۲۴۴: معاشران گره از زلف یار باز کنید

ر

غزل شماره ۲۴۵: الا ای طوطی گویای اسرار

غزل شماره ۲۴۶: عید است و آخر گل و یاران در انتظار

غزل شماره ۲۴۷: صبا ز منزل جانان گذر دریغ مدار

غزل شماره ۲۴۸: ای صبا نکهتی از کوی فلانی به من آر

غزل شماره ۲۴۹: ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار

غزل شماره ۲۵۰: روی بنمای و وجود خودم از یاد ببر

غزل شماره ۲۵۱: شب وصل است و طی شد نامه هجر

غزل شماره ۲۵۲: گر بود عمر به میخانه رسم بار دگر

غزل شماره ۲۵۳: ای خرم از فروغ رخت لاله زار عمر

غزل شماره ۲۵۴: دیگر ز شاخ سرو سهی بلبل صبور

غزل شماره ۲۵۵: یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور

غزل شماره ۲۵۶: نصیحتی کنمت بشنو و بهانه مگیر

غزل شماره ۲۵۷: روی بنما و مرا گو که ز جان دل برگیر

ز

غزل شماره ۲۵۸: هزار شکر که دیدم به کام خویشت باز

غزل شماره ۲۵۹: منم که دیده به دیدار دوست کردم باز

غزل شماره ۲۶۰: ای سرو ناز حسن که خوش می‌روی به ناز

غزل شماره ۲۶۱: درآ که در دل خسته توان درآید باز

غزل شماره ۲۶۲: حال خونین دلان که گوید باز

غزل شماره ۲۶۳: بیا و کشتی ما در شط شراب انداز

غزل شماره ۲۶۴: خیز و در کاسه زر آب طربناک انداز

غزل شماره ۲۶۵: برنیامد از تمنای لبت کامم هنوز

غزل شماره ۲۶۶: دلم رمیده لولی‌وشیست شورانگیز

س

غزل شماره ۲۶۷: ای صبا گر بگذری بر ساحل رود ارس

غزل شماره ۲۶۸: گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس

غزل شماره ۲۶۹: دلا رفیق سفر بخت نیکخواهت بس

غزل شماره ۲۷۰: درد عشقی کشیده‌ام که مپرس

غزل شماره ۲۷۱: دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس

ش

غزل شماره ۲۷۲: بازآی و دل تنگ مرا مونس جان باش

غزل شماره ۲۷۳: اگر رفیق شفیقی درست پیمان باش

غزل شماره ۲۷۴: به دور لاله قدح گیر و بی‌ریا می‌باش

غزل شماره ۲۷۵: صوفی گلی بچین و مرقع به خار بخش

غزل شماره ۲۷۶: باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش

غزل شماره ۲۷۷: فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش

غزل شماره ۲۷۸: شراب تلخ می‌خواهم که مردافکن بود زورش

غزل شماره ۲۷۹: خوشا شیراز و وضع بی‌مثالش

غزل شماره ۲۸۰: چو برشکست صبا زلف عنبرافشانش

غزل شماره ۲۸۱: یا رب این نوگل خندان که سپردی به منش

غزل شماره ۲۸۲: ببرد از من قرار و طاقت و هوش

غزل شماره ۲۸۳: سحر ز هاتف غیبم رسید مژده به گوش

غزل شماره ۲۸۴: هاتفی از گوشه میخانه دوش

غزل شماره ۲۸۵: در عهد پادشاه خطابخش جرم پوش

غزل شماره ۲۸۶: دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش

غزل شماره ۲۸۷: ای همه شکل تو مطبوع و همه جای تو خوش

غزل شماره ۲۸۸: کنار آب و پای بید و طبع شعر و یاری خوش

غزل شماره ۲۸۹: مجمع خوبی و لطف است عذار چو مهش

غزل شماره ۲۹۰: دلم رمیده شد و غافلم من درویش

غزل شماره ۲۹۱: ما آزموده‌ایم در این شهر بخت خویش

ع

غزل شماره ۲۹۲: قسم به حشمت و جاه و جلال شاه شجاع

غزل شماره ۲۹۳: بامدادان که ز خلوتگه کاخ ابداع

غزل شماره ۲۹۴: در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع

غ

غزل شماره ۲۹۵: سحر به بوی گلستان دمی شدم در باغ

ف

غزل شماره ۲۹۶: طالع اگر مدد دهد دامنش آورم به کف

ق

غزل شماره ۲۹۷: زبان خامه ندارد سر بیان فراق

غزل شماره ۲۹۸: مقام امن و می بی‌غش و رفیق شفیق

ک

غزل شماره ۲۹۹: اگر شراب خوری جرعه‌ای فشان بر خاک

غزل شماره ۳۰۰: هزار دشمنم ار می‌کنند قصد هلاک

غزل شماره ۳۰۱: ای دل ریش مرا با لب تو حق نمک

ل

غزل شماره ۳۰۲: خوش خبر باشی ای نسیم شمال

غزل شماره ۳۰۳: شممت روح وداد و شمت برق وصال

غزل شماره ۳۰۴: دارای جهان نصرت دین خسرو کامل

غزل شماره ۳۰۵: به وقت گل شدم از توبه شراب خجل

غزل شماره ۳۰۶: اگر به کوی تو باشد مرا مجال وصول

غزل شماره ۳۰۷: هر نکته‌ای که گفتم در وصف آن شمایل

غزل شماره ۳۰۸: ای رخت چون خلد و لعلت سلسبیل

م

غزل شماره ۳۰۹: عشقبازی و جوانی و شراب لعل فام

غزل شماره ۳۱۰: مرحبا طایر فرخ پی فرخنده پیام

غزل شماره ۳۱۱: عاشق روی جوانی خوش نوخاسته‌ام

غزل شماره ۳۱۲: بشری اذ السلامه حلت بذی سلم

غزل شماره ۳۱۳: بازآی ساقیا که هواخواه خدمتم

غزل شماره ۳۱۴: دوش بیماری چشم تو ببرد از دستم

غزل شماره ۳۱۵: به غیر از آن که بشد دین و دانش از دستم

غزل شماره ۳۱۶: زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم

غزل شماره ۳۱۷: فاش می‌گویم و از گفته خود دلشادم

غزل شماره ۳۱۸: مرا می‌بینی و هر دم زیادت می‌کنی دردم

غزل شماره ۳۱۹: سال‌ها پیروی مذهب رندان کردم

غزل شماره ۳۲۰: دیشب به سیل اشک ره خواب می‌زدم

غزل شماره ۳۲۱: هر چند پیر و خسته دل و ناتوان شدم

غزل شماره ۳۲۲: خیال نقش تو در کارگاه دیده کشیدم

غزل شماره ۳۲۳: ز دست کوته خود زیر بارم

غزل شماره ۳۲۴: گر چه افتاد ز زلفش گرهی در کارم

غزل شماره ۳۲۵: گر دست دهد خاک کف پای نگارم

غزل شماره ۳۲۶: در نهانخانه عشرت صنمی خوش دارم

غزل شماره ۳۲۷: مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم

غزل شماره ۳۲۸: من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم

غزل شماره ۳۲۹: جوزا سحر نهاد حمایل برابرم

غزل شماره ۳۳۰: تو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرم

غزل شماره ۳۳۱: به تیغم گر کشد دستش نگیرم

غزل شماره ۳۳۲: مزن بر دل ز نوک غمزه تیرم

غزل شماره ۳۳۳: نماز شام غریبان چو گریه آغازم

غزل شماره ۳۳۴: گر دست رسد در سر زلفین تو بازم

غزل شماره ۳۳۵: در خرابات مغان گر گذر افتد بازم

غزل شماره ۳۳۶: مژده وصل تو کو کز سر جان برخیزم

غزل شماره ۳۳۷: چرا نه در پی عزم دیار خود باشم

غزل شماره ۳۳۸: من دوستدار روی خوش و موی دلکشم

غزل شماره ۳۳۹: خیال روی تو چون بگذرد به گلشن چشم

غزل شماره ۳۴۰: من که از آتش دل چون خم می در جوشم

غزل شماره ۳۴۱: گر من از سرزنش مدعیان اندیشم

غزل شماره ۳۴۲: حجاب چهره جان می‌شود غبار تنم

غزل شماره ۳۴۳: چل سال بیش رفت که من لاف می‌زنم

غزل شماره ۳۴۴: عمریست تا من در طلب هر روز گامی می‌زنم

غزل شماره ۳۴۵: بی تو ای سرو روان با گل و گلشن چه کنم

غزل شماره ۳۴۶: من نه آن رندم که ترک شاهد و ساغر کنم

غزل شماره ۳۴۷: صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم

غزل شماره ۳۴۸: دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم

غزل شماره ۳۴۹: دوش سودای رخش گفتم ز سر بیرون کنم

غزل شماره ۳۵۰: به عزم توبه سحر گفتم استخاره کنم

غزل شماره ۳۵۱: حاشا که من به موسم گل ترک می کنم

غزل شماره ۳۵۲: روزگاری شد که در میخانه خدمت می‌کنم

غزل شماره ۳۵۳: من ترک عشق شاهد و ساغر نمی‌کنم

غزل شماره ۳۵۴: به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم

غزل شماره ۳۵۵: حالیا مصلحت وقت در آن می‌بینم

غزل شماره ۳۵۶: گرم از دست برخیزد که با دلدار بنشینم

غزل شماره ۳۵۷: در خرابات مغان نور خدا می‌بینم

غزل شماره ۳۵۸: غم زمانه که هیچش کران نمی‌بینم

غزل شماره ۳۵۹: خرم آن روز کز این منزل ویران بروم

غزل شماره ۳۶۰: گر از این منزل ویران به سوی خانه روم

غزل شماره ۳۶۱: آن که پامال جفا کرد چو خاک راهم

غزل شماره ۳۶۲: دیدار شد میسر و بوس و کنار هم

غزل شماره ۳۶۳: دردم از یار است و درمان نیز هم

غزل شماره ۳۶۴: ما بی غمان مست دل از دست داده‌ایم

غزل شماره ۳۶۵: عمریست تا به راه غمت رو نهاده‌ایم

غزل شماره ۳۶۶: ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده‌ایم

غزل شماره ۳۶۷: فتوی پیر مغان دارم و قولیست قدیم

غزل شماره ۳۶۸: خیز تا از در میخانه گشادی طلبیم

غزل شماره ۳۶۹: ما ز یاران چشم یاری داشتیم

غزل شماره ۳۷۰: صلاح از ما چه می‌جویی که مستان را صلا گفتیم

غزل شماره ۳۷۱: ما درس سحر در ره میخانه نهادیم

غزل شماره ۳۷۲: بگذار تا ز شارع میخانه بگذریم

غزل شماره ۳۷۳: خیز تا خرقه صوفی به خرابات بریم

غزل شماره ۳۷۴: بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم

غزل شماره ۳۷۵: صوفی بیا که خرقه سالوس برکشیم

غزل شماره ۳۷۶: دوستان وقت گل آن به که به عشرت کوشیم

غزل شماره ۳۷۷: ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم

غزل شماره ۳۷۸: ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم

غزل شماره ۳۷۹: سرم خوش است و به بانگ بلند می‌گویم

غزل شماره ۳۸۰: بارها گفته‌ام و بار دگر می‌گویم

غزل شماره ۳۸۱: گر چه ما بندگان پادشهیم

ن

غزل شماره ۳۸۲: فاتحه‌ای چو آمدی بر سر خسته‌ای بخوان

غزل شماره ۳۸۳: چندان که گفتم غم با طبیبان

غزل شماره ۳۸۴: می‌سوزم از فراقت روی از جفا بگردان

غزل شماره ۳۸۵: یا رب آن آهوی مشکین به ختن بازرسان

غزل شماره ۳۸۶: خدا را کم نشین با خرقه پوشان

غزل شماره ۳۸۷: شاه شمشادقدان خسرو شیرین دهنان

غزل شماره ۳۸۸: بهار و گل طرب انگیز گشت و توبه شکن

غزل شماره ۳۸۹: چو گل هر دم به بویت جامه در تن

غزل شماره ۳۹۰: افسر سلطان گل پیدا شد از طرف چمن

غزل شماره ۳۹۱: خوشتر از فکر می و جام چه خواهد بودن

غزل شماره ۳۹۲: دانی که چیست دولت دیدار یار دیدن

غزل شماره ۳۹۳: منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن

غزل شماره ۳۹۴: ای روی ماه منظر تو نوبهار حسن

غزل شماره ۳۹۵: گلبرگ را ز سنبل مشکین نقاب کن

غزل شماره ۳۹۶: صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن

غزل شماره ۳۹۷: ز در درآ و شبستان ما منور کن

غزل شماره ۳۹۸: ای نور چشم من سخنی هست گوش کن

غزل شماره ۳۹۹: کرشمه‌ای کن و بازار ساحری بشکن

غزل شماره ۴۰۰: بالابلند عشوه گر نقش باز من

غزل شماره ۴۰۱: چون شوم خاک رهش دامن بیفشاند ز من

غزل شماره ۴۰۲: نکته‌ای دلکش بگویم خال آن مه رو ببین

غزل شماره ۴۰۳: شراب لعل کش و روی مه جبینان بین

غزل شماره ۴۰۴: می‌فکن بر صف رندان نظری بهتر از این

و

غزل شماره ۴۰۵: به جان پیر خرابات و حق صحبت او

غزل شماره ۴۰۶: گفتا برون شدی به تماشای ماه نو

غزل شماره ۴۰۷: مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو

غزل شماره ۴۰۸: ای آفتاب آینه دار جمال تو

غزل شماره ۴۰۹: ای خونبهای نافه چین خاک راه تو

غزل شماره ۴۱۰: ای قبای پادشاهی راست بر بالای تو

غزل شماره ۴۱۱: تاب بنفشه می‌دهد طره مشک سای تو

غزل شماره ۴۱۲: مرا چشمیست خون افشان ز دست آن کمان ابرو

غزل شماره ۴۱۳: خط عذار یار که بگرفت ماه از او

غزل شماره ۴۱۴: گلبن عیش می‌دمد ساقی گلعذار کو

غزل شماره ۴۱۵: ای پیک راستان خبر یار ما بگو

ه

غزل شماره ۴۱۶: خنک نسیم معنبر شمامه‌ای دلخواه

غزل شماره ۴۱۷: عیشم مدام است از لعل دلخواه

غزل شماره ۴۱۸: گر تیغ بارد در کوی آن ماه

غزل شماره ۴۱۹: وصال او ز عمر جاودان به

غزل شماره ۴۲۰: ناگهان پرده برانداخته‌ای یعنی چه

غزل شماره ۴۲۱: در سرای مغان رفته بود و آب زده

غزل شماره ۴۲۲: ای که با سلسله زلف دراز آمده‌ای

غزل شماره ۴۲۳: دوش رفتم به در میکده خواب آلوده

غزل شماره ۴۲۴: از من جدا مشو که توام نور دیده‌ای

غزل شماره ۴۲۵: دامن کشان همی‌شد در شرب زرکشیده

غزل شماره ۴۲۶: از خون دل نوشتم نزدیک دوست نامه

غزل شماره ۴۲۷: چراغ روی تو را شمع گشت پروانه

غزل شماره ۴۲۸: سحرگاهان که مخمور شبانه

ی

غزل شماره ۴۲۹: ساقی بیا که شد قدح لاله پر ز می

غزل شماره ۴۳۰: به صوت بلبل و قمری اگر ننوشی می

غزل شماره ۴۳۱: لبش می‌بوسم و در می‌کشم می

غزل شماره ۴۳۲: مخمور جام عشقم ساقی بده شرابی

غزل شماره ۴۳۳: ای که بر ماه از خط مشکین نقاب انداختی

غزل شماره ۴۳۴: ای دل مباش یک دم خالی ز عشق و مستی

غزل شماره ۴۳۵: با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی

غزل شماره ۴۳۶: آن غالیه خط گر سوی ما نامه نوشتی

غزل شماره ۴۳۷: ای قصه بهشت ز کویت حکایتی

غزل شماره ۴۳۸: سبت سلمی بصدغیها فؤادی

غزل شماره ۴۳۹: دیدم به خواب دوش که ماهی برآمدی

غزل شماره ۴۴۰: سحر با باد می‌گفتم حدیث آرزومندی

غزل شماره ۴۴۱: چه بودی ار دل آن ماه مهربان بودی

غزل شماره ۴۴۲: به جان او که گرم دسترس به جان بودی

غزل شماره ۴۴۳: چو سرو اگر بخرامی دمی به گلزاری

غزل شماره ۴۴۴: شهریست پرظریفان و از هر طرف نگاری

غزل شماره ۴۴۵: تو را که هر چه مراد است در جهان داری

غزل شماره ۴۴۶: صبا تو نکهت آن زلف مشک بو داری

غزل شماره ۴۴۷: بیا با ما مورز این کینه داری

غزل شماره ۴۴۸: ای که در کوی خرابات مقامی داری

غزل شماره ۴۴۹: ای که مهجوری عشاق روا می‌داری

غزل شماره ۴۵۰: روزگاریست که ما را نگران می‌داری

غزل شماره ۴۵۱: خوش کرد یاوری فلکت روز داوری

غزل شماره ۴۵۲: طفیل هستی عشقند آدمی و پری

غزل شماره ۴۵۳: ای که دایم به خویش مغروری

غزل شماره ۴۵۴: ز کوی یار می‌آید نسیم باد نوروزی

غزل شماره ۴۵۵: عمر بگذشت به بی‌حاصلی و بوالهوسی

غزل شماره ۴۵۶: نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی

غزل شماره ۴۵۷: هزار جهد بکردم که یار من باشی

غزل شماره ۴۵۸: ای دل آن دم که خراب از می گلگون باشی

غزل شماره ۴۵۹: زین خوش رقم که بر گل رخسار می‌کشی

غزل شماره ۴۶۰: سلیمی منذ حلت بالعراق

غزل شماره ۴۶۱: کتبت قصه شوقی و مدمعی باکی

غزل شماره ۴۶۲: یا مبسما یحاکی درجا من اللالی

غزل شماره ۴۶۳: سلام الله ما کر اللیالی

غزل شماره ۴۶۴: بگرفت کار حسنت چون عشق من کمالی

غزل شماره ۴۶۵: رفتم به باغ صبحدمی تا چنم گلی

غزل شماره ۴۶۶: این خرقه که من دارم در رهن شراب اولی

غزل شماره ۴۶۷: زان می عشق کز او پخته شود هر خامی

غزل شماره ۴۶۸: که برد به نزد شاهان ز من گدا پیامی

غزل شماره ۴۶۹: انت روائح رند الحمی و زاد غرامی

غزل شماره ۴۷۰: سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی

غزل شماره ۴۷۱: ز دلبرم که رساند نوازش قلمی

غزل شماره ۴۷۲: احمد الله علی معدله السلطان

غزل شماره ۴۷۳: وقت را غنیمت دان آن قدر که بتوانی

غزل شماره ۴۷۴: هواخواه توام جانا و می‌دانم که می‌دانی

غزل شماره ۴۷۵: گفتند خلایق که تویی یوسف ثانی

غزل شماره ۴۷۶: نسیم صبح سعادت بدان نشان که تو دانی

غزل شماره ۴۷۷: دو یار زیرک و از باده کهن دومنی

غزل شماره ۴۷۸: نوش کن جام شراب یک منی

غزل شماره ۴۷۹: صبح است و ژاله می‌چکد از ابر بهمنی

غزل شماره ۴۸۰: ای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنی

غزل شماره ۴۸۱: بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنی

غزل شماره ۴۸۲: ای دل به کوی عشق گذاری نمی‌کنی

غزل شماره ۴۸۳: سحرگه ره روی در سرزمینی

غزل شماره ۴۸۴: تو مگر بر لب آبی به هوس بنشینی

غزل شماره ۴۸۵: ساقیا سایه ابر است و بهار و لب جوی

غزل شماره ۴۸۶: بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوی

غزل شماره ۴۸۷: ای بی‌خبر بکوش که صاحب خبر شوی

غزل شماره ۴۸۸: سحرم هاتف میخانه به دولتخواهی

غزل شماره ۴۸۹: ای در رخ تو پیدا انوار پادشاهی

غزل شماره ۴۹۰: در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی

غزل شماره ۴۹۱: به چشم کرده‌ام ابروی ماه سیمایی

غزل شماره ۴۹۲: سلامی چو بوی خوش آشنایی

غزل شماره ۴۹۳: ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی

غزل شماره ۴۹۴: ای دل گر از آن چاه زنخدان به درآیی

غزل شماره ۴۹۵: می خواه و گل افشان کن از دهر چه می‌جویی

مثنوی (الا ای آهوی وحشی …)

مثنوی (الا ای آهوی وحشی)

حافظ
حافظ

الا ای آهوی وحشی کجایی

مرا با توست چندین آشنایی

دو تنها و دو سرگردان دو بی‌کس

دد و دامت کمین از پیش و از پس

بیا تا حال یکدیگر بدانیم

مراد هم بجوییم ار توانیم

که می‌بینم که این دشت مشوش

چراگاهی ندارد خرم و خوش

که خواهد شد بگویید ای رفیقان

رفیق بیکسان یار غریبان

مگر خضر مبارک پی درآید

ز یمن همتش کاری گشاید

مگر وقت وفا پروردن آمد

که فالم لا تذرنی فرداً آمد

چنینم هست یاد از پیر دانا

فراموشم نشد، هرگز همانا

که روزی رهروی در سرزمینی

به لطفش گفت رندی ره‌نشینی

که ای سالک چه در انبانه داری

بیا دامی بنه گر دانه داری

جوابش داد گفتا دام دارم

ولی سیمرغ می‌باید شکارم

بگفتا چون به دست آری نشانش

که از ما بی‌نشان است آشیانش

چو آن سرو روان شد کاروانی

چو شاخ سرو می‌کن دیده‌بانی

مده جام می و پای گل از دست

ولی غافل مباش از دهر سرمست

لب سر چشمه‌ای و طرف جویی

نم اشکی و با خود گفت و گویی

نیاز من چه وزن آرد بدین ساز

که خورشید غنی شد کیسه پرداز

به یاد رفتگان و دوستداران

موافق گرد با ابر بهاران

چنان بیرحم زد تیغ جدایی

که گویی خود نبوده‌ست آشنایی

چو نالان آمدت آب روان پیش

مدد بخشش از آب دیدهٔ خویش

نکرد آن همدم دیرین مدارا

مسلمانان مسلمانان خدا را

مگر خضر مبارک‌پی تواند

که این تنها بدان تنها رساند

تو گوهر بین و از خر مهره بگذر

ز طرزی کآن نگردد شهره بگذر

چو من ماهی کلک آرم به تحریر

تو از نون والقلم می‌پرس تفسیر

روان را با خرد درهم سرشتم

وز آن تخمی که حاصل بود کشتم

فرحبخشی در این ترکیب پیداست

که نغز شعر و مغز جان اجزاست

بیا وز نکهت این طیب امید

مشام جان معطر ساز جاوید

که این نافه ز چین جیب حور است

نه آن آهو که از مردم نفور است

رفیقان قدر یکدیگر بدانید

چو معلوم است شرح از بر مخوانید

مقالات نصیحت گو همین است

که سنگ‌انداز هجران در کمین است

ساقی نامه (مثنوی)

ساقی نامه

حافظ

بیا ساقی آن می که حال آورد

کرامت فزاید کمال آورد

به من ده که بس بی‌دل افتاده‌ام

وز این هر دو بی‌حاصل افتاده‌ام

بیا ساقی آن می که عکسش ز جام

به کیخسرو و جم فرستد پیام

بده تا بگویم به آواز نی

که جمشید کی بود و کاووس کی

بیا ساقی آن کیمیای فتوح

که با گنج قارون دهد عمر نوح

بده تا به رویت گشایند باز

در کامرانی و عمر دراز

بده ساقی آن می کز او جام جم

زند لاف بینایی اندر عدم

به من ده که گردم به تایید جام

چو جم آگه از سر عالم تمام

دم از سیر این دیر دیرینه زن

صلایی به شاهان پیشینه زن

همان منزل است این جهان خراب

که دیده‌ست ایوان افراسیاب

کجا رای پیران لشکرکشش

کجا شیده آن ترک خنجرکشش

نه تنها شد ایوان و قصرش به باد

که کس دخمه نیزش ندارد به یاد

همان مرحله‌ست این بیابان دور

که گم شد در او لشکر سلم و تور

بده ساقی آن می که عکسش ز جام

به کیخسرو و جم فرستد پیام

چه خوش گفت جمشید با تاج و گنج

که یک جو نیرزد سرای سپنج

بیا ساقی آن آتش تابناک

که زردشت می‌جویدش زیر خاک

به من ده که در کیش رندان مست

چه آتش‌پرست و چه دنیاپرست

بیا ساقی آن بکر مستور مست

که اندر خرابات دارد نشست

به من ده که بدنام خواهم شدن

خراب می و جام خواهم شدن

بیا ساقی آن آب اندیشه‌سوز

که گر شیر نوشد شود بیشه‌سوز

بده تا روم بر فلک شیر گیر

به هم بر زنم دام این گرگ پیر

بیا ساقی آن می که حور بهشت

عبیر ملایک در آن می سرشت

بده تا بخوری در آتش کنم

مشام خرد تا ابد خوش کنم

بده ساقی آن می که شاهی دهد

به پاکی او دل گواهی دهد

می‌ام ده مگر گردم از عیب پاک

بر آرم به عشرت سری زین مغاک

چو شد باغ روحانیان مسکنم

در اینجا چرا تخته‌بند تنم

شرابم ده و روی دولت ببین

خرابم کن و گنج حکمت ببین

من آنم که چون جام گیرم به دست

ببینم در آن آینه هر چه هست

به مستی دم پادشاهی زنم

دم خسروی در گدایی زنم

به مستی توان در اسرار سفت

که در بیخودی راز نتوان نهفت

که حافظ چو مستانه سازد سرود

ز چرخش دهد زهره آواز رود

مغنی کجایی به گلبانگ رود

به یاد آور آن خسروانی سرود

که تا وجد را کارسازی کنم

به رقص آیم و خرقه‌بازی کنم

به اقبال دارای دیهیم و تخت

بهین میوهٔ خسروانی درخت

خدیو زمین پادشاه زمان

مه برج دولت شه کامران

که تمکین اورنگ شاهی از اوست

تن آسایش مرغ و ماهی از اوست

فروغ دل و دیدهٔ مقبلان

ولی نعمت جان صاحبدلان

الا ای همای همایون نظر

خجسته سروش مبارک خبر

فلک را گهر در صدف چون تو نیست

فریدون و جم را خلف چون تو نیست

به جای سکندر بمان سالها

به دانادلی کشف کن حالها

سر فتنه دارد دگر روزگار

من و مستی و فتنهٔ چشم یار

یکی تیغ داند زدن روز کار

یکی را قلمزن کند روزگار

مغنی بزن آن نوآیین سرود

بگو با حریفان به آواز رود

مرا با عدو عاقبت فرصت است

که از آسمان مژدهٔ نصرت است

مغنی نوای طرب ساز کن

به قول وغزل قصه آغاز کن

که بار غمم بر زمین دوخت پای

به ضرب اصولم برآور ز جای

مغنی نوایی به گلبانگ رود

بگوی و بزن خسروانی سرود

روان بزرگان ز خود شاد کن

ز پرویز و از باربد یاد کن

مغنی از آن پرده نقشی بیار

ببین تا چه گفت از درون پرده‌دار

چنان برکش آواز خنیاگری

که ناهید چنگی به رقص آوری

رهی زن که صوفی به حالت رود

به مستی وصلش حوالت رود

مغنی دف و چنگ را ساز ده

به آیین خوش نغمه آواز ده

فریب جهان قصهٔ روشن است

ببین تا چه زاید شب آبستن است

مغنی ملولم دوتایی بزن

به یکتایی او که تایی بزن

همی‌بینم از دور گردون شگفت

ندانم که را خاک خواهد گرفت

دگر رند مغ آتشی میزند

ندانم چراغ که بر می‌کند

در این خونفشان عرصهٔ رستخیز

تو خون صراحی و ساغر بریز

به مستان نوید سرودی فرست

به یاران رفته درودی فرست

قطعات

ب

قطعه شماره ۱: چرا بایدت دیگری محتسب

ت

قطعه شماره ۲: چه سود چون دل دانا و چشم بینا نیست

قطعه شماره ۳: که در این مزرعه جز دانهٔ خیرات نکشت

قطعه شماره ۴: امام سنت و شیخ جماعت

قطعه شماره ۵: متنفر شده از بنده گریزان میرفت

قطعه شماره ۶: دید آن چنان کز او عمل الخیر لایفوت

د

قطعه شماره ۷: به پنج شخص عجب ملک فارس بود آباد

قطعه شماره ۸: ساحت کون ومکان عرصهٔ میدان تو باد

قطعه شماره ۹: دشمن دل سیاه تو غرقه به خون چو لاله باد

قطعه شماره ۱۰: بر قبهٔ طارم زبرجد

قطعه شماره ۱۱: به خلوتی که در او اجنبی صبا باشد

قطعه شماره ۱۲: این حکایتها که از فرهاد و شیرین کرده‌اند

قطعه شماره ۱۳: از بهر خاکبوس نمودی فلک سجود

قطعه شماره ۱۴: زانکه از وی کس وفاداری ندید

قطعه شماره ۱۵: بشنوید ای ساکنان کوی رندی بشنوید

ش

قطعه شماره ۱۶: پس از پنجاه و نه سال از حیاتش

قطعه شماره ۱۷: آیتی در وفا و در بخشش

غ

قطعه شماره ۱۸: هر کاو بخورد یک جو بر سیخ زند سی مرغ

ق

قطعه شماره ۱۹: که زدی کلک زبان آورش از شرع نطق

ل

قطعه شماره ۲۰: هست تاریخ وفات شه مشکین کاکل

م

قطعه شماره ۲۱: بادت اندر شهریاری برقرار و بر دوام

ن

قطعه شماره ۲۲: صاحب صاحبقران خواجه قوام الدین حسن

قطعه شماره ۲۳: چه دید اندر خم این طاق رنگین

و

قطعه شماره ۲۴: گهی انگشت بر دندان گهی سر بر سر زانو

قطعه شماره ۲۵: وی مبرا ذات میمون اخترت از زرق و ریو

ه

قطعه شماره ۲۶: آرزو می‌بخشد و اسرار می‌دارد نگاه

قطعه شماره ۲۷: ز حضرت احدی لا اله الا الله

قطعه شماره ۲۸: به سال هفتصد و شصت از جهان بشد ناگاه

ی

قطعه شماره ۲۹: که ای نتیجهٔ کلکت سواد بینایی

قطعه شماره ۳۰: بر آب نقطهٔ شرمش مدار بایستی

قطعه شماره ۳۱: در دل چرا نکشتی از دست چون بهشتی

قطعه شماره ۳۲: ای جلال تو به انواع هنر ارزانی

قطعه شماره ۳۳: تا تن خاکی من عین بقا گردانی

قطعه شماره ۳۴: خیز اگر بر عزم تسخیر جهان ره می‌کنی

رباعیات

ا

رباعی شماره ۱: جز نقش تو در نظر نیامد ما را

رباعی شماره ۲: بر گیر شراب طرب‌انگیز و بیا

ت

رباعی شماره ۳: گفتم که لبت، گفت لبم آب حیات

رباعی شماره ۴: ماهی که قدش به سرو می‌ماند راست

رباعی شماره ۵: من باکمر تو در میان کردم دست

رباعی شماره ۶: تو بدری و خورشید تو را بنده شده‌ست

رباعی شماره ۷: هر روز دلم به زیر باری دگر است

رباعی شماره ۸: ماهم که رخش روشنی خور بگرفت

رباعی شماره ۹: امشب ز غمت میان خون خواهم خفت

رباعی شماره ۱۰: نی قصهٔ آن شمع چگل بتوان گفت

د

رباعی شماره ۱۱: اول به وفا می وصالم درداد

رباعی شماره ۱۲: نی دولت دنیا به ستم می‌ارزد

رباعی شماره ۱۳: هر دوست که دم زد ز وفا دشمن شد

رباعی شماره ۱۴: چون غنچهٔ گل قرابه‌پرداز شود

رباعی شماره ۱۵: با می به کنار جوی می‌باید بود

رباعی شماره ۱۶: این گل ز بر همنفسی می‌آید

رباعی شماره ۱۷: از چرخ به هر گونه همی‌دار امید

ر

رباعی شماره ۱۸: ایام شباب است شراب اولیتر

رباعی شماره ۱۹: خوبان جهان صید توان کرد به زر

رباعی شماره ۲۰: سیلاب گرفت گرد ویرانهٔ عمر

رباعی شماره ۲۱: عشق رخ یار بر من زار مگیر

ز

رباعی شماره ۲۲: در سنبلش آویختم از روی نیاز

س

رباعی شماره ۲۳: مردی ز کنندهٔ در خیبر پرس

ش

رباعی شماره ۲۴: چشم تو که سحر بابل است استادش

رباعی شماره ۲۵: ای دوست دل از جفای دشمن درکش

ل

رباعی شماره ۲۶: ماهی که نظیر خود ندارد به جمال

رباعی شماره ۲۷: در باغ چو شد باد صبا دایهٔ گل

م

رباعی شماره ۲۸: لب باز مگیر یک زمان از لب جام

رباعی شماره ۲۹: در آرزوی بوس و کنارت مردم

رباعی شماره ۳۰: عمری ز پی مراد ضایع دارم

رباعی شماره ۳۱: من حاصل عمر خود ندارم جز غم

ن

رباعی شماره ۳۲: چون باده ز غم چه بایدت جوشیدن

و

رباعی شماره ۳۳: ای شرمزده غنچهٔ مستور از تو

رباعی شماره ۳۴: چشمت که فسون و رنگ می‌بازد از او

رباعی شماره ۳۵: ای باد حدیث من نهانش می‌گو

ه

رباعی شماره ۳۶: ای سایهٔ سنبلت سمن پرورده

رباعی شماره ۳۷: گفتی که تو را شوم مدار اندیشه

رباعی شماره ۳۸: آن جام طرب شکار بر دستم نه

ی

رباعی شماره ۳۹: با شاهد شوخ شنگ و با بربط و نی

رباعی شماره ۴۰: قسام بهشت و دوزخ آن عقده گشای

رباعی شماره ۴۱: ای کاش که بخت سازگاری کردی

رباعی شماره ۴۲: گر همچو من افتادهٔ این دام شوی

قصاید

قصیده شماره ۱

 

شد عرصه زمین چو بساط ارم جوان

از پرتو سعادت شاه جهان ستان

خاقان شرق و غرب که در شرق و غرب اوست

صاحب قران خسرو و شاه خدایگان

خورشید ملک پرور و سلطان دادگر

دارای دادگستر و کسرای کی نشان

سلطان نشان عرصه اقلیم سلطنت

بالانشین مسند ایوان لامکان

اعظم جلال دولت و دین آنکه رفعتش

دارد همیشه توسن ایام زیر ران

دارای دهر شاه شجاع آفتاب ملک

خاقان کامگار و شهنشاه نوجوان

ماهی که شد به طلعتش افروخته زمین

شاهی که شد به همتش افراخته زمان

سیمرغ وهم را نبود قوت عروج

آنجا که باز همت او سازد آشیان

گر در خیال چرخ فتد عکس تیغ او

از یکدگر جدا شود اجزای توأمان

حکمش روان چو باد در اطراف بر و بحر

مهرش نهان چو روح در اعضای انس و جان

ای صورت تو ملک جمال و جمال ملک

وی طلعت تو جان جهان و جهان جان

تخت تو رشک مسند جمشید و کیقباد

تاج تو غبن افسر دارا و اردوان

تو آفتاب ملکی و هر جا که می روی

چون سایه از قفای تو دولت بود دوان

ارکان نپرورد چو تو گوهر به هیچ قرن

گردون نیاورد چو تو اختر به صد

قران بی طلعت تو جان نگراید به کالبد

بی نعمت تو مغز نبندد در استخوان

هر دانشی که در دل دفتر نیامده ست

دارد چو آب خامه تو بر سر زبان

دست تو را به ابر که یارد شبیه کرد

چون بدره بدره این دهد و قطره قطره آن

با پایه جلال تو افلاک پایمال

وز دست بحر جود در دهر داستان

بر چرخ علم ماهی و بر فرق ملک تاج

شرع از تو در حمایت و دین از تو در امان

ای خسرو منیع جناب رفیع قدر

وی داور عظیم مثال رفیع شان

علم از تو در حمایت و عقل از تو با شکوه

در چشم فضل نوری و در جسم ملک جان

ای آفتاب ملک که در جنب همتت

چون ذره حقیر بود گنج شایگان

در جنب بحر جود تو از ذره کمتر است

صد گنج شایگان که ببخشی به رایگان

عصمت نهفته رخ به سراپرده ات مقیم

دولت گشاده رخت بقا زیر کندلان

گردون برای خیمه خورشید فلکه ات

از کوه و ابر ساخته نازیر و سایه بان

وین اطلس مقرنس زرد و ز زرنگار

چتری بلند بر سر خرگاه خویش دان

بعد از کیان به ملک سلیمان نداد کس

این ساز و این خزینه و این لشکر گران

بودی درون گلشن و از پردلان تو

در هند بود غلغل و در زنگ بد فغان

در دشت روم خیمه زدی و غریو کوس

از دشت روم رفت به صحرای سیستان

تا قصر زرد تاختی و لرزه اوفتاد

در قصرهای قیصر و در خانه های خان

آن کیست کاو به ملک کند باتو همسری

از مصر تا به روم و ز چین تا به قیروان

سال دگر ز قیصرت از روم باج سر

وز چینت آورند به درگه خراج جان

تو شاکری ز خالق و خلق از تو شاکرند

تو شادمان به دولت و ملک از تو شادمان

اینک به طرف گلشن و بستان همی روی

با بندگان سمند سعادت به زیر ران

ای ملهکی که در صف کروبیان قدس

فیضی رسد به خاطر پاکت زمان زمان

ای آشکار پیش دلت هرچه کردگار

دارد همی به پرده غیب اندرون نهان

داده فلک عنان ارادت به دست تو

یعنی که مرکبم به مراد خودم بران

گر کوششیت افتد پر داده ام به تیر

ور بخششیت باید زر داده ام به کان

خصمت کجاست در کف پای خودش فکن

یار تو کیست بر سر چشم منش نشان هم کام

من به خدمت تو گشته منتظم

هم نام من به مدحت تو گشته جاودان

 

قصیده شماره ۲

 

ز دلبری نتوان لاف زد به آسانی

هزار نکته در این کار هست تا دانی

بجز شکردهنی مایه هاست خوبی را

به خاتمی نتوان زد دم سلیمانی

هزار سلطنت دلبری بدان نرسد

که در دلی به هنر خویش را بگنجانی

چه گردها که برانگیختی ز هستی من

مباد خسته سمندت که تیز می رانی

به همنشینی رندان سری فرود آور

که گنجهاست در این بی سری و سامانی

بیار باده رنگین که یک حکایت راست

بگویم و نکنم رخنه در مسلمانی

به خاک پای صبوحی کنان که تا من مست

ستاده بر در میخانه ام به دربانی

به هیچ زاهد ظاهرپرست نگذشتم

که زیر خرقه نه زنار داشت پنهانی

به نام طره دلبند خویش خیری کن

که تا خداش نگه دارد از پریشانی

مگیر چشم عنایت ز حال حافظ باز

وگرنه حال بگویم به آصف ثانی

وزیر شاه نشان خواجه زمین و زمان

که خرم است بدو حال انسی و جانی

قوام دولت دنیی محمد بن علی

که می درخشدش از چهره فر یزدانی

زهی حمیده خصالی که گاه فکر صواب

تو را رسد که کنی دعوی جهانبانی

طراز دولت باقی تو را همی زیبد

که همتت نبرد نام عالم فانی

اگر نه گنج عطای تو دستگیر شود

همه بسیط زمین رو نهد به ویرانی

تو را که صورت جسم تو را هیولایی است

چو جوهر ملکی در لباس انسانی

کدام پایه تعظیم نصب شاید کرد

که در مسالک فکرت نه برتر از آنی

درون خلوت کروبیان عالم قدس

صریر کلک تو باشد سماع روحانی

تو را رسد شکر آویز خواجگی گه جود

که آستین به کریمان عالم افشانی

صواعق سخطت را چگونه شرح دهم

نعوذ بالله از آن فتنه های طوفانی

سوابق کرمت را بیان چگونه کنم

تبارک الله از آن کارساز ربانی

کنون که شاهد گل را به جلوه گاه چمن

به جز نسیم صبا نیست همدم جانی

شقایق از پی سلطان گل سپارد باز

به بادبان صبا کله های نعمانی

بدان رسید ز سعی نسیم باد بهار

که لاف می زند از لطف روح حیوانی

سحرگهم چه خوش آمد که بلبلی گلبانگ

به غنچه می زد و می گفت در سخنرانی

که تنگدل چه نشینی ز پرده بیرون آی

که در خم است شرابی چو لعل رمانی

مکن که می نخوری بر جمال گل یک ماه

که باز ماه دگر می خوری پشیمانی

به شکر تهمت تکفیر کز میان برخاست

بکوش کز گل و مل داد عیش بستانی

جفا نه شیوه دین پروری بود حاشا

همه کرامت و لطف است شرع یزدانی

رموز سر اناالحق چه داند آن غافل

که منجذب نشد و از جذبه های سبحانی

درون پرده گل غنچه بین که می سازد

ز بهر دیده خصم تو لعل پیکانی

طرب سرای وزیر است ساقیا مگذار

که غیر جام می آنجا کند گرانجانی

تو بودی آن دم صبح امید کز سر مهر

برآمدی و سر آمد شبان ظلمانی

شنیده ام که ز من یاد می کنی گه گه

ولی به مجلس خاص خودم نمی خوانی

طلب نمی کنی از من سخن جفا این است

وگرنه با تو چه بحث است در سخندانی

ز حافظان جهان کس چو بنده جمع نکرد

لطایف حکمی با کتاب قرآنی

هزار سال بقا بخشدت مدایح من

چنین نفیس متاعی به چون تو ارزانی

سخن دراز کشیدم ولی امیدم هست

که ذیل عفو بدین ماجرا بپوشانی

همیشه تا به بهاران هوا به صفحه باغ

هزار نقش نگارد ز خط ریحانی

به باغ ملک ز شاخ امل به عمر دراز

شکفته باد گل دولتت به آسانی

 

قصیده شماره ۳

 

سپیده دم که صبا بوی لطف جان گیرد

چمن ز لطف هوا نکته برجنان گیرد

هوا ز نکهت گل در چمن تتق بندد

افق ز عکس شفق رنگ گلستان گیرد

نوای چنگ بدانسان زند صلای صبوح

که پیر صومعه راه در مغان گیرد

نکال شب که کند در قدح سیاهی مشک

در او شرار چراغ سحرگهان گیرد

شه سپهر چو زرین سپر کشد در روی

به تیغ صبح و عمود افق جهان گیرد

به رغم زال سیه شاهباز زرین بال

در این مقرنس زنگاری آشیان گیرد

به بزمگاه چمن رو که خوش تماشایی است

چو لاله کاسه نسرین و ارغوان گیرد

چو شهسوار فلک بنگرد به جام صبوح

که چون به شعشعه مهر خاوران گیرد

محیط شمس کشد سوی خویش در خوشاب

که تا به قبضه شمشیر زرفشان گیرد

صبا نگر که دمادم چو رند شاهدباز

گهی لب گل و گه زلف ضیمران گیرد

ز اتحاد هیولا و اختلاف صور

خرد ز هر گل نو نقش صد بتان گیرد

من اندر آن که دم کیست این مبارک دم

که وقت صبح در این تیره خاکدان گیرد

چه حالت است که گل در سحر نماید روی

چه شعله است که در شمع آسمان گیرد

چرا به صد غم و حسرت سپهر دایره شکل

مرا چو نقطه پرگار در میان گیرد

ضمیر دل نگشایم به کس مرا آن به

که روزگار غیور است و ناگهان گیرد

چو شمع هر که به افشای راز شد مشغول

بسش زمانه چو مقراض در زبان گیرد

کجاست ساقی مه روی که من از سر مهر

چو چشم مست خودش ساغر گران گیرد

پیامی آورد از یار و در پی اش جامی

به شادی رخ آن یار مهربان گیرد

نوای مجلس ما چو برکشد مطرب

گهی عراق زند گاهی اصفهان گیرد

فرشته ای به حقیقت سروش عالم غیب

که روضه کرمش نکته بر جنان گیرد

سکندری که مقیم حریم او چون خضر

ز فیض خاک درش عمر جاودان گیرد

جمال چهره اسلام شیخ ابو اسحاق

که ملک در قدمش زیب بوستان گیرد

گهی که بر فلک سروری عروج کند

نخست پایه خود فرق فرقدان گیرد

چراغ دیده محمود آنکه دشمن را

ز برق تیغ وی آتش به دودمان گیرد

به اوج ماه رسد موج خون چو تیغ کشد

به تیر چرخ برد حمله چون کمان گیرد

عروس خاوری از شرم رأی انور او

به جای خود بود ار راه قیروان گیرد

ایا عظیم وقاری که هر که بنده توست

ز رفع قدر کمربند توأمان گیرد

رسد ز چرخ عطارد هزار تهنیتت

چو فکرتت صفت امر کن فکان گیرد

مدام در پی طعن است بر حسود و عدوت

سماک رامح از آن روز و شب سنان گیرد

فلک چو جلوه کنان بنگرد سمند تو را

کمینه پایگهش اوج کهکشان گیرد

ملالتی که کشیدی سعادتی دهدت

که مشتری نسق کار خود از آن گیرد

از امتحان تو ایام را غرض آن است

که از صفای ریاضت دلت نشان گیرد

وگرنه پایه عزت از آن بلندتر است

که روزگار بر او حرف امتحان گیرد

مذاق جانش ز تلخی غم شود ایمن

کسی که شکر شکر تو در دهان گیرد

ز عمر برخورد آن کس که در جمیع صفات

نخست بنگرد آنگه طریق آن گیرد

چو جای جنگ نبیند به جام یازد دست

چو وقت کار بود تیغ جان ستان گیرد

ز لطف غیب به سختی رخ از امید متاب

که مغز نغز مقام اندر استخوان گیرد

شکر کمال حلاوت پس از ریاضت یافت

نخست در شکن تنگ از آن مکان گیرد

در آن مقام که سیل حوادث از چپ و راست

چنان رسد که امان از میان کران گیرد

چه غم بود به همه حال کوه ثابت را

که موجهای چنان قلزم گران گیرد

اگرچه خصم تو گستاخ می رود حالی

تو شاد باش که گستاخی اش چنان گیرد

که هر چه در حق این خاندان دولت کرد

جزاش در زن و فرزند و خان و مان گیرد

زمان عمر تو پاینده باد کاین نعمت

عطیه ای است که در کار انس و جان گیرد

فهرست برخی اشعار دیگر منتسب به حافظ -که در تصحیح قزوینی/غنی نیامده‌اند- در این صفحه جمع‌آوری شده است:

 

اشعار منتسب

ا

شمارهٔ ۱: ما برفتیم و تو دانی و دل غم خور ما

ب

شمارهٔ ۲: صبح دولت می‌دمد کو جام همچون آفتاب

ت

شمارهٔ ۳: اگر به لطف بخوانی مزید الطاف است

شمارهٔ ۴: غمش تا در دلم مأوا گرفته‌ست

ح

شمارهٔ ۲۳: ببین هلال محرم بخواه ساغر راح

د

شمارهٔ ۲۲: گر زلف پریشانت در دست صبا افتد

شمارهٔ ۵: هوس باد بهارم به سوی صحرا برد

شمارهٔ ۶: صراحی دگر بارم از دست برد

شمارهٔ ۷: من و صلاح و سلامت کس این گمان نبرد

شمارهٔ ۸: کارم ز دور چرخ به سامان نمی‌رسد

شمارهٔ ۹: در هر هوا که جز برق اندر طلب نباشد

شمارهٔ ۱۰: صورت خوبت نگارا خوش به آیین بسته‌اند

شمارهٔ ۱۱: مژده ای دل که مسیحا نفسی می‌آید

ر

شمارهٔ ۱۲: دلا چندم بریزی خون ز دیده شرم دار آخر

ز

شمارهٔ ۱۳: صبا به مقدم گل راح روح بخشد باز

س

شمارهٔ ۱۴: جانا تو را که گفت که احوال ما مپرس

ش

شمارهٔ ۱۵: به جد و جهد چو کاری نمی‌رود از پیش

ک

شمارهٔ ۲۰: من دوش پنهان می‌شدم تا قصر جانان سنگنک

ل

شمارهٔ ۱۶: رهروان را عشق بس باشد دلیل

م

شمارهٔ ۱۷: روز عید است و من امروز در آن تدبیرم

و

شمارهٔ ۱۸: دارد سخن حافظ طرز غزل خواجو

شمارهٔ ۲۱: مطرب خوش نوا بگو تازه به تازه نو به نو

ه

شمارهٔ ۱۹: ای از فروغ رویت روشن چراغ دیده

دیگر صفحات مربوط به حافظ در این پایگاه:

 

اوزان دیوان حافظ

این آمار از میان ۴۷۹۷ بیت شعر موجود در گنجور از این شاعر استخراج شده است. توجه فرمایید که در این آمار تک مصرعهای میانهٔ اشعار ترکیبی یک بیت به حساب آمده است. در ضمن، از آنجا که وزنیابی به شیوهٔ دستی و در بعضی موارد با ملاحظهٔ تنها یک مصرع از شعر صورت گرفته امکان وجود اشکال در آن (مخصوصاً درج اشتباهی وزنهای قابل تبدیل از قبیل درج وزن مثنوی مولوی به جای وزن عروضی سریع مطوی مکشوف (مفتعلن مفتعلن فاعلن)) وجود دارد. برخی از بخشها شامل اشعار با بیش از یک وزن هستند که در این صورت عمدتاً وزن ابیات آغازین و برای بعضی منظومه‌ها وزن غالب منظومه به عنوان وزن آن بخش منظور شده است.

ردیف وزن تعداد ابیات درصد از کل
۱ فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) ۱۱۷۸ ۲۴.۵۶
۲ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) ۱۱۳۱ ۲۳.۵۸
۳ مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) ۷۱۱ ۱۴.۸۲
۴ فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) ۳۳۱ ۶.۹۰
۵ مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) ۲۶۴ ۵.۵۰
۶ مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) ۲۲۱ ۴.۶۱
۷ مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب) ۱۸۶ ۳.۸۸
۸ مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) ۱۶۷ ۳.۴۸
۹ مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی) ۸۴ ۱.۷۵
۱۰ فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) ۷۸ ۱.۶۳
۱۱ فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) ۶۹ ۱.۴۴
۱۲ فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) ۶۹ ۱.۴۴
۱۳ مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب) ۵۷ ۱.۱۹
۱۴ مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون) ۵۳ ۱.۱۰
۱۵ مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) ۳۹ ۰.۸۱
۱۶ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون) ۳۳ ۰.۶۹
۱۷ فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول) ۲۴ ۰.۵۰
۱۸ مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم) ۲۳ ۰.۴۸
۱۹ مستفعلن فع مستفعلن فع (متقارب مثمن اثلم) ۲۰ ۰.۴۲
۲۰ مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور) ۱۸ ۰.۳۸
۲۱ فاعلن مفاعیلن فاعلن مفاعیلن (مقتضب مثمن مطوی مقطوع) ۱۳ ۰.۲۷
۲۲ فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم) ۱۱ ۰.۲۳
۲۳ مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف) ۹ ۰.۱۹
۲۴ مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف) ۸ ۰.۱۷

استقبالهای حافظ از سعدی

استقبالهای حافظ از سعدی

حافظ » استقبالهای حافظ از سعدی

در بخش اول شعرهایی را فهرست کرده‌ایم که در آنها حافظ مصرع یا بیتی از سعدی را عیناً نقل قول کرده است:

  1. ۱.

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۴ :: سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۲۹۰

    حافظ (بیت هفتم): جز این قدر نتوان گفت در جمال تو عیب – که وضع مهر و وفا نیست روی زیبا را

    سعدی (بیت سوم): جز این قدر نتوان گفت بر جمال تو عیب – که مهربانی از آن طبع و خو نمی‌آید

  2. ۲.

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۶۹ :: سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۲۱۸

    حافظ (بیت دوم): چون چشم تو دل می‌برد از گوشه نشینان – همراه تو بودن گنه از جانب ما نیست

    سعدی (بیت سوم): دنبال تو بودن گنه از جانب ما نیست – با غمزه بگو تا دل مردم نستاند

  3. ۳.

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۷۰ :: سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۱۱۵

    حافظ (بیت آخر): سر پیوند تو تنها نه دل حافظ راست – کیست آن کش سر پیوند تو در خاطر نیست

    سعدی (بیت آغازین): کیست آن کش سر پیوند تو در خاطر نیست – یا نظر با تو ندارد مگرش ناظر نیست

  4. ۴.

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۷۳ :: سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۵۰۳

    حافظ (بیت آخر): غیر از این نکته که حافظ ز تو ناخشنود است – در سراپای وجودت هنری نیست که نیست

    سعدی (بیت چهارم): در سراپای وجودت هنری نیست که نیست – عیبت آن است که بر بنده نمی‌بخشایی

  5. ۵.

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۱۲۲ :: سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۳۸۶

    حافظ (بیت دوم): حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست – که آشنا سخن آشنا نگه دارد

    سعدی (بیت آخر): حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست – یکی تمام بود مطلع بر اسرارم

  6. ۶.

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۱۹۶ :: سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل ۵۱

    حافظ (بیت هشتم): می خور که صد گناه ز اغیار در حجاب – بهتر ز طاعتی که به روی و ریا کنند

    سعدی (بیت سوم): هفتاد زلت از نظر خلق در حجاب – بهتر ز طاعتی که به روی و ریا کنیم

  7. ۷.

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۳۱۵ :: سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۳۶۵

    حافظ (بیت دوم): اگر چه خرمن عمرم غم تو داد به باد – به خاک پای عزیزت که عهد نشکستم

    سعدی (بیت آغازین): به خاک پای عزیزت که عهد نشکستم – ز من بریدی و با هیچ کس نپیوستم

  8. ۸.

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۳۱۶ :: سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۳۷۱

    حافظ (بیت آخر): حافظ از جور تو حاشا که بگرداند روی – من از آن روز که دربند توام آزادم

    سعدی (بیت آغازین): من از آن روز که دربند توام آزادم – پادشاهم که به دست تو اسیر افتادم

  9. ۹.

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۳۲۳ :: سعدی » مواعظ » مثنویات » شماره ۳۲

    حافظ (بیت ششم): من از بازوی خود دارم بسی شکر – که زور مردم آزاری ندارم

    سعدی (بیت آخر): کجا خود شکر این نعمت گزارم – که زور مردم آزاری ندارم

  10. ۱۰.

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۴۵۱ :: سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۵۴۳

    حافظ (بیت سوم): در کوی عشق شوکت شاهی نمی‌خرند – اقرار بندگی کن و اظهار چاکری

    سعدی (بیت آخر): سعدی تو کیستی که دم دوستی زنی – دعوی بندگی کن و اقرار چاکری

  11. ۱۱.

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۴۷۶ :: سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۶۱۵

    حافظ (بیت پنجم): خیال تیغ تو با ما حدیث تشنه و آب است – اسیر خویش گرفتی بکش چنان که تو دانی

    سعدی (بیت آخر): سر از کمند تو سعدی به هیچ روی نتابد – اسیر خویش گرفتی بکش چنان که تو دانی

  12. ۱۲.

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۴۸۴ :: سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۱۱۱

    حافظ (بیت ششم): صبر بر جور رقیبت چه کنم گر نکنم – عاشقان را نبود چاره بجز مسکینی

    سعدی (بیت پنجم): صبر بر جور رقیبت چه کنم گر نکنم – همه دانند که در صحبت گل خاری هست

در بخش دوم مجموعه شعرهایی از دو شاعر را که توأماً هموزن و همقافیه هستند در گروههای مجزا فهرست کرده‌ایم:

  1. ۱.

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۴ : اگر تو فارغی از حال دوستان یارا – فراغت از تو میسر نمی‌شود ما را

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۵ : شب فراق نخواهم دواج دیبا را – که شب دراز بود خوابگاه تنها را

    سعدی » مواعظ » قطعات » شماره ۳ : سپاس دار خدای لطیف دانا را – که لطف کرد و به هم برگماشت اعدا را

    سعدی » مواعظ » قطعات » شماره ۴ – ظاهرا در ستایش صاحب دیوان است : سخن به ذکر تو آراستن مراد آنست – که پیش اهل هنر منصبی بود ما را

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۴ : صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را – که سر به کوه و بیابان تو داده‌ای ما را

  2. ۲.

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۷ : مشتاقی و صبوری از حد گذشت یارا – گر تو شکیب داری طاقت نماند ما را

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۵ : دل می‌رود ز دستم صاحب دلان خدا را – دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا

  3. ۳.

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۱۷ : چه کند بنده که گردن ننهد فرمان را – چه کند گوی که عاجز نشود چوگان را

    سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل ۳ : ای که انکار کنی عالم درویشان را – تو ندانی که چه سودا و سرست ایشان را

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۹ : رونق عهد شباب است دگر بستان را – می‌رسد مژده گل بلبل خوش الحان را

  4. ۴.

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۳۱ : چه فتنه بود که حسن تو در جهان انداخت – که یک دم از تو نظر بر نمی‌توان انداخت

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۱۶ : خمی که ابروی شوخ تو در کمان انداخت – به قصد جان من زار ناتوان انداخت

  5. ۵.

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۴۰ : چنان به موی تو آشفته‌ام به بوی تو مست – که نیستم خبر از هر چه در دو عالم هست

    سعدی » مواعظ » مراثی » ذکر وفات امیرفخرالدین ابی‌بکر طاب ثراه : وجود عاریتی دل درو نشاید بست – همانکه مرهم جان بود دل به نیش بخست

    سعدی » مواعظ » قطعات » شماره ۱۲ : چنین که هست نماند قرار دولت و ملک – که هر شبی را بی‌اختلاف روزی هست

    سعدی » مواعظ » قطعات » شماره ۱۳ : علاج واقعه پیش از وقوع باید کرد – دریغ سود ندارد چو رفت کار از دست

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۲۵ : شکفته شد گل حمرا و گشت بلبل مست – صلای سرخوشی ای صوفیان باده پرست

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۲۸ : به جان خواجه و حق قدیم و عهد درست – که مونس دم صبحم دعای دولت توست

  6. ۶.

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۴۳ : اگر مراد تو ای دوست بی مرادی ماست – مراد خویش دگرباره من نخواهم خواست

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۲۲ : چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست – سخن شناس نه‌ای جان من خطا این جاست

  7. ۷.

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۵۰ : عشق ورزیدم و عقلم به ملامت برخاست – کان که عاشق شد از او حکم سلامت برخاست

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۲۱ : دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست – گفت با ما منشین کز تو سلامت برخاست

  8. ۸.

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۸۹ : بتا هلاک شود دوست در محبت دوست – که زندگانی او در هلاک بودن اوست

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۹۱ : سفر دراز نباشد به پای طالب دوست – که زنده ابدست آدمی که کشته اوست

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۵۸ : سر ارادت ما و آستان حضرت دوست – که هر چه بر سر ما می‌رود ارادت اوست

  9. ۹.

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۱۱۵ : کیست آن کش سر پیوند تو در خاطر نیست – یا نظر با تو ندارد مگرش ناظر نیست

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۷۰ : مردم دیده ما جز به رخت ناظر نیست – دل سرگشته ما غیر تو را ذاکر نیست

  10. ۱۰.

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۱۵۵ : زان گه که بر آن صورت خوبم نظر افتاد – از صورت بی طاقتیم پرده برافتاد

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۱۱۰ : پیرانه سرم عشق جوانی به سر افتاد – وان راز که در دل بنهفتم به درافتاد

  11. ۱۱.

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۱۶۸ : کس این کند که دل از یار خویش بردارد – مگر کسی که دل از سنگ سختتر دارد

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۱۱۶ : کسی که حسن و خط دوست در نظر دارد – محقق است که او حاصل بصر دارد

  12. ۱۲.

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۱۷۰ : غلام آن سبک روحم که با من سر گران دارد – جوابش تلخ و پنداری شکر زیر زبان دارد

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۱۲۰ : بتی دارم که گرد گل ز سنبل سایه بان دارد – بهار عارضش خطی به خون ارغوان دارد

  13. ۱۳.

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۱۷۴ : آن شکرخنده که پرنوش دهانی دارد – نه دل من که دل خلق جهانی دارد

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۱۲۵ : شاهد آن نیست که مویی و میانی دارد – بنده طلعت آن باش که آنی دارد

  14. ۱۴.

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۲۵۵ : تو را سماع نباشد که سوز عشق نبود – گمان مبر که برآید ز خام هرگز دود

    سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل ۲۵ : اگر خدای نباشد ز بنده‌ای خشنود – شفاعت همه پیغمبران ندارد سود

    سعدی » مواعظ » قطعات » شماره ۱۰۵ : امیر ما عسل از دست خلق می‌نخورد – که زهر در قدح انگبین تواند بود

    سعدی » مواعظ » قطعات » شماره ۱۰۶ : چه گنجها بنهادند و دیگری برداشت – چه رنجها بکشیدند و دیگری آسود

    سعدی » مواعظ » قطعات » شماره ۱۱۰ : هزار سال به امید تو توانم بود – اگر مراد برآید هنوز باشد زود

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۲۱۹ : کنون که در چمن آمد گل از عدم به وجود – بنفشه در قدم او نهاد سر به سجود

  15. ۱۵.

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۲۵۶ : نفسی وقت بهارم هوس صحرا بود – با رفیقی دو که دایم نتوان تنها بود

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۲۰۳ : سال‌ها دفتر ما در گرو صهبا بود – رونق میکده از درس و دعای ما بود

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۲۰۴ : یاد باد آن که نهانت نظری با ما بود – رقم مهر تو بر چهره ما پیدا بود

  16. ۱۶.

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۲۶۱ : یا رب شب دوشین چه مبارک سحری بود – کو را به سر کشته هجران گذری بود

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۲۱۶ : آن یار کز او خانه ما جای پری بود – سر تا قدمش چون پری از عیب بری بود

  17. ۱۷.

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۲۶۲ : عیبی نباشد از تو که بر ما جفا رود – مجنون از آستانه لیلی کجا رود

    سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل ۲۷ : بسیار سالها به سر خاک ما رود – کاین آب چشمه آید و باد صبا رود

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۲۲۰ : از دیده خون دل همه بر روی ما رود – بر روی ما ز دیده چه گویم چه‌ها رود

  18. ۱۸.

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۲۶۵ : هر که را باغچه‌ای هست به بستان نرود – هر که مجموع نشستست پریشان نرود

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۲۲۳ : هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود – هرگز از یاد من آن سرو خرامان نرود

  19. ۱۹.

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۲۷۶ : به حسن دلبر من هیچ در نمی‌باید – جز این دقیقه که با دوستان نمی‌پاید

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۲۷۹ : فراق را دلی از سنگ سختتر باید – مرا دلیست که با شوق بر نمی‌آید

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۲۸۰ : مرو به خواب که خوابت ز چشم برباید – گرت مشاهده خویش در خیال آید

    سعدی » مواعظ » قطعات » شماره ۱۲۰ : حقیقتیست که دانا سرای عاریتی – ز بهر هشتن و پرداختن نفرماید

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۲۳۰ : اگر به باده مشکین دلم کشد شاید – که بوی خیر ز زهد ریا نمی‌آید

  20. ۲۰.

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۳۲۹ : خوشست درد که باشد امید درمانش – دراز نیست بیابان که هست پایانش

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۲۸۰ : چو برشکست صبا زلف عنبرافشانش – به هر شکسته که پیوست تازه شد جانش

  21. ۲۱.

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۳۳۳ : خطا کردی به قول دشمنان گوش – که عهد دوستان کردی فراموش

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۳۳۴ : قیامت باشد آن قامت در آغوش – شراب سلسبیل از چشمه نوش

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۳۳۵ : یکی را دست حسرت بر بناگوش – یکی با آن که می‌خواهد در آغوش

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۲۸۲ : ببرد از من قرار و طاقت و هوش – بت سنگین دل سیمین بناگوش

  22. ۲۲.

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۳۳۷ : گر یکی از عشق برآرد خروش – بر سر آتش نه غریبست جوش

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۲۸۴ : هاتفی از گوشه میخانه دوش – گفت ببخشند گنه می بنوش

  23. ۲۳.

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۳۳۸ : دلی که دید که غایب شدست از این درویش – گرفته از سر مستی و عاشقی سر خویش

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۲۹۰ : دلم رمیده شد و غافلم من درویش – که آن شکاری سرگشته را چه آمد پیش

    حافظ » اشعار منتسب » شماره ۱۵ : به جد و جهد چو کاری نمی‌رود از پیش – به کردگار رها کرده به مصالح خویش

  24. ۲۴.

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۳۴۳ : به عمر خویش ندیدم شبی که مرغ دلم – نخواند بر گل رویت چه جای بلبل باغ

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۲۹۵ : سحر به بوی گلستان دمی شدم در باغ – که تا چو بلبل بی‌دل کنم علاج دماغ

  25. ۲۵.

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۳۴۷ : جزای آن که نگفتیم شکر روز وصال – شب فراق نخفتیم لاجرم ز خیال

    سعدی » مواعظ » قطعات » شماره ۱۵۸ : چنانکه مشرق و مغرب به هم نپیوندند – میان عالم و جاهل تألفست محال

    سعدی » مواعظ » قطعات » شماره ۱۶۰ : کسان که تلخی حاجت نیازمودستند – ترش کنند و بتابند روی از اهل سؤال

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۳۰۳ : شممت روح وداد و شمت برق وصال – بیا که بوی تو را میرم ای نسیم شمال

  26. ۲۶.

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۳۵۰ : من ایستاده‌ام اینک به خدمتت مشغول – مرا از آن چه که خدمت قبول یا نه قبول

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۳۵۱ : نشسته بودم و خاطر به خویشتن مشغول – در سرای به هم کرده از خروج و دخول

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۳۰۶ : اگر به کوی تو باشد مرا مجال وصول – رسد به دولت وصل تو کار من به اصول

  27. ۲۷.

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۳۶۵ : به خاک پای عزیزت که عهد نشکستم – ز من بریدی و با هیچ کس نپیوستم

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۳۱۵ : به غیر از آن که بشد دین و دانش از دستم – بیا بگو که ز عشقت چه طرف بربستم

  28. ۲۸.

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۳۶۷ : من خود ای ساقی از این شوق که دارم مستم – تو به یک جرعه دیگر ببری از دستم

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۳۱۴ : دوش بیماری چشم تو ببرد از دستم – لیکن از لطف لبت صورت جان می‌بستم

  29. ۲۹.

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۳۷۱ : من از آن روز که دربند توام آزادم – پادشاهم که به دست تو اسیر افتادم

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۳۱۶ : زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم – ناز بنیاد مکن تا نکنی بنیادم

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۳۱۷ : فاش می‌گویم و از گفته خود دلشادم – بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم

  30. ۳۰.

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۳۸۳ : می‌روم وز سر حسرت به قفا می‌نگرم – خبر از پای ندارم که زمین می‌سپرم

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۳۲۸ : من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم – لطف‌ها می‌کنی ای خاک درت تاج سرم

  31. ۳۱.

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۳۸۴ : نرفت تا تو برفتی خیالت از نظرم – برفت در همه عالم به بی دلی خبرم

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۳۸۵ : یک امشبی که در آغوش شاهد شکرم – گرم چو عود بر آتش نهند غم نخورم

    سعدی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شماره ۱۳ : مرا به صورت شاهد نظر حلال بود – که هرچه می‌نگرم شاهدست در نظرم

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۳۳۰ : تو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرم – تبسمی کن و جان بین که چون همی‌سپرم

  32. ۳۲.

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۳۹۷ : از تو با مصلحت خویش نمی‌پردازم – همچو پروانه که می‌سوزم و در پروازم

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۳۹۸ : نظر از مدعیان بر تو نمی‌اندازم – تا نگویند که من با تو نظر می‌بازم

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۳۳۵ : در خرابات مغان گر گذر افتد بازم – حاصل خرقه و سجاده روان دربازم

  33. ۳۳.

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۴۱۱ : گر تیغ برکشد که محبان همی‌زنم – اول کسی که لاف محبت زند منم

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۳۴۳ : چل سال بیش رفت که من لاف می‌زنم – کز چاکران پیر مغان کمترین منم

  34. ۳۴.

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۴۲۳ : ز دستم بر نمی‌خیزد که یک دم بی تو بنشینم – بجز رویت نمی‌خواهم که روی هیچ کس بینم

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۳۵۴ : به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم – بیا کز چشم بیمارت هزاران درد برچینم

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۳۵۶ : گرم از دست برخیزد که با دلدار بنشینم – ز جام وصل می‌نوشم ز باغ عیش گل چینم

  35. ۳۵.

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۴۳۱ : امشب آن نیست که در خواب رود چشم ندیم – خواب در روضه رضوان نکند اهل نعیم

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۴۳۲ : ما دگر کس نگرفتیم به جای تو ندیم – الله الله تو فراموش مکن عهد قدیم

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۳۶۷ : فتوی پیر مغان دارم و قولیست قدیم – که حرام است می آن جا که نه یار است ندیم

  36. ۳۶.

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۴۳۷ : بگذار تا مقابل روی تو بگذریم – دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۳۷۲ : بگذار تا ز شارع میخانه بگذریم – کز بهر جرعه‌ای همه محتاج این دریم

  37. ۳۷.

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۴۴۳ : بکن چندان که خواهی جور بر من – که دستت بر نمی‌دارم ز دامن

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۳۸۹ : چو گل هر دم به بویت جامه در تن – کنم چاک از گریبان تا به دامن

  38. ۳۸.

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۴۶۵ : میان باغ حرامست بی تو گردیدن – که خار با تو مرا به که بی تو گل چیدن

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۳۹۳ : منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن – منم که دیده نیالوده‌ام به بد دیدن

  39. ۳۹.

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۴۸۳ : راستی گویم به سروی ماند این بالای تو – در عبارت می‌نیاید چهره زیبای تو

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۴۱۰ : ای قبای پادشاهی راست بر بالای تو – زینت تاج و نگین از گوهر والای تو

  40. ۴۰.

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۵۰۳ : تو پری زاده ندانم ز کجا می‌آیی – کادمیزاده نباشد به چنین زیبایی

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۴۹۰ : در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی – خرقه جایی گرو باده و دفتر جایی

  41. ۴۱.

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۵۰۶ : دریچه‌ای ز بهشتش به روی بگشایی – که بامداد پگاهش تو روی بنمایی

    سعدی » مواعظ » قصاید » قصیده شماره ۶۰ – تنبیه و موعظت : دریغ روز جوانی و عهد برنایی – نشاط کودکی و عیش خویشتن رایی

    سعدی » مواعظ » قصاید » قصیده شماره ۶۱ – تغزل و ستایش صاحب دیوان : شبی و شمعی و گوینده‌ای و زیبایی – ندارم از همه عالم دگر تمنایی

    سعدی » مواعظ » قطعات » شماره ۱۹۲ : امید عافیت آنگه بود موافق عقل – که نبض را به طبیعت شناس بنمایی

    سعدی » مواعظ » قطعات » شماره ۱۹۵ : ضمیر مصلحت اندیش هر چه پیش آید – به تجربت بزند بر محک دانایی

    حافظ » قطعات » قطعه شماره ۲۹ : به من سلام فرستاد دوستی امروز – که ای نتیجهٔ کلکت سواد بینایی

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۴۹۱ : به چشم کرده‌ام ابروی ماه سیمایی – خیال سبزخطی نقش بسته‌ام جایی

  42. ۴۲.

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۵۱۱ : هر کس به تماشایی رفتند به صحرایی – ما را که تو منظوری خاطر نرود جایی

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۴۹۳ : ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی – دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی

  43. ۴۳.

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۵۲۷ : ای باد که بر خاک در دوست گذشتی – پندارمت از روضه بستان بهشتی

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۴۳۶ : آن غالیه خط گر سوی ما نامه نوشتی – گردون ورق هستی ما درننوشتی

  44. ۴۴.

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۵۳۱ : ای از بهشت جزوی و از رحمت آیتی – حق را به روزگار تو با ما عنایتی

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۴۳۷ : ای قصه بهشت ز کویت حکایتی – شرح جمال حور ز رویت روایتی

  45. ۴۵.

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۵۳۹ : نگارا وقت آن آمد که دل با مهر پیوندی – که ما را بیش از این طاقت نماندست آرزومندی

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۴۴۰ : سحر با باد می‌گفتم حدیث آرزومندی – خطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندی

  46. ۴۶.

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۵۴۳ : ای برق اگر به گوشه آن بام بگذری – آن جا که باد زهره ندارد خبر بری

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۵۵۱ : رفتی و همچنان به خیال من اندری – گویی که در برابر چشمم مصوری

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۵۵۴ : کس درنیامدست بدین خوبی از دری – دیگر نیاورد چو تو فرزند مادری

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۵۵۸ : هر نوبتم که در نظر ای ماه بگذری – بار دوم ز بار نخستین نکوتری

    سعدی » مواعظ » قصاید » قصیده شماره ۵۵ – در پند و اندرز : ای نفس اگر به دیدهٔ تحقیق بنگری – درویشی اختیار کنی بر توانگری

    سعدی » مواعظ » قطعات » شماره ۲۰۲ : غماز را به حضرت سلطان که راه داد؟ – همصحبت تو همچو تو باید هنروری

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۴۵۱ : خوش کرد یاوری فلکت روز داوری – تا شکر چون کنی و چه شکرانه آوری

  47. ۴۷.

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۵۵۹ : چون است حال بستان ای باد نوبهاری – کز بلبلان برآمد فریاد بی‌قراری

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۵۶۳ : عمری به بوی یاری کردیم انتظاری – زان انتظار ما را نگشود هیچ کاری

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۴۴۴ : شهریست پرظریفان و از هر طرف نگاری – یاران صلای عشق است گر می‌کنید کاری

  48. ۴۸.

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۵۶۲ : دو چشم مست تو برداشت رسم هشیاری – و گر نه فتنه ندیدی به خواب بیداری

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۵۶۴ : مرا دلیست گرفتار عشق دلداری – سمن بری صنمی گلرخی جفاکاری

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۵۶۵ : من از تو روی نپیچم گرم بیازاری – که خوش بود ز عزیزان تحمل خواری

    سعدی » مواعظ » قصاید » قصیده شماره ۵۶ – در پند و ستایش : بزن که قوت بازوی سلطنت داری – که دست همت مردانت می‌دهد یاری

    سعدی » مواعظ » قصاید » قصیده شماره ۵۷ – در ستایش : گرین خیال محقق شود به بیداری – که روی عزم همایون ازین طرف داری

    سعدی » مواعظ » قطعات » شماره ۲۰۳ : اگر ممالک روی زمین به دست آری – وز آسمان بربایی کلاه جباری

    سعدی » مواعظ » قطعات » شماره ۲۰۵ : شنیده‌ام که فقیهی به دشتوانی گفقت – که هیچ خربزه داری رسیده؟ گفت آری

    سعدی » مواعظ » قطعات » شماره ۲۰۶ : گر از خراج رعیت نباشدت باری – تو برگ حاشیت و لشکر از کجا آری؟

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۴۴۳ : چو سرو اگر بخرامی دمی به گلزاری – خورد ز غیرت روی تو هر گلی خاری

  49. ۴۹.

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۵۶۹ : حدیث یا شکرست آن که در دهان داری – دوم به لطف نگویم که در جهان داری

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۴۴۵ : تو را که هر چه مراد است در جهان داری – چه غم ز حال ضعیفان ناتوان داری

  50. ۵۰.

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۵۸۰ : گر درون سوخته‌ای با تو برآرد نفسی – چه تفاوت کند اندر شکرستان مگسی

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۴۵۵ : عمر بگذشت به بی‌حاصلی و بوالهوسی – ای پسر جام می‌ام ده که به پیری برسی

  51. ۵۱.

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۵۹۴ : ترحم ذلتی یا ذا المعالی – و واصلنی اذا شوشت حالی

    سعدی » مواعظ » قطعات » شماره ۲۱۵ : نظر کردم به چشم رای و تدبیر – ندیدم به ز خاموشی خصالی

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۴۶۳ : سلام الله ما کر اللیالی – و جاوبت المثانی و المثالی

  52. ۵۲.

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۵۹۵ : هرگز حسد نبردم بر منصبی و مالی – الا بر آن که دارد با دلبری وصالی

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۴۶۲ : یا مبسما یحاکی درجا من اللالی – یا رب چه درخور آمد گردش خط هلالی

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۴۶۴ : بگرفت کار حسنت چون عشق من کمالی – خوش باش زان که نبود این هر دو را زوالی

  53. ۵۳.

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۵۹۶ : مرا تو جان عزیزی و یار محترمی – به هر چه حکم کنی بر وجود من حکمی

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۴۷۱ : ز دلبرم که رساند نوازش قلمی – کجاست پیک صبا گر همی‌کند کرمی

  54. ۵۴.

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۶۰۲ : آسوده خاطرم که تو در خاطر منی – گر تاج می‌فرستی و گر تیغ می‌زنی

    سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل ۶۱ : پاکیزه روی را که بود پاکدامنی – تاریکی از وجود بشوید به روشنی

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۴۷۹ : صبح است و ژاله می‌چکد از ابر بهمنی – برگ صبوح ساز و بده جام یک منی

  55. ۵۵.

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۶۰۳ : اگر تو میل محبت کنی و گر نکنی – من از تو روی نپیچم که مستحب منی

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۴۷۷ : دو یار زیرک و از باده کهن دومنی – فراغتی و کتابی و گوشه چمنی

  56. ۵۶.

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۶۰۹ : بر آنم گر تو بازآیی که در پایت کنم جانی – و زین کمتر نشاید کرد در پای تو قربانی

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۶۱۱ : بهار آمد که هر ساعت رود خاطر به بستانی – به غلغل در سماع آیند هر مرغی به دستانی

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۴۷۴ : هواخواه توام جانا و می‌دانم که می‌دانی – که هم نادیده می‌بینی و هم ننوشته می‌خوانی

  57. ۵۷.

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۶۱۴ : کبر یک سو نه اگر شاهد درویشانی – دیو خوش طبع به از حور گره پیشانی

    حافظ » قطعات » قطعه شماره ۳۲ : خسروا دادگرا شیردلا بحرکفا – ای جلال تو به انواع هنر ارزانی

    حافظ » قطعات » قطعه شماره ۳۳ : ساقیا باده که اکسیر حیات است بیار – تا تن خاکی من عین بقا گردانی

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۴۷۲ : احمد الله علی معدله السلطان – احمد شیخ اویس حسن ایلخانی

  58. ۵۸.

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۶۱۶ : نگویم آب و گلست آن وجود روحانی – بدین کمال نباشد جمال انسانی

    سعدی » مواعظ » قطعات » شماره ۲۲۰ : مقابلت نکند با حجر به پیشانی – مگر کسی که تهور کند به نادانی

    حافظ » قصاید » قصیده شماره ۲ – قصیده در مدح قوام الدین محمد صاحب عیار وزیر شاه شجاع : ز دلبری نتوان لاف زد به آسانی – هزار نکته در این کار هست تا دانی

  59. ۵۹.

    سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۸ : آن یار که عهد دوستاری بشکست – می‌رفت و منش گرفته دامان در دست

    سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۹ : شبها گذرد که دیده نتوانم بست – مردم همه از خواب و من از فکر تو مست

    سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۱۰ : هشیار سری بود ز سودای تو مست – خوش آنکه ز روی تودلش رفت ز دست

    سعدی » مواعظ » رباعیات » رباعی شماره ۱ : آن کیست که دل نهاد و فارغ بنشست – پنداشت که مهلتی و تأخیری هست

    سعدی » مواعظ » رباعیات » رباعی شماره ۲ : تدبیر صواب از دل خوش باید جست – سرمایهٔ عافیت کفافست نخست

    حافظ » رباعیات » رباعی شماره ۵ : من باکمر تو در میان کردم دست – پنداشتمش که در میان چیزی هست

  60. ۶۰.

    سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۸۱ : تا سر نکنم در سرت ای مایهٔ ناز – کوته نکنم ز دامنت دست نیاز

    سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۸۲ : نامردم اگر زنم سر از مهر تو باز – خواهی بکشم به هجر و خواهی بنواز

    حافظ » رباعیات » رباعی شماره ۲۲ : در سنبلش آویختم از روی نیاز – گفتم من سودازده را کار بساز

  61. ۶۱.

    سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۹۳ : گر دست دهد دولت ایام وصال – ور سر برود در سر سودای محال

    حافظ » رباعیات » رباعی شماره ۲۶ : ماهی که نظیر خود ندارد به جمال – چون جامه ز تن برکشد آن مشکین خال

  62. ۶۲.

    سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۱۳۲ : گیرم که به فتوای خردمندی و رای – از دایرهٔ عقل برون ننهم پای

    حافظ » رباعیات » رباعی شماره ۴۰ : قسام بهشت و دوزخ آن عقده گشای – ما را نگذارد که درآییم ز پای

  63. ۶۳.

    سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل ۶۰ : هر روز باد می‌برد از بوستان گلی – مجروح می‌کند دل مسکین بلبلی

    سعدی » مواعظ » قصاید » قصیده شماره ۵۹ – در ستایش امیر انکیانو : دنیا نیرزد آنکه پریشان کنی دلی – زنهار بد مکن که نکردست عاقلی

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۴۶۵ : رفتم به باغ صبحدمی تا چنم گلی – آمد به گوش ناگهم آواز بلبلی

  64. ۶۴.

    سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل ۶۳ – این غزل در تذکرهٔ مرآت الخیال امیر علیخان سودی به نام شیخ سعدی است: : بربود دلم در چمنی سرو روانی – زرین کمری ، سیمبری، موی میانی

    سعدی » مواعظ » قطعات » شماره ۲۱۸ : ای طفل که دفع مگس از خود نتوانی – هر چند که بالغ شدی آخر تو آنی

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۴۷۵ : گفتند خلایق که تویی یوسف ثانی – چون نیک بدیدم به حقیقت به از آنی

  65. ۶۵.

    سعدی » مواعظ » قصاید » قصیده شماره ۶ – موعظه و نصیحت : هران نصیبه که پیش از وجود ننهادست – هر آنکه در طلبش سعی می‌کند بادست

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۳۵ : برو به کار خود ای واعظ این چه فریادست – مرا فتاد دل از ره تو را چه افتادست

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۳۷ : بیا که قصر امل سخت سست بنیادست – بیار باده که بنیاد عمر بر بادست

  66. ۶۶.

    سعدی » مواعظ » قصاید » قصیده شماره ۱۰ – در نصیحت و ستایش : جهان بر آب نهادست و زندگی بر باد – غلام همت آنم که دل بر او ننهاد

    سعدی » مواعظ » مراثی » در مرثیهٔ اتابک ابوبکر بن سعد زنگی : به اتفاق دگر دل به کس نباید داد – ز خستگی که درین نوبت اتفاق افتاد

    حافظ » قطعات » قطعه شماره ۷ : به عهد سلطنت شاه شیخ ابواسحاق – به پنج شخص عجب ملک فارس بود آباد

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۱۰۱ : شراب و عیش نهان چیست کار بی‌بنیاد – زدیم بر صف رندان و هر چه بادا باد

  67. ۶۷.

    سعدی » مواعظ » قصاید » قصیده شماره ۳۱ – در وصف شیراز : خوشا سپیده‌دمی باشد آنکه بینم باز – رسیده بر سر الله اکبر شیراز

    سعدی » مواعظ » قصاید » قصیده شماره ۳۲ – در لیلةالبراة فرموده‌است : شبی چنین در هفت آسمان به رحمت باز – ز خویشتن نفسی ای پسر به حق پرداز

    سعدی » مواعظ » قطعات » شماره ۱۴۳ : جزای نیک و بد خلق با خدای انداز – که دست ظلم نماند چنین که هست دراز

    سعدی » مواعظ » قطعات » شماره ۱۴۴ : گروهی از سر بی‌مغز بیخبر گویند – بریده به سر بدگوی تا نگوید راز

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۲۵۸ : هزار شکر که دیدم به کام خویشت باز – ز روی صدق و صفا گشته با دلم دمساز

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۲۵۹ : منم که دیده به دیدار دوست کردم باز – چه شکر گویمت ای کارساز بنده نواز

    حافظ » اشعار منتسب » شماره ۱۳ : صبا به مقدم گل راح روح بخشد باز – کجاست بلبل خوشگوی؟ گو برآر آواز!

  68. ۶۸.

    سعدی » مواعظ » قصاید » قصیده شماره ۴۱ – تغزل و ستایش صاحب دیوان : من آن بدیع صفت را به ترک چون گویم – که دل ببرد به چوگان زلف چون گویم

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۳۷۹ : سرم خوش است و به بانگ بلند می‌گویم – که من نسیم حیات از پیاله می‌جویم

  69. ۶۹.

    سعدی » مواعظ » قصاید » قصیده شماره ۴۲ – در انتقال دولت از سلغریان به قوم دیگر : این منتی بر اهل زمین بود از آسمان – وین رحمت خدای جهان بود بر جهان

    حافظ » قصاید » قصیده شماره ۱ – در مدح شاه شجاع : شد عرصهٔ زمین چو بساط ارم جوان – از پرتو سعادت شاه جهان ستان

  70. ۷۰.

    سعدی » مواعظ » قصاید » قصیده شماره ۵۰ – درستایش اتابک مظفرالدین سلجوقشاه : در بهشت گشادند در جهان ناگاه – خدا به چشم عنایت به خلق کرد نگاه

    حافظ » قطعات » قطعه شماره ۲۷ : به گوش جان رهی منهی ای ندا در داد – ز حضرت احدی لا اله الا الله

    حافظ » قطعات » قطعه شماره ۲۸ : به روز شنبهٔ سادس ز ماه ذی الحجه – به سال هفتصد و شصت از جهان بشد ناگاه

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۴۱۶ : خنک نسیم معنبر شمامه‌ای دلخواه – که در هوای تو برخاست بامداد پگاه

  71. ۷۱.

    سعدی » مواعظ » رباعیات » رباعی شماره ۳۱ : هرکس به نصیب خویش خواهند رسید – هرگز ندهند جای پاکان به پلید

    حافظ » رباعیات » رباعی شماره ۱۷ : از چرخ به هر گونه همی‌دار امید – وز گردش روزگار می‌لرز چو بید

  72. ۷۲.

    سعدی » دیوان اشعار » ملحقات و مفردات » تکه ۱ : ز حد بگذشت مشتاقی و صبر اندر غمت یارا – به وصل خود دوایی کن دل دیوانهٔ ما را

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۳ : اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را – به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را

  73. ۷۳.

    سعدی » دیوان اشعار » ملحقات و مفردات » تکه ۲۰ : دیدی ای دل که دگر باره چه آمد پیشم – چه کنم با که بگویم چه خیال اندیشم؟

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۳۴۱ : گر من از سرزنش مدعیان اندیشم – شیوه مستی و رندی نرود از پیشم

  74. ۷۴.

    سعدی » دیوان اشعار » ملحقات و مفردات » تکه ۲۴ : چنان خوب رویی بدان دلربایی – دریغت نیاید به هر کس نمایی

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۴۹۲ : سلامی چو بوی خوش آشنایی – بدان مردم دیده روشنایی

  75. ۷۵.

    سعدی » مواعظ » قطعات » شماره ۳۶ : شهی که پاس رعیت نگاه می‌دارد – حلال باد خراجش که مزد چوپانیست

    حافظ » قطعات » قطعه شماره ۲ : سرای مدرسه و بحث علم و طاق و رواق – چه سود چون دل دانا و چشم بینا نیست

  76. ۷۶.

    سعدی » مواعظ » قطعات » شماره ۱۱۷ – ظاهرا در مدح صاحب دیوان است : به سمع خواجه رسانید اگر مجال بود – که ای خزانهٔ ارزاق را کف تو کلید

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۲۳۸ : جهان بر ابروی عید از هلال وسمه کشید – هلال عید در ابروی یار باید دید

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۲۳۹ : رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید – وظیفه گر برسد مصرفش گل است و نبید

  77. ۷۷.

    سعدی » مواعظ » قطعات » شماره ۱۳۶ : فریاد پیرزن که برآید ز سوز دل – کیفر برد ز حملهٔ مردان کارزار

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۲۴۶ : عید است و آخر گل و یاران در انتظار – ساقی به روی شاه ببین ماه و می بیار

  78. ۷۸.

    سعدی » مواعظ » قطعات » شماره ۱۷۴ : گر بدانستی که خواهد مرد ناگه در میان – جامه چندین کی تنیدی پیله گرد خویشتن

    حافظ » قطعات » قطعه شماره ۲۲ : سرور اهل عمایم شمع جمع انجمن – صاحب صاحبقران خواجه قوام الدین حسن

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۳۹۰ : افسر سلطان گل پیدا شد از طرف چمن – مقدمش یا رب مبارک باد بر سرو و سمن

  79. ۷۹.

    سعدی » مواعظ » قطعات » شماره ۲۲۶ : هر دم زبان مرده همی گوید این سخن – لیکن تو گوش هوش نداری که بشنوی

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۴۸۶ : بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوی – می‌خواند دوش درس مقامات معنوی

استقبالهای حافظ از سلمان ساوجی

استقبالهای حافظ از سلمان ساوجی

حافظ » استقبالهای حافظ از سلمان ساوجی

در بخش اول شعرهایی را فهرست کرده‌ایم که در آنها حافظ مصرع یا بیتی از سلمان را عیناً نقل قول کرده است. علاوه بر اینها غزل منتسب به حافظ با مطلع «برو به کار خود ای واعظ این چه فریاد است- مرا فتاد دل از ره تو را چه افتاده‌ست» در مثنوی «جمشید و خورشید» سلمان ساوجی آمده و گویا از آن اوست (اینجا) و رباعیات شمارهٔ ۱، ۵ و ۳۶ منتسب به حافظ در تصحیح علامه قزوینی در دیوان سلمان ساوجی هم آمده‌اند.

  1. ۱.

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۱۲۴ :: سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۱۲۸

    حافظ (بیت آخر): کی کند سوی دل خسته حافظ نظری – چشم مستش که به هر گوشه خرابی دارد

    سلمان ساوجی (بیت اول): دام زلف تو به هر حلقه، طنابی دارد – چشم مست تو به هر گوشه خرابی دارد

  2. ۲.

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۲۳۰ :: سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » قصیده شماره ۴۱ – در مدح امیر شیخ حسن

    حافظ (بیت چهارم): مقیم حلقه ذکر است دل بدان امید – که حلقه‌ای ز سر زلف یار بگشاید

    سلمان ساوجی (بیت پنجم): بنفشه در شکن و پیچ راست می‌ماند – به حلقه‌ای که سر زلف یار بگشاید

  3. ۳.

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۳۳۶ :: سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۲۸۳

    حافظ (بیت چهارم): بر سر تربت من با می و مطرب بنشین – تا به بویت ز لحد رقص کنان برخیزم

    سلمان ساوجی (بیت چهارم): چون شوم خاک به خاکم گذری کن چو صبا – تا به بویت ز زمین رقص کنان برخیزم

  4. ۴.

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۴۲۷ :: سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » قصیده شماره ۷۱ – در مدح دلشاد خاتون

    حافظ (بیت اول): چراغ روی تو را شمع گشت پروانه – مرا ز حال تو با حال خویش پروا نه

    سلمان ساوجی (بیت هفتم): چراغ حسن تو را شمع روز پروانه – کمند زلف تو را باد صبح سرگردان

  5. ۵.

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۴۵۰ :: سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۱۱۱

    حافظ (بیت ششم): چون تویی نرگس باغ نظر ای چشم و چراغ – سر چرا بر من دلخسته گران می‌داری

    سلمان ساوجی (بیت چهارم): رایگان چون سر و زر در قدمش می‌بازم – سر چرا بر من شوریده گران می‌دارد؟

  6. ۶.

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۴۷۴ :: سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۳۴۰

    حافظ (بیت آخر): خیال چنبر زلفش فریبت می‌دهد حافظ – نگر تا حلقه اقبال ناممکن نجنبانی

    سلمان ساوجی (بیت هشتم): صبا چون نیست امکان تصرف در سر کویش – نگر تا حلقه اقبال ناممکن نجنبانی!

  7. ۷.

    حافظ » قصاید » قصیده شماره ۱ – در مدح شاه شجاع :: سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » قصیده شماره ۳ – در مدح شیخ حسن نویان

    حافظ (بیت نهم): گر در خیال چرخ فتد عکس تیغ او – از یکدگر جدا شود اجزای توأمان

    سلمان ساوجی (بیت سی و پنجم): گر در میان تیر فتد عکس تیغ او – اعضای توامان شود از یکدگر جدا

    حافظ (بیت سیزدهم): تو آفتاب ملکی و هر جا که می‌روی – چون سایه از قفای تو دولت بود دوان

    سلمان ساوجی (بیت چهلم): تو آفتاب ملکی و هر جا که می‌روی – دولت تو را چو سایه دوان است در قفا

در بخش دوم مجموعه شعرهایی از دو شاعر را که توأماً هموزن و همقافیه هستند در گروههای مجزا فهرست کرده‌ایم:

  1. ۱.

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۳ : ز شراب لعل نوشین من رند بی نوا را – مددی که چشم مستت به خمار کشت ما را

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۶ : به ملازمان سلطان که رساند این دعا را – که به شکر پادشاهی ز نظر مران گدا را

  2. ۲.

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۴ : بدست باد گهگاهی سلامی می‌رسان یارا – که از لطف تو خود آخر سلامی می‌رسد ما را

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۳ : اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را – به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را

  3. ۳.

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۱۷ : ره، خرابات است و درد سالخورده، پیر ما – کس نمی‌داند به غیر از پیر ما، تدبیر ما

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۱۰ : دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما – چیست یاران طریقت بعد از این تدبیر ما

  4. ۴.

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۲۱ : نوبهار و عشق و مستی، خاصه در عهد شباب – می‌کند، بنیاد مستوری مستوران، خراب

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » قصیده شماره ۹ – در طلب بخشش از سلطان : ای سران ملک را شمشیر تو مالک رقاب! – باغ عدل از جویبار تیغ سبزت خورده آب!

    حافظ » اشعار منتسب » شماره ۲ : صبح دولت می‌دمد کو جام همچون آفتاب – فرصتی زین به کجا باشد بده جام شراب

  5. ۵.

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۴۰ : دلی چو زلف تو سر تا به پای، جمله شکست – ز سر برآمده، در پا فتاده، رفته ز دست

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۲۵ : شکفته شد گل حمرا و گشت بلبل مست – صلای سرخوشی ای صوفیان باده پرست

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۲۸ : به جان خواجه و حق قدیم و عهد درست – که مونس دم صبحم دعای دولت توست

  6. ۶.

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۴۱ : گر بدین شیوه کند، چشم تو مردم را مست – نتوان گفت، که در دور تو، هشیاری هست

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » قصیده شماره ۱۶ – در مدح سلطان اویس : ای که روی تو به صدبار، ز گل تازه‌ترست – از حیایت به عرق، روی گل تازه‌ترست

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۲۴ : مطلب طاعت و پیمان و صلاح از من مست – که به پیمانه کشی شهره شدم روز الست

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۲۶ : زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست – پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست

  7. ۷.

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۴۶ : تا بدیدم حلقه زلف تو، روز من، شب است – تا ببوسیدم سر کوی تو، جانم بر لب است

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۳۱ : آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است – یا رب این تاثیر دولت در کدامین کوکب است

  8. ۸.

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۵۷ : فراق روی تو از شرح و بسط، بیرون است – زما مپرس، که حال درون دل، چون است

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۵۴ : ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است – ببین که در طلبت حال مردمان چون است

  9. ۹.

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۷۵ : درون، ز غیر بپرداز و ساز، خلوت دوست – که اوست، مغز حقیقت، برون از همه پوست

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۵۸ : سر ارادت ما و آستان حضرت دوست – که هر چه بر سر ما می‌رود ارادت اوست

  10. ۱۰.

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۸۲ : شب فراق تو را روز وصل، پیدا نیست – عجب شبی، که در آن شب، امید فردا نیست

    حافظ » قطعات » قطعه شماره ۲ : سرای مدرسه و بحث علم و طاق و رواق – چه سود چون دل دانا و چشم بینا نیست

  11. ۱۱.

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۸۳ : بیمار غمت را، بجز از صبر دوا نیست – صبرست، دوای من و دردا، که مرا نیست

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۶۹ : کس نیست که افتاده آن زلف دوتا نیست – در رهگذر کیست که دامی ز بلا نیست

  12. ۱۲.

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۱۱۲ : بیا که ملک جمال تو را، زوال مباد – به غیر طره، پریشانیی، بدو مرساد

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شماره ۴۴ : کنار حرص الا پر کجا توانی کرد – تو از طمع که سه حرف میان تهی افتاد

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شماره ۴۷ : خدایگان وزیران ملک آصف عهد – زهی نهاده نهاد تو عدل را بنیاد

    حافظ » قطعات » قطعه شماره ۷ : به عهد سلطنت شاه شیخ ابواسحاق – به پنج شخص عجب ملک فارس بود آباد

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۱۰۱ : شراب و عیش نهان چیست کار بی‌بنیاد – زدیم بر صف رندان و هر چه بادا باد

  13. ۱۳.

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۱۱۳ : در ازل، عکس می لعل تو در جام، افتاد – عاشق سوخته دل، در طمع خام افتاد

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۱۱۱ : عکس روی تو چو در آینه جام افتاد – عارف از خنده می در طمع خام افتاد

  14. ۱۴.

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۱۲۴ : گراز تن جان شود معزول، عشقت جای آن دارد – که در ملک دلم عشقت، همان حکم روان دارد

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۱۲۰ : بتی دارم که گرد گل ز سنبل سایه بان دارد – بهار عارضش خطی به خون ارغوان دارد

  15. ۱۵.

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۱۲۸ : دام زلف تو به هر حلقه، طنابی دارد – چشم مست تو به هر گوشه، خرابی دارد

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۱۲۴ : آن که از سنبل او غالیه تابی دارد – باز با دلشدگان ناز و عتابی دارد

  16. ۱۶.

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۱۵۰ : دلی که شیفته یار دلربا باشد – همیشه زار و پریشان و مبتلا باشد

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شماره ۵۹ : فراز تخت معانی چو کوس فضل زنم – سبق ز جمله اقران خود مرا باشد

    حافظ » قطعات » قطعه شماره ۱۱ : به سمع خواجه رسان ای ندیم وقت‌شناس – به خلوتی که در او اجنبی صبا باشد

  17. ۱۷.

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۱۵۱ : بر منت ناز و ستم، گرچه به غایت باشد – حاش لله که مرا از تو شکایت باشد!

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۱۵۸ : من و انکار شراب این چه حکایت باشد – غالبا این قدرم عقل و کفایت باشد

  18. ۱۸.

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۱۹۷ : گاه در مصطبه دردی کش رندم خوانند – گاه در خانقهم صوفی صافی دانند

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شماره ۸۰ : شاها وزرایی که امینان امیرند – بی وجه مرا در پی خود چند دوانند

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۱۹۳ : در نظربازی ما بی‌خبران حیرانند – من چنینم که نمودم دگر ایشان دانند

  19. ۱۹.

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۲۰۸ : همچنان مهر توام مونس جان است که بود – همچنان ذکر توام ورد زبان است که بود

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۲۱۳ : گوهر مخزن اسرار همان است که بود – حقه مهر بدان مهر و نشان است که بود

  20. ۲۰.

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۲۰۹ : جان شیرین گر قبول چون تو جانانی بود – کی به جانی باز ماند، هر که را جانی بود؟

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۲۱۸ : در ازل هر کو به فیض دولت ارزانی بود – تا ابد جام مرادش همدم جانی بود

  21. ۲۱.

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۲۲۴ : مرا از آینهٔ سخت روی سخت آید – که در برابر روی تو روی بنماید

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شماره ۹۱ : ایا شهی که غبار سپاه منصورت – عذار فتح به خط معنبر آراید

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۲۳۰ : اگر به باده مشکین دلم کشد شاید – که بوی خیر ز زهد ریا نمی‌آید

  22. ۲۲.

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۲۴۸ : هست پیغامی مرا کو قاصدی مشکین نفس – سست می‌جنبد صبا ای صبح کار توست و بس

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۲۶۷ : ای صبا گر بگذری بر ساحل رود ارس – بوسه زن بر خاک آن وادی و مشکین کن نفس

  23. ۲۳.

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۲۶۲ : چند گویی با تو یک شب روز گردانم چو شمع – من عجب دارم گر امشب تا سحر مانم چو شمع

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۲۹۴ : در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع – شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع

  24. ۲۴.

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۲۶۶ : به مهر روی تو خواهم رسید، ذره مثال – نمی‌رسد به زمین پایم از نشاط وصال

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شماره ۱۱۸ : پناه زمره اسلام تاج دولت و دین – زهی خرد ز وجود تو کسب کرده کمال

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۳۰۳ : شممت روح وداد و شمت برق وصال – بیا که بوی تو را میرم ای نسیم شمال

  25. ۲۵.

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۲۶۹ : ای بهم برزده زلف تو سراسر کارم – من چو موی توام آشفته، فرو نگذارم

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۳۲۴ : گر چه افتاد ز زلفش گرهی در کارم – همچنان چشم گشاد از کرمش می‌دارم

  26. ۲۶.

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۲۷۰ : آرزو دارم ز لعلش تا به لب جام مدام – وز سرم بیرون نخواهد رفتن این سودای خام

    حافظ » قطعات » قطعه شماره ۲۱ : سال و فال و مال و حال و اصل و نسل و تخت و بخت – بادت اندر شهریاری برقرار و بر دوام

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۳۰۹ : عشقبازی و جوانی و شراب لعل فام – مجلس انس و حریف همدم و شرب مدام

  27. ۲۷.

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۲۷۹ : بی دوست من از باغ ارم یاد نیارم – ور جنت فردوس بود، دوست ندارم

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۳۲۵ : گر دست دهد خاک کف پای نگارم – بر لوح بصر خط غباری بنگارم

  28. ۲۸.

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۲۸۳ : صبح محشر که من از خواب گران برخیزم – به جمالت که چو نرگس نگران برخیزم

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۳۳۶ : مژده وصل تو کو کز سر جان برخیزم – طایر قدسم و از دام جهان برخیزم

  29. ۲۹.

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۳۱۴ : خواهیم چون زلیخا، یوسف رخی گزیدن – بس دامنش گرفتن، وانگه فرو کشیدن

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۳۹۲ : دانی که چیست دولت دیدار یار دیدن – در کوی او گدایی بر خسروی گزیدن

  30. ۳۰.

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۳۳۱ : ای سر سودای من رفته در سودای تو – باد سر تا پای من برخی ز سر تا پای تو

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۴۱۰ : ای قبای پادشاهی راست بر بالای تو – زینت تاج و نگین از گوهر والای تو

  31. ۳۱.

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۳۴۰ : دلا من قدر وصل او ندانستم تو می‌دانی – کنون دانستم و سودی نمی‌دارد پشیمانی

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۴۷۴ : هواخواه توام جانا و می‌دانم که می‌دانی – که هم نادیده می‌بینی و هم ننوشته می‌خوانی

  32. ۳۲.

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۳۴۱ : هر دم به تیز غمزه دلم را چه می‌زنی؟ – خود را گذاشتم به تو خود در دل منی

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۴۷۹ : صبح است و ژاله می‌چکد از ابر بهمنی – برگ صبوح ساز و بده جام یک منی

  33. ۳۳.

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۳۵۵ : چه می‌بری دل ما چون نگه نمی‌داری؟ – چه دلبری که نمی‌آید از تو دلداری؟

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شماره ۱۵۶ : ز دور دایره این محیط پرگاری – نصیب من همه سرگشتگی است پنداری

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » قصیده شماره ۸۹ – در مدح سلطان اویس : دمید گرد لب جوی خط زنگاری – بیاد و در قدح افکن شراب گلناری

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۴۴۳ : چو سرو اگر بخرامی دمی به گلزاری – خورد ز غیرت روی تو هر گلی خاری

  34. ۳۴.

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۳۶۳ : ز سودای رخ و زلفش، غمی دارم شبانروزی – مرا صبح وصال او، نمی‌گردد شبی روزی

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شماره ۱۵۸ : به حق المعرفت هر کس چه داند کازر و نی را – منش دانم بد اندیشی است بد نفسی بد آموزی

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۴۵۴ : ز کوی یار می‌آید نسیم باد نوروزی – از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی

  35. ۳۵.

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۳۶۸ : نه در کوی تو می‌یابم مجالی – نه می‌بینم وصالت هر به سالی

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۴۶۳ : سلام الله ما کر اللیالی – و جاوبت المثانی و المثالی

  36. ۳۶.

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۳۷۴ : هر که از روی تواضع بنهد پیشانی – پیش روی تو زهی روی و زهی پیشانی!

    حافظ » قطعات » قطعه شماره ۳۲ : خسروا دادگرا شیردلا بحرکفا – ای جلال تو به انواع هنر ارزانی

    حافظ » قطعات » قطعه شماره ۳۳ : ساقیا باده که اکسیر حیات است بیار – تا تن خاکی من عین بقا گردانی

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۴۷۲ : احمد الله علی معدله السلطان – احمد شیخ اویس حسن ایلخانی

  37. ۳۷.

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۳۸۴ : کشیده کار ز تنهایم به شیدایی – ندانم این همه غم چون کشم به تنهایی

    حافظ » قطعات » قطعه شماره ۲۹ : به من سلام فرستاد دوستی امروز – که ای نتیجهٔ کلکت سواد بینایی

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۴۹۱ : به چشم کرده‌ام ابروی ماه سیمایی – خیال سبزخطی نقش بسته‌ام جایی

  38. ۳۸.

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۳۸۵ : چشم داریم که دلبستگی بنمایی – دل ما راست فرو بستگی، بگشایی

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۴۹۰ : در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی – خرقه جایی گرو باده و دفتر جایی

  39. ۳۹.

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شماره ۲۰ : زهی آصف کز صفاتی کز کفایت – تو را ملک سلیمان در نگین است

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۵۵ : خم زلف تو دام کفر و دین است – ز کارستان او یک شمه این است

  40. ۴۰.

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شماره ۴۰ : مشیر ملک و صلاح زمانه عزالدین – که هر چه هست به جز خدمت تو نیست صلاح

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۹۸ : اگر به مذهب تو خون عاشق است مباح – صلاح ما همه آن است کان تو راست صلاح

  41. ۴۱.

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شماره ۸۲ : ای خسروی که دست و دل کامگار تو – کار جهان به تیغ جهانگیر می‌کنند

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۲۰۰ : دانی که چنگ و عود چه تقریر می‌کنند – پنهان خورید باده که تعزیر می‌کنند

  42. ۴۲.

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شماره ۹۴ : شبی زبان فصاحت ز منهیان خرد – سوال کرد غرض آنکه مدتی است مدید

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۲۳۸ : جهان بر ابروی عید از هلال وسمه کشید – هلال عید در ابروی یار باید دید

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۲۳۹ : رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید – وظیفه گر برسد مصرفش گل است و نبید

  43. ۴۳.

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شماره ۱۰۷ : کرا مجال بود کز زبان همچومنی – حکایتی برساند به بارگاه وزیر

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۲۵۶ : نصیحتی کنمت بشنو و بهانه مگیر – هر آن چه ناصح مشفق بگویدت بپذیر

  44. ۴۴.

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شماره ۱۱۲ : قوی و بزرگ و سرافراز و سرخ رو ناگه – به آرزوی تو برخاستم ز مسکن خویش

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۲۹۰ : دلم رمیده شد و غافلم من درویش – که آن شکاری سرگشته را چه آمد پیش

    حافظ » اشعار منتسب » شماره ۱۵ : به جد و جهد چو کاری نمی‌رود از پیش – به کردگار رها کرده به مصالح خویش

  45. ۴۵.

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شماره ۱۲۵ : صاحب قران مملکت ای آصفی که هست – صدر تو قبله عرب و کعبه عجم

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۳۱۲ : بشری اذ السلامه حلت بذی سلم – لله حمد معترف غایه النعم

  46. ۴۶.

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شماره ۱۳۵ : زاهد بگ آفتاب سلاطین شرق و غرب – دارای تاج بخش و خدیو جهان ستان

    حافظ » قصاید » قصیده شماره ۱ – در مدح شاه شجاع : شد عرصهٔ زمین چو بساط ارم جوان – از پرتو سعادت شاه جهان ستان

  47. ۴۷.

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شماره ۱۳۸ : شاعری سحر آفرینم، ساحری معجز نما – خازن گنج ممالک، مالک ملک سخن

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » قصیده شماره ۷۵ – در موعظه و دوری از دنیا : ای دل آخر یک قدم بیرون خرام از خویشتن – آشنا شو با روان بیگانه شو از خویشتن

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » قصیده شماره ۷۶ – در مدح سلطان اویس : نقره ی خنگ صبح را در تاخت سلطان ختن – ساقیا گلگون کمیتت را به میدان در افکن

    حافظ » قطعات » قطعه شماره ۲۲ : سرور اهل عمایم شمع جمع انجمن – صاحب صاحبقران خواجه قوام الدین حسن

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۳۹۰ : افسر سلطان گل پیدا شد از طرف چمن – مقدمش یا رب مبارک باد بر سرو و سمن

  48. ۴۸.

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شماره ۱۴۰ : ز هجرت نبوی رفته هفصد و چل و چار – در آخر رجب افتاد اتفاق حسن

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شماره ۱۴۱ : جهان مجد و معالی رشید دولت و دین – زهی به جاه و جمال تو چشم جان روشن

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۳۸۸ : بهار و گل طرب انگیز گشت و توبه شکن – به شادی رخ گل بیخ غم ز دل برکن

  49. ۴۹.

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شماره ۱۴۷ : صاحب سلطان نشان دستور اعظم شمس الدین – ای جلال رفعتت را اوج گردون پایگاه

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » قصیده شماره ۸۳ – درمرثیه ی شاهزاده ی بیرام شاه : آسمان با سینه ی پر آتش و پشتی دو تا ه – شد به های های گریان بر سر بیرام شاه

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » قصیده شماره ۸۴ – در مدح شیخ حسن نویان : منت ایزد را که ذات خسرو گیتی پناه – در پناه صحت است از فیبض الطاف اله

    حافظ » قطعات » قطعه شماره ۲۶ : ساقیا پیمانه پر کن زانکه صاحب مجلست – آرزو می‌بخشد و اسرار می‌دارد نگاه

  50. ۵۰.

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شماره ۱۵۹ : چو بر طلول دیار حبیب بگذشتم – که کرده بود خرابش جهان ز بی باکی

    سلمان ساوجی » جمشید و خورشید » بخش ۵۶ – قطعه : چو بر حدود یار حبیب بگذشتم – که کرده بود خرابش جهان زبیبا کی

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۴۶۱ : کتبت قصه شوقی و مدمعی باکی – بیا که بی تو به جان آمدم ز غمناکی

  51. ۵۱.

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۴ : جز نقش تو در نظر نیامد مارا – جز کوی تو رهگذر نیامد ما را

    حافظ » رباعیات » رباعی شماره ۱ : جز نقش تو در نظر نیامد ما را – جز کوی تو رهگذر نیامد ما را

  52. ۵۲.

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۱۰ : من با کمر تو در میان کردم دست – پنداشتمش که در میان چیزی هست

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۳۸ : آتش ز دهان شمع دیشب می‌جست – ناگاه سپیده دم زبانش بشکست

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۴۵ : آورد بهم تیر و کمان را در دست – تیر آمد و در خانه خویشش بنشست

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۴۶ : دیشب سر زلف یار بگرفتم مست – کز دست من دلشده چون خواهی رست

    حافظ » رباعیات » رباعی شماره ۵ : من باکمر تو در میان کردم دست – پنداشتمش که در میان چیزی هست

  53. ۵۳.

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۲۷ : تا اسب مراد شه صفت می‌تازی – با حال من پیاده کی‌ پردازی؟

    حافظ » رباعیات » رباعی شماره ۳۹ : با شاهد شوخ شنگ و با بربط و نی – کنجی و فراغتی و یک شیشهٔ می

  54. ۵۴.

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۳۹ : ما هم که رخش روشنی خور بگرفت – گرد خط او دامن کوثر بگرفت

    حافظ » رباعیات » رباعی شماره ۸ : ماهم که رخش روشنی خور بگرفت – گرد خط او چشمهٔ کوثر بگرفت

  55. ۵۵.

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۷۳ : دستت چو به کارد کلک را بتراشید – دانی سر انگشت تو چون بخراشید؟

    سلمان ساوجی » جمشید و خورشید » بخش ۱۰۱ – رباعی : ای آینه کرده در رخت روی امید – بر چشمم ازین خط سیه روی ، سپید

    حافظ » رباعیات » رباعی شماره ۱۷ : از چرخ به هر گونه همی‌دار امید – وز گردش روزگار می‌لرز چو بید

  56. ۵۶.

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » قصیده شماره ۱۲ – در مدحدلشاد خاتون : سر سودای سر زلف تو تا در سرماست – همچو مویت دل سودایی ما بی‌سر و پاست

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » قصیده شماره ۱۸ – در مدح سلطان الوزرا محمد زکریا : سرو با قد تو خواهد که کند بالا راست – راستی نیستش این شیوه که بالای تو راست

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۲۰ : روزه یک سو شد و عید آمد و دل‌ها برخاست – می ز خمخانه به جوش آمد و می باید خواست

  57. ۵۷.

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » قصیده شماره ۱۵ – در مدح دلشاد خاتون : مصور ازل از روح، صورتی می‌خواست – مثال قد تو را برکشید و آمدراست

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۲۲ : چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست – سخن شناس نه‌ای جان من خطا این جاست

  58. ۵۸.

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » قصیده شماره ۴۳ – در مدح سلطان اویس : زامروز تا به حشر بر ابنای روزگار – شکرانه واجب است به روزی هزار بار

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۲۴۶ : عید است و آخر گل و یاران در انتظار – ساقی به روی شاه ببین ماه و می بیار

  59. ۵۹.

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » قصیده شماره ۶۰ – در موعظه ونصیحت : رفتند رفیقان ورسیدند به منزل – در خواب غروری تو هنوز ، ای دل غافل !

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۳۰۴ : دارای جهان نصرت دین خسرو کامل – یحیی بن مظفر ملک عالم عادل

  60. ۶۰.

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » قصیده شماره ۶۱ – در مدح غیاث الدین محمد : راه نجم چو مشرف کند ایوان حمل – عامل نامیه را باز فرستد به عمل

    حافظ » قطعات » قطعه شماره ۲۰ : بلبل و سرو و سمن یاسمن و لاله و گل – هست تاریخ وفات شه مشکین کاکل

  61. ۶۱.

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » قصیده شماره ۶۲ – در مدح سلطان اویس : شفق آمد چو می و ماه نو عید چو جام – غرض آن است که امشب شب جام است و مدام

    سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » قصیده شماره ۶۴ – در مدح امیر شیخ حسن : ای سر کوی تو را کعبه رسانیده سلام – عاشقان را حرم کعبه کوی تو مقام

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۳۱۰ : مرحبا طایر فرخ پی فرخنده پیام – خیر مقدم چه خبر دوست کجا راه کدام

  62. ۶۲.

    سلمان ساوجی » جمشید و خورشید » بخش ۸۴ – قطعه : بزمی که از نوای نوالش به بزم خلد – روحانیان نواله برند از برای حور

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۲۵۴ : دیگر ز شاخ سرو سهی بلبل صبور – گلبانگ زد که چشم بد از روی گل به دور

  63. ۶۳.

    سلمان ساوجی » جمشید و خورشید » بخش ۹۴ – دوبیتی : آیا کراست زهره؟ آیا کراست یارا؟ – کر من برد به یارم این یک سخن که: «یارا؟

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۵ : دل می‌رود ز دستم صاحب دلان خدا را – دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا

استقبالهای حافظ از خواجوی کرمانی

استقبالهای حافظ از خواجوی کرمانی

حافظ » استقبالهای حافظ از خواجوی کرمانی

در بخش اول شعرهایی را فهرست کرده‌ایم که در آنها حافظ مصرع یا بیتی از خواجو را عیناً نقل قول کرده است، علاوه بر اینها هر دو شاعر غزل سعدی با مطلع «کیست آن کش سر پیوند تو در خاطر نیست …» را با نقل همین مصرع تضمین کرده‌اند (شعرهای هموزن و همقافیهٔ این غزل را ببینید):

  1. ۱.

    خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۳۱:: حافظ » غزلیات » غزل شماره ۱۰

    خواجو (بیت ۱): خرقه رهن خانهٔ خمار دارد پیر ما – ای همه رندان مرید پیر ساغر گیر ما

    حافظ (بیت ۲): ما مریدان روی سوی قبله چون آریم چون – روی سوی خانه خمار دارد پیر ما

    خواجو (بیت ۲): گر شدیم از باده بدنام جهان تدبیر چیست – همچنین رفتست در عهد ازل تقدیر ما

    حافظ (بیت ۳): در خرابات طریقت ما به هم منزل شویم – کاین چنین رفته‌ست در عهد ازل تقدیر ما

  2. ۲.

    خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۴۰۴:: حافظ » غزلیات » غزل شماره ۳۷۳

    خواجو (بیت ۲): تا ببینند مگر نور تجلی جمال – همچو موسی ارنی گوی به میقات آیند

    حافظ (بیت ۴): با تو آن عهد که در وادی ایمن بستیم – همچو موسی ارنی گوی به میقات بریم

  3. ۳.

    خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۵۴۷:: حافظ » غزلیات » غزل شماره ۴۴۱

    خواجو (بیت ۳): گرم بهر سر موئی هزار جان بودی – فدای جان و سرش کردمی به جان و سرش

    حافظ (بیت ۲): بگفتمی که چه ارزد نسیم طره دوست – گرم به هر سر مویی هزار جان بودی

  4. ۴.

    خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۸۸۹:: حافظ » غزلیات » غزل شماره ۴۷۶

    خواجو (بیت ۱): ایا صبا خبری کن مرا از آن که تو دانی – بدان زمین گذری کن در آن زمان که تو دانی

    حافظ (بیت ۱): نسیم صبح سعادت بدان نشان که تو دانی – گذر به کوی فلان کن در آن زمان که تو دانی

در بخش دوم مجموعه شعرهایی از دو شاعر را که توأماً هموزن و همقافیه هستند در گروههای مجزا فهرست کرده‌ایم:

  1. ۱.

    خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۳۱ : خرقه رهن خانهٔ خمار دارد پیر ما – ای همه رندان مرید پیر ساغر گیر ما

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۱۰ : دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما – چیست یاران طریقت بعد از این تدبیر ما

  2. ۲.

    خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۳۸ : طلع الصبح من وراء حجاب – عجلو بالرحیل یا اصحاب

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۱۳ : می‌دمد صبح و کله بست سحاب – الصبوح الصبوح یا اصحاب

  3. ۳.

    خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۴۸ : برقع از رخ برفکن ای لعبت مشکین نقاب – در دم صبح از شب تاریک بنمای آفتاب

    خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۵۲ : ای لب لعلت ز آب زندگانی برده آب – ما ز چشم می پرستت مست و چشمت مست خواب

    حافظ » اشعار منتسب » شماره ۲ : صبح دولت می‌دمد کو جام همچون آفتاب – فرصتی زین به کجا باشد بده جام شراب

  4. ۴.

    خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۷۲ : ایکه از باغ رسالت چو تو شمشاد نخاست – کار اسلام ز بالای بلندت بالاست

    خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۷۴ : گر نه مرغ چمن از همنفس خویش جداست – همچو من خسته و نالنده و دل ریش چراست

    خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۷۶ : کار ما بی قد زیبات نمی آید راست – راستی را چه بلائیست که کارت بالاست

    خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۸۶ : منزل پیر مغان کوی خرابات فناست – آخر ای مغبچگان راه خرابات کجاست

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۲۰ : روزه یک سو شد و عید آمد و دل‌ها برخاست – می ز خمخانه به جوش آمد و می باید خواست

  5. ۵.

    خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۹۹ : آنزمان مهر تو می‌جست که پیمان می‌بست – جان من با گره زلف تو در عهد الست

    خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۱۱۴ : رمضان آمد و شد کار صراحی از دست – بدرستی که دل نازک ساغر بشکست

    خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۱۲۶ : ای لبت باده‌فروش و دل من باده‌پرست – جانم از جام می عشق تو دیوانه و مست

    خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۱۵۹ : دوش پیری ز خرابات برون آمد مست – دست در دست جوانان و صراحی در دست

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۲۴ : مطلب طاعت و پیمان و صلاح از من مست – که به پیمانه کشی شهره شدم روز الست

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۲۶ : زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست – پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست

  6. ۶.

    خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۱۲۵ : سحر بگوش صبوحی کشان باده‌پرست – خروش بلبله خوشتر زبانک بلبل مست

    خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۲۳۰ : ز عشق غمزه و ابروی آن صنم پیوست – امام شهر بمحراب می‌رود سرمست

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۲۵ : شکفته شد گل حمرا و گشت بلبل مست – صلای سرخوشی ای صوفیان باده پرست

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۲۸ : به جان خواجه و حق قدیم و عهد درست – که مونس دم صبحم دعای دولت توست

  7. ۷.

    خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۱۳۸ : ز آتشکده و کعبه غرض سوز ونیازست – وانجا که نیازست چه حاجت بنمازست

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۴۰ : المنه لله که در میکده باز است – زان رو که مرا بر در او روی نیاز است

  8. ۸.

    خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۱۸۵ : ترا که طرهٔ مشکین و خط زنگاریست – چه غم ز چهره زرد و سرشک گلناریست

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۶۶ : بنال بلبل اگر با منت سر یاریست – که ما دو عاشق زاریم و کار ما زاریست

  9. ۹.

    خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۱۹۰ : بتی که طره او مجمع پریشانیست – لب شکر شکنش گوهر بدخشانیست

    حافظ » قطعات » قطعه شماره ۲ : سرای مدرسه و بحث علم و طاق و رواق – چه سود چون دل دانا و چشم بینا نیست

  10. ۱۰.

    خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۱۹۵ : هیچکس نیست که منظور مرا ناظر نیست – گر چه بر منظرش ادارک نظر قادر نیست

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۷۰ : مردم دیده ما جز به رخت ناظر نیست – دل سرگشته ما غیر تو را ذاکر نیست

  11. ۱۱.

    خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۲۱۷ : منزل ار یار قرینست چه دوزخ چه بهشت – سجده گه گر بنیازست چه مسجد چه کنشت

    حافظ » قطعات » قطعه شماره ۳ : آصف عهد زمان جان جهان تورانشاه – که در این مزرعه جز دانهٔ خیرات نکشت

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۸۰ : عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت – که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت

  12. ۱۲.

    خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۲۳۴ : بنوش لعل مذاب از زمردین اقداح – ببین که جوهر روحست در قدح یا راح

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۹۸ : اگر به مذهب تو خون عاشق است مباح – صلاح ما همه آن است کان تو راست صلاح

  13. ۱۳.

    خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۲۳۶ : ببوی زلف تو دادم دل شکسته بباد – بیا که جان عزیزم فدای بوی تو باد

    خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۲۳۹ : نسیم باد صبا جان من فدای تو باد – بیا گرم خبری زان نگار خواهی داد

    خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۲۴۳ : گهی که شرح فراقت کنم بدیده سواد – شود سیاهی چشمم روان بجای مداد

    خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۲۴۵ : بدان ورق که صبا در کف شکوفه نهاد – بدان عرق که سحر بر عذار لاله فتاد

    حافظ » قطعات » قطعه شماره ۷ : به عهد سلطنت شاه شیخ ابواسحاق – به پنج شخص عجب ملک فارس بود آباد

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۱۰۱ : شراب و عیش نهان چیست کار بی‌بنیاد – زدیم بر صف رندان و هر چه بادا باد

  14. ۱۴.

    خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۲۸۵ : پشت بر یار گمان ابرو ما نتوان کرد – خویشتن را هدف تیر بلا نتوان کرد

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۱۳۶ : دست در حلقه آن زلف دوتا نتوان کرد – تکیه بر عهد تو و باد صبا نتوان کرد

  15. ۱۵.

    خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۲۸۷ : هر کو چو شمع ز آتش دل تاج سر نکرد – سر در میان مجلس عشاق برنکرد

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۱۳۹ : رو بر رهش نهادم و بر من گذر نکرد – صد لطف چشم داشتم و یک نظر نکرد

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۱۴۰ : دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد – یاد حریف شهر و رفیق سفر نکرد

  16. ۱۶.

    خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۳۱۴ : گر سر صحبت این بی سر و پایت باشد – بر سر و چشم من دلشده جایت باشد

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۱۵۸ : من و انکار شراب این چه حکایت باشد – غالبا این قدرم عقل و کفایت باشد

  17. ۱۷.

    خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۳۵۷ : شام خون آشام گیسو را اگر چین کرده‌اند – زلف پرچین را چرا برصبح پرچین کرده‌اند

    حافظ » قطعات » قطعه شماره ۱۲ : شمه‌ای از داستان عشق شورانگیز ماست – این حکایتها که از فرهاد و شیرین کرده‌اند

  18. ۱۸.

    خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۳۸۹ : چون سایبان آفتاب از مشک تاتاری کند – روز من بد روز را همچون شب تاری کند

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۱۹۱ : آن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کند – بر جای بدکاری چو من یک دم نکوکاری کند

  19. ۱۹.

    خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۳۹۲ : سوی دیرم نگذارند که غیرم دانند – ور سوی کعبه شوم راهب دیرم خوانند

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۱۹۳ : در نظربازی ما بی‌خبران حیرانند – من چنینم که نمودم دگر ایشان دانند

  20. ۲۰.

    خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۴۳۵ : هر کو نظر کند بتو صاحب‌نظر شود – وانکش خبر شود ز غمت بیخبر شود

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۲۲۶ : ترسم که اشک در غم ما پرده در شود – وین راز سر به مهر به عالم سمر شود

  21. ۲۱.

    خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۴۸۴ : زهی تاری ز زلفت مشگ تاتار – گل روی تو برده آب گلنار

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۲۴۵ : الا ای طوطی گویای اسرار – مبادا خالیت شکر ز منقار

  22. ۲۲.

    خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۴۹۲ : ای نغمهٔ خوشت دم داود را شعار – وی عندلیب را نفست کرده شرمسار

    خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۴۹۳ : سبحان من یسبحه الرمل فی القفار – سبحان من تقدسه الحوت فی البحار

    خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۴۹۸ : مائیم و عشق و کنج خرابات و روی یار – ساقی ز جام لعل لبت باده‌ئی بیار

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۲۴۶ : عید است و آخر گل و یاران در انتظار – ساقی به روی شاه ببین ماه و می بیار

  23. ۲۳.

    خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۵۱۲ : فتاده‌ام من دیوانه در غم تو اسیر – بیا و طره برافشان که بشکنم زنجیر

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۲۵۶ : نصیحتی کنمت بشنو و بهانه مگیر – هر آن چه ناصح مشفق بگویدت بپذیر

  24. ۲۴.

    خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۵۲۱ : چون کوتهست دستم از آن گیسوی دراز – زین پس من و خیالش و شبهای دیر باز

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۲۶۰ : ای سرو ناز حسن که خوش می‌روی به ناز – عشاق را به ناز تو هر لحظه صد نیاز

  25. ۲۵.

    خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۵۲۵ : کجا بود من مدهوش را حضور نماز – که کنج کعبه ز دیر مغان ندانم باز

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۲۵۸ : هزار شکر که دیدم به کام خویشت باز – ز روی صدق و صفا گشته با دلم دمساز

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۲۵۹ : منم که دیده به دیدار دوست کردم باز – چه شکر گویمت ای کارساز بنده نواز

    حافظ » اشعار منتسب » شماره ۱۳ : صبا به مقدم گل راح روح بخشد باز – کجاست بلبل خوشگوی؟ گو برآر آواز!

  26. ۲۶.

    خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۵۴۶ : سرو را پای به گل می‌رود از رفتارش – واب شیرین ز عقیق لب شکر بارش

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۲۷۷ : فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش – گل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش

  27. ۲۷.

    خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۵۵۷ : آنکه جز نام نیابند نشان از دهنش – بر زبان کی گذرد نام یکی همچو منش

    خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۵۵۸ : حسد از هیچ ندارم مگر از پیرهنش – که جز او کیست که برخورد ز سیمین بدنش

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۲۸۱ : یا رب این نوگل خندان که سپردی به منش – می‌سپارم به تو از چشم حسود چمنش

  28. ۲۸.

    خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۵۶۵ : چو جام لعل تو نوشم کجا بماند هوش – چو مست چشم تو گردم مرا که دارد گوش

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۲۸۳ : سحر ز هاتف غیبم رسید مژده به گوش – که دور شاه شجاع است می دلیر بنوش

  29. ۲۹.

    خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۵۶۹ : به شهریار بگوئید حال این درویش – به شهریار برید آگهی از این دل ریش

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۲۹۰ : دلم رمیده شد و غافلم من درویش – که آن شکاری سرگشته را چه آمد پیش

    حافظ » اشعار منتسب » شماره ۱۵ : به جد و جهد چو کاری نمی‌رود از پیش – به کردگار رها کرده به مصالح خویش

  30. ۳۰.

    خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۵۷۲ : بسوز سینه رسند اهل دل بذوق سماع – که شمع سوخته دل را از آتشست شعاع

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۲۹۲ : قسم به حشمت و جاه و جلال شاه شجاع – که نیست با کسم از بهر مال و جاه نزاع

  31. ۳۱.

    خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۵۷۳ : بیار باده که وقت گلست و موسم باغ – ز مهر بردل پر خون لاله بنگر داغ

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۲۹۵ : سحر به بوی گلستان دمی شدم در باغ – که تا چو بلبل بی‌دل کنم علاج دماغ

  32. ۳۲.

    خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۵۸۷ : چو هیچگونه ندارم بحضرت تو مجال – شوم مقیم درت بالغدو و الاصال

    خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۵۹۱ : زهی ز بادهٔ لعلت در آتش آب زلال – یکی ز حلقهٔ بگوشان حاجب تو هلال

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۳۰۳ : شممت روح وداد و شمت برق وصال – بیا که بوی تو را میرم ای نسیم شمال

  33. ۳۳.

    خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۶۰۶ : هرگه که ز خرگه بچمن بار دهد گل – نرگس نکند خواب خوش از غلغل بلبل

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۳۰۴ : دارای جهان نصرت دین خسرو کامل – یحیی بن مظفر ملک عالم عادل

  34. ۳۴.

    خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۶۰۷ : باغبان گو برو باد مپیما کز گل – بدم سرد سحر باز نیاید بلبل

    حافظ » قطعات » قطعه شماره ۲۰ : بلبل و سرو و سمن یاسمن و لاله و گل – هست تاریخ وفات شه مشکین کاکل

  35. ۳۵.

    خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۶۰۹ : مرا که نیست بخاک درت امید وصول – کجا بمنزل قربت بود مجال نزول

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۳۰۶ : اگر به کوی تو باشد مرا مجال وصول – رسد به دولت وصل تو کار من به اصول

  36. ۳۶.

    خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۶۱۸ : عارض ترکان نگر در چین جعد مشک فام – تا جمال حور مقصورات بینی فی الخیام

    خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۶۱۹ : حن فی روض الهوی قلبی کماناح الحمام – قم بتغرید الحمایم و اسقنی کاس المدام

    خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۶۲۶ : هردم آرد باد صبح از روضهٔ رضوان پیام – کاخر ای دلمردگان جز باده من یحیی العظام

    حافظ » قطعات » قطعه شماره ۲۱ : سال و فال و مال و حال و اصل و نسل و تخت و بخت – بادت اندر شهریاری برقرار و بر دوام

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۳۰۹ : عشقبازی و جوانی و شراب لعل فام – مجلس انس و حریف همدم و شرب مدام

  37. ۳۷.

    خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۶۳۲ : من از آن لحظه که در چشم تو دیدم مستم – کارم از دست برون رفت که گیرد دستم

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۳۱۴ : دوش بیماری چشم تو ببرد از دستم – لیکن از لطف لبت صورت جان می‌بستم

  38. ۳۸.

    خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۶۴۳ : وقتست کز ورای سراپردهٔ عدم – سلطان گل بساحت بستان زند علم

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۳۱۲ : بشری اذ السلامه حلت بذی سلم – لله حمد معترف غایه النعم

  39. ۳۹.

    خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۶۴۸ : نشان روی تو جستم به هر کجا که رسیدم – ز مهر در تو نشانی ندیدم و نشنیدم

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۳۲۲ : خیال نقش تو در کارگاه دیده کشیدم – به صورت تو نگاری ندیدم و نشنیدم

  40. ۴۰.

    خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۶۵۹ : می‌درم جامه و از مدعیان می‌پوشم – می‌خورم جامی و زهری بگمان می‌نوشم

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۳۴۰ : من که از آتش دل چون خم می در جوشم – مهر بر لب زده خون می‌خورم و خاموشم

  41. ۴۱.

    خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۶۶۶ : ز روی خوب تو گفتم که پرده برفکنم – ولی چو درنگرم پردهٔ رخ تو منم

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۳۴۲ : حجاب چهره جان می‌شود غبار تنم – خوشا دمی که از آن چهره پرده برفکنم

  42. ۴۲.

    خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۶۶۹ : گلی به رنگ تو در بوستان نمی‌بینم – باعتدال تو سروی روان نمی‌بینم

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۳۵۸ : غم زمانه که هیچش کران نمی‌بینم – دواش جز می چون ارغوان نمی‌بینم

  43. ۴۳.

    خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۶۷۱ : خرم آنروز که از خطهٔ کرمان بروم – دل و جان داده ز دست از پی جانان بروم

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۳۵۹ : خرم آن روز کز این منزل ویران بروم – راحت جان طلبم و از پی جانان بروم

  44. ۴۴.

    خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۶۹۸ : شمع بنشست ز باد سحری خیز ندیم – که ز فردوس نشان می‌دهد انفاس نسیم

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۳۶۷ : فتوی پیر مغان دارم و قولیست قدیم – که حرام است می آن جا که نه یار است ندیم

  45. ۴۵.

    خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۷۴۲ : نی نگر با اهل دل هر دم بمعنی در سخن – بشنو از وی ماجرای خویشتن بیخویشتن

    خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۷۴۳ : دوش چون از لعل میگون تو می‌گفتم سخن – همچو جام از باده لعلم لبالب شد دهن

    خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۷۶۳ : خط زنگاری نگر از سبزه بر گرد سمن – کاسهٔ یاقوت بین از لاله در صحن چمن

    خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۷۶۴ : ای ز سنبل بسته شادروان مشکین بر سمن – راستی را چون قدت سروی ندیدم در چمن

    حافظ » قطعات » قطعه شماره ۲۲ : سرور اهل عمایم شمع جمع انجمن – صاحب صاحبقران خواجه قوام الدین حسن

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۳۹۰ : افسر سلطان گل پیدا شد از طرف چمن – مقدمش یا رب مبارک باد بر سرو و سمن

  46. ۴۶.

    خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۷۴۹ : وقت صبوح شد بشبستان شتاب کن – برگ صبوح ساز و قدح پر شراب کن

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۳۹۵ : گلبرگ را ز سنبل مشکین نقاب کن – یعنی که رخ بپوش و جهانی خراب کن

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۳۹۶ : صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن – دور فلک درنگ ندارد شتاب کن

  47. ۴۷.

    خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۷۵۶ : بوقت صبح ندانم چه شد که مرغ چمن – هزار نالهٔ شبگیر بر کشید چو من

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۳۸۸ : بهار و گل طرب انگیز گشت و توبه شکن – به شادی رخ گل بیخ غم ز دل برکن

  48. ۴۸.

    خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۷۸۳ : ای شب قدر بیدلان طرهٔ دلربای تو – مطلع صبح صادقان طلعت دلگشای تو

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۴۱۱ : تاب بنفشه می‌دهد طره مشک سای تو – پرده غنچه می‌درد خنده دلگشای تو

  49. ۴۹.

    خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۸۴۹ : یا باری البرایا یا زاری الذراری – یا راعی الرعایا یا مجری الجواری

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۴۴۴ : شهریست پرظریفان و از هر طرف نگاری – یاران صلای عشق است گر می‌کنید کاری

  50. ۵۰.

    خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۸۵۴ : ای مهر ماه روی ترا زهره مشتری – بر مشتریت پردهٔ دیبای ششتری

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۴۵۱ : خوش کرد یاوری فلکت روز داوری – تا شکر چون کنی و چه شکرانه آوری

  51. ۵۱.

    خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۸۶۴ : در دلم بود کزین پس ندهم دل بکسی – چکنم باز گرفتار شدم در هوسی

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۴۵۵ : عمر بگذشت به بی‌حاصلی و بوالهوسی – ای پسر جام می‌ام ده که به پیری برسی

  52. ۵۲.

    خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۸۷۹ : کس به نیکی نبرد نام من از بدنامی – زانکه در شهر شدم شهره بدرد آشامی

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۴۶۷ : زان می عشق کز او پخته شود هر خامی – گر چه ماه رمضان است بیاور جامی

  53. ۵۳.

    خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۸۸۱ : ای مقیمان درت را عالمی در هر دمی – رهروان راه عشقت هر دمی در عالمی

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۴۷۰ : سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی – دل ز تنهایی به جان آمد خدا را همدمی

  54. ۵۴.

    خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۸۸۵ : ای از حیای لعل لبت آب گشته می – خورشید پیش آتش روی تو کرده خوی

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۴۲۹ : ساقی بیا که شد قدح لاله پر ز می – طامات تا به چند و خرافات تا به کی

  55. ۵۵.

    خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۸۸۹ : ایا صبا خبری کن مرا از آن که تو دانی – بدان زمین گذری کن در آن زمان که تو دانی

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۴۷۶ : نسیم صبح سعادت بدان نشان که تو دانی – گذر به کوی فلان کن در آن زمان که تو دانی

  56. ۵۶.

    خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۸۹۱ : کامت اینست که هر لحظه ز پیشم رانی – وردت اینست که بیگانهٔ خویشم خوانی

    حافظ » قطعات » قطعه شماره ۳۲ : خسروا دادگرا شیردلا بحرکفا – ای جلال تو به انواع هنر ارزانی

    حافظ » قطعات » قطعه شماره ۳۳ : ساقیا باده که اکسیر حیات است بیار – تا تن خاکی من عین بقا گردانی

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۴۷۲ : احمد الله علی معدله السلطان – احمد شیخ اویس حسن ایلخانی

  57. ۵۷.

    خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۸۹۳ : دلا بر عالم جان زن علم زین دیر جسمانی – که جانرا انس ممکن نیست با این جن انسانی

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۴۷۴ : هواخواه توام جانا و می‌دانم که می‌دانی – که هم نادیده می‌بینی و هم ننوشته می‌خوانی

  58. ۵۸.

    خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۸۹۴ : دی سیر برآمد دلم از روز جوانی – جانم به لب آمد ز غم و درد نهانی

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۴۷۵ : گفتند خلایق که تویی یوسف ثانی – چون نیک بدیدم به حقیقت به از آنی

  59. ۵۹.

    خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۹۰۷ : ای لاله زار آتش روی تو آب روی – بر باد داده آب رخ من چو خاک کوی

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۴۸۶ : بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوی – می‌خواند دوش درس مقامات معنوی

  60. ۶۰.

    خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۹۱۸ : چون پیکر مطبوعت در معنی زیبائی – صورت نتوان بستن نقشی بدلارائی

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۴۹۳ : ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی – دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی

  61. ۶۱.

    خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۹۲۰ : ای سر زلف ترا پیشه سمن فرسائی – وی لب لعل ترای عادت روح افزائی

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۴۹۰ : در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی – خرقه جایی گرو باده و دفتر جایی

  62. ۶۲.

    خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۹۲۳ : برخیز که بنشیند فریاد ز هر سوئی – زان پیش که برخیزد صد فتنه ز هر کوئی

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۴۹۵ : می خواه و گل افشان کن از دهر چه می‌جویی – این گفت سحرگه گل بلبل تو چه می‌گویی

استقبالهای حافظ از اوحدی

استقبالهای حافظ از اوحدی

حافظ » استقبالهای حافظ از اوحدی

در بخش اول شعرهایی را فهرست کرده‌ایم که در آنها حافظ مصرع یا بیتی از خواجو را عیناً نقل قول کرده است:

  1. ۱.

    اوحدی » دیوان اشعار » قصاید » قصیده شماره ۶ – وله روح‌الله روحه :: حافظ » غزلیات » غزل شماره ۳۷

    اوحدی (بیت ۱۱): مده به شاهد دنیا عنان دل، زنهار! – که این عجوزه عروس هزار دامادست

    حافظ (بیت ۹): مجو درستی عهد از جهان سست نهاد – که این عجوز عروس هزاردامادست

  2. ۲.

    اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۳۷۴ :: حافظ » غزلیات » غزل شماره ۱۷۴

    اوحدی (بیت ۶): پی همراهی این قافله بودم عمری – تا به گوش دلم آواز درایی برسید

    حافظ (بیت ۶): چشم من در ره این قافله راه بماند – تا به گوش دلم آواز درا بازآمد

  3. ۳.

    اوحدی » دیوان اشعار » مربع :: حافظ » غزلیات » غزل شماره ۱۱۸

    اوحدی (بیت ۱۴): آواز دهید، تا ببینند – صوفی که به دست جام دارد

    حافظ (بیت ۱): آن کس که به دست جام دارد – سلطانی جم مدام دارد

  4. ۴.

    اوحدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۱۰ :: حافظ » رباعیات » رباعی شماره ۴

    اوحدی (بیت ۱): قدش به درخت سرو می‌ماند راست – زلفش به رسن، که پای بند دل ماست

    حافظ (بیت ۱): ماهی که قدش به سرو می‌ماند راست – آیینه به دست و روی خود می‌آراست

  5. ۵.

    اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۴۰۷ :: حافظ » اشعار منتسب » شماره ۱۳

    اوحدی (بیت ۷): هزار دیده به روی تو ناظرند و تو خود – نظر به روی کسی بر نمی‌کنی از ناز

    حافظ (بیت ۷): هزار دیده به روی تو ناظرند و تو خود – نظر به روی کسی بر نمی‌کنی از ناز

در بخش دوم مجموعه شعرهایی از دو شاعر را که توأماً هموزن و همقافیه هستند در گروههای مجزا فهرست کرده‌ایم:

  1. ۱.

    اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۶ : پیر ریاضت ما عشق تو بود، یارا – گر تو شکیب داری، طاقت نماند ما را

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۵ : دل می‌رود ز دستم صاحب دلان خدا را – دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا

  2. ۲.

    اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۵۱ : نیست در آبگینه آتش و آب – باده‌شان رنگ می‌دهد، دریاب

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۱۳ : می‌دمد صبح و کله بست سحاب – الصبوح الصبوح یا اصحاب

  3. ۳.

    اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۱۴۳ : در فراق تو مرا هیچ نه خوردست و نه خفت – تا تو بازآیی از آنجا که نمی‌یارم گفت

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۸۱ : صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت – ناز کم کن که در این باغ بسی چون تو شکفت

  4. ۴.

    اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۱۶۶ : بد میکنند مردم زان بی‌وفا حکایت – وانگه رسیده ما را دل دوستی به غایت

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۹۴ : زان یار دلنوازم شکریست با شکایت – گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت

  5. ۵.

    اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۱۶۸ : بیا، که دیدن رویت مبارکست صباح – بیا، که زنده به بوی تو می‌شوند ارواح

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۹۸ : اگر به مذهب تو خون عاشق است مباح – صلاح ما همه آن است کان تو راست صلاح

  6. ۶.

    اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۱۹۱ : ترکم به خنده چون دهن تنگ باز کرد – دل را لبش ز تنگ شکر بی‌نیاز کرد

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۱۳۳ : صوفی نهاد دام و سر حقه باز کرد – بنیاد مکر با فلک حقه باز کرد

  7. ۷.

    اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۲۱۴ : چو میل او کنم، از من به عشوه بگریزد – دگر چو روی به پیچم به من در آویزد

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۱۵۵ : اگر روم ز پی اش فتنه‌ها برانگیزد – ور از طلب بنشینم به کینه برخیزد

  8. ۸.

    اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۲۲۶ : دلی که با سر زلف تو آشنا باشد – گمان مبر که ز خاک درت جدا باشد

    حافظ » قطعات » قطعه شماره ۱۱ : به سمع خواجه رسان ای ندیم وقت‌شناس – به خلوتی که در او اجنبی صبا باشد

  9. ۹.

    اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۲۸۱ : هر که در حلقهٔ زلف تو گرفتار بماند – همچو من سوخته و خسته دل و زار بماند

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۱۷۸ : هر که شد محرم دل در حرم یار بماند – وان که این کار ندانست در انکار بماند

  10. ۱۰.

    اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۲۹۶ : چون ز بغداد و لب دجله دلم یاد کند – دامنم را چو لب دجلهٔ بغداد کند

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۱۹۰ : کلک مشکین تو روزی که ز ما یاد کند – ببرد اجر دو صد بنده که آزاد کند

  11. ۱۱.

    اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۳۱۴ : قلندران تهی سر کلاه دارانند – به ترک یار بگفتند و بربارانند

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۱۹۵ : غلام نرگس مست تو تاجدارانند – خراب باده لعل تو هوشیارانند

  12. ۱۲.

    اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۳۴۸ : گفتم: که: بی‌وصال تو ما را به سر شود – گر صبر صبر ماست عجب دارم ار شود

    اوحدی » دیوان اشعار » قصاید » قصیده شماره ۱۶ – وله فی النصیحه : روزی قرار و قاعدهٔ ما دگر شود – وین باد و بارنامه ز سرها بدر شود

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۲۲۶ : ترسم که اشک در غم ما پرده در شود – وین راز سر به مهر به عالم سمر شود

  13. ۱۳.

    اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۳۹۸ : ای ساربان، که رنج کشیدی ز راه دور – آمد شتر به منزل لیلی، مکن عبور

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۲۵۴ : دیگر ز شاخ سرو سهی بلبل صبور – گلبانگ زد که چشم بد از روی گل به دور

  14. ۱۴.

    اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۴۰۷ : منم غریب دیار تو، ای غریب‌نواز – دمی به حال غریب دیار خود پرداز

    اوحدی » دیوان اشعار » قصاید » قصیده شماره ۲۱ – وله رحمةالله علیه : میان کار فروبند و کار راه بساز – که کار سخت مخوفست و راه نیک دراز

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۲۵۸ : هزار شکر که دیدم به کام خویشت باز – ز روی صدق و صفا گشته با دلم دمساز

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۲۵۹ : منم که دیده به دیدار دوست کردم باز – چه شکر گویمت ای کارساز بنده نواز

    حافظ » اشعار منتسب » شماره ۱۳ : صبا به مقدم گل راح روح بخشد باز – کجاست بلبل خوشگوی؟ گو برآر آواز!

  15. ۱۵.

    اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۴۱۸ : در ضمیر ما نمیگنجد بغیر از دوست کس – هر دو عالم را به دشمن ده، که ما را دوست بس

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۲۶۷ : ای صبا گر بگذری بر ساحل رود ارس – بوسه زن بر خاک آن وادی و مشکین کن نفس

  16. ۱۶.

    اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۴۲۹ : درین همسایه شمعی هست و جمعی عاشق از دورش – که ما صد بار گم گشتیم همچون سایه در نورش

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۲۷۸ : شراب تلخ می‌خواهم که مردافکن بود زورش – که تا یک دم بیاسایم ز دنیا و شر و شورش

  17. ۱۷.

    اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۴۳۶ : امروز گم شدم: تو بر آهم مدار گوش – فردا طلب مرا به سر کوی می‌فروش

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۲۸۵ : در عهد پادشاه خطابخش جرم پوش – حافظ قرابه کش شد و مفتی پیاله نوش

  18. ۱۸.

    اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۴۳۹ : دو هفتهٔ دگر از بوی باد مشک فروش – شود چو باغ بهشت این زمین دیبا پوش

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۲۸۳ : سحر ز هاتف غیبم رسید مژده به گوش – که دور شاه شجاع است می دلیر بنوش

  19. ۱۹.

    اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۴۶۶ : گر درد سر نباشدت، ای باد صبحدم – روزی به دستگیری ما رنجه کن قدم

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۳۱۲ : بشری اذ السلامه حلت بذی سلم – لله حمد معترف غایه النعم

  20. ۲۰.

    اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۴۶۹ : من که باشم؟ که به من نامه فرستند و سلام – گو: به دشنام ز من یاد کن از لب، که تمام

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۳۱۰ : مرحبا طایر فرخ پی فرخنده پیام – خیر مقدم چه خبر دوست کجا راه کدام

  21. ۲۱.

    اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۴۹۰ : ای که رفتی و نرفتی نفسی از یادم – خاک پای تو چو گشتم چه دهی بر بادم؟

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۳۱۶ : زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم – ناز بنیاد مکن تا نکنی بنیادم

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۳۱۷ : فاش می‌گویم و از گفته خود دلشادم – بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم

  22. ۲۲.

    اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۵۰۸ : به یک نظر چو ببردی دل زبون ز برم – چرا به دیدهٔ رحمت نمی‌کنی نظرم؟

    اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۵۰۹ : چو تیغ بر کشد آن بی‌وفا به قصد سرم – دلم چو تیر برابر رود که: من سپرم

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۳۳۰ : تو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرم – تبسمی کن و جان بین که چون همی‌سپرم

  23. ۲۳.

    اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۵۱۰ : عمریست تا ز دست غمت جامه می‌درم – دستم بگیر، تا مگر از عمر برخورم

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۳۲۹ : جوزا سحر نهاد حمایل برابرم – یعنی غلام شاهم و سوگند می‌خورم

  24. ۲۴.

    اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۵۱۱ : همه کامیم برآید، چو در آیی ز درم – که مرید توام و نیست مراد دگرم

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۳۲۸ : من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم – لطف‌ها می‌کنی ای خاک درت تاج سرم

  25. ۲۵.

    اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۵۱۸ : من همان داغ محبت که تو دیدی دارم – هم چنان در هوست زرد وز عشقت زارم

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۳۲۴ : گر چه افتاد ز زلفش گرهی در کارم – همچنان چشم گشاد از کرمش می‌دارم

  26. ۲۶.

    اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۵۲۵ : گر چه در پای هوی و هوست می‌میرم – دسترس نیست که روزی سر زلفت گیرم

    حافظ » اشعار منتسب » شماره ۱۷ : روز عید است و من امروز در آن تدبیرم – که دهم حاصل سی‌روزه و ساغر گیرم

  27. ۲۷.

    اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۵۲۷ : به غم خویش چنان شیفته کردی بازم – کز خیال تو به خود نیز نمی‌پردازم

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۳۳۵ : در خرابات مغان گر گذر افتد بازم – حاصل خرقه و سجاده روان دربازم

  28. ۲۸.

    اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۵۳۹ : دست عشقت قدحی داد و ببرد از هوشم – خم می گو: سر خود گیر، که من در جوشم

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۳۴۰ : من که از آتش دل چون خم می در جوشم – مهر بر لب زده خون می‌خورم و خاموشم

  29. ۲۹.

    اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۵۸۷ : دیریست تا ز دست غمت جان نمی‌بریم – وقتست کز وصال تو جانی بپروریم

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۳۷۲ : بگذار تا ز شارع میخانه بگذریم – کز بهر جرعه‌ای همه محتاج این دریم

  30. ۳۰.

    اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۶۹۰ : چون همه ملک وجود خانهٔ شاهست و شاه – راه چه جویی به غیر؟ بیش چه پویی به راه؟

    حافظ » قطعات » قطعه شماره ۲۶ : ساقیا پیمانه پر کن زانکه صاحب مجلست – آرزو می‌بخشد و اسرار می‌دارد نگاه

  31. ۳۱.

    اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۷۲۸ : پدید نیست اسیران عشق را خانه – کجاست بند؟ که صحرا گرفت دیوانه

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۴۲۷ : چراغ روی تو را شمع گشت پروانه – مرا ز حال تو با حال خویش پروا نه

  32. ۳۲.

    اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۷۵۵ : با این چنین بلایی، بعد از چنان عذابی – راضی شدم که: بینم روی ترا به خوابی

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۴۳۲ : مخمور جام عشقم ساقی بده شرابی – پر کن قدح که بی می مجلس ندارد آبی

  33. ۳۳.

    اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۷۶۸ : چون فتنه شدم بر رخت، ای حور بهشتی – رفتی و مرا در غم خود زار بهشتی

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۴۳۶ : آن غالیه خط گر سوی ما نامه نوشتی – گردون ورق هستی ما درننوشتی

  34. ۳۴.

    اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۷۷۲ : جان را ستیزهٔ تو ندارد نهایتی – خوبان جفا کنند ولی تا به غایتی

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۴۳۷ : ای قصه بهشت ز کویت حکایتی – شرح جمال حور ز رویت روایتی

  35. ۳۵.

    اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۷۸۱ : نگارا، گر چه می‌دانم که بس بی‌مهر و پیوندی – سلامت می‌فرستم با جهانی آرزومندی

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۴۴۰ : سحر با باد می‌گفتم حدیث آرزومندی – خطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندی

  36. ۳۶.

    اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۷۸۶ : باغ بهشت بیند بی‌داغ انتظاری – آن کش ز در درآید هر لحظه چون تو یاری

    اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۷۸۹ : ساقی، بده شرابم، کندر چنین بهاری – نتوان شراب خوردن بی‌مطربی و یاری

    اوحدی » دیوان اشعار » قصاید » قصیده شماره ۳۶ – وله نورالله قبره : گریان در آخر شب، چون ابر نوبهاری – بر خاک نازنینی کردم گذر به زاری

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۴۴۴ : شهریست پرظریفان و از هر طرف نگاری – یاران صلای عشق است گر می‌کنید کاری

  37. ۳۷.

    اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۸۱۸ : از چهره لاله سازی و از زلف سنبلی – تا از خجالت تو نروید دگر گلی

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۴۶۵ : رفتم به باغ صبحدمی تا چنم گلی – آمد به گوش ناگهم آواز بلبلی

  38. ۳۸.

    اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۸۱۹ : ای بر شفق نهاده از شام زلف خالی – بر گرد ماه بسته از رنگ شب هلالی

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۴۶۲ : یا مبسما یحاکی درجا من اللالی – یا رب چه درخور آمد گردش خط هلالی

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۴۶۴ : بگرفت کار حسنت چون عشق من کمالی – خوش باش زان که نبود این هر دو را زوالی

  39. ۳۹.

    اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۸۲۵ : به خرابات گذارم ندهند از خامی – سوی مسجد نتوانم شدن از بدنامی

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۴۶۷ : زان می عشق کز او پخته شود هر خامی – گر چه ماه رمضان است بیاور جامی

  40. ۴۰.

    اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۸۳۲ : ای تن و اندامت از گل خرمنی – عالمی حسنی تو در پیراهنی

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۴۷۸ : نوش کن جام شراب یک منی – تا بدان بیخ غم از دل برکنی

  41. ۴۱.

    اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۸۳۳ : سر بگذرانم از سر گردون به گردنی – گر بگذرد به خاطر او یاد چون منی

    اوحدی » دیوان اشعار » قصاید » قصیده شماره ۳۸ – وله سترالله عیوبه : هرگز به جان فرا نرسی بی‌فروتنی – خواهی که او شوی تو، جدا گرد از منی

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۴۷۹ : صبح است و ژاله می‌چکد از ابر بهمنی – برگ صبوح ساز و بده جام یک منی

  42. ۴۲.

    اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۸۴۲ : نسیم صبح، کرم باشد آن چنان که تو دانی – گذر کنی ز بر من به نزد آنکه تو دانی

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۴۷۶ : نسیم صبح سعادت بدان نشان که تو دانی – گذر به کوی فلان کن در آن زمان که تو دانی

  43. ۴۳.

    اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۸۵۹ : آمد بهار، خیمه بزن بر کنار جوی – بر دوست کن کنار وز دشمن کنار جوی

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۴۸۶ : بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوی – می‌خواند دوش درس مقامات معنوی

  44. ۴۴.

    اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۸۶۰ : بر گذشت از من و بنمود چو ماه از سر کوی – دلبر کافرم از چادر کافوری روی

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۴۸۵ : ساقیا سایه ابر است و بهار و لب جوی – من نگویم چه کن ار اهل دلی خود تو بگوی

  45. ۴۵.

    اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شماره ۸۷۵ : دمشق عشق شد این شهر و مصر زیبایی – ز حسن طلعت این دلبران یغمایی

    حافظ » قطعات » قطعه شماره ۲۹ : به من سلام فرستاد دوستی امروز – که ای نتیجهٔ کلکت سواد بینایی

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۴۹۱ : به چشم کرده‌ام ابروی ماه سیمایی – خیال سبزخطی نقش بسته‌ام جایی

  46. ۴۶.

    اوحدی » دیوان اشعار » قصاید » قصیده شماره ۶ – وله روح‌الله روحه : مباش بندهٔ آن کز غم تو آزادست – غمش مخور، که به غم خوردن تو دلشادست

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۳۵ : برو به کار خود ای واعظ این چه فریادست – مرا فتاد دل از ره تو را چه افتادست

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۳۷ : بیا که قصر امل سخت سست بنیادست – بیار باده که بنیاد عمر بر بادست

  47. ۴۷.

    اوحدی » دیوان اشعار » قصاید » قصیده شماره ۹ – وله فی‌طلب الحقایق : این چرخ گرد گرد کواکب نگار چیست؟ – وین اختر ستیزه گر کینه کار چیست؟

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۶۵ : خوشتر ز عیش و صحبت و باغ و بهار چیست – ساقی کجاست گو سبب انتظار چیست

  48. ۴۸.

    اوحدی » دیوان اشعار » قصاید » قصیده شماره ۱۱ – وله علیه الرحمه : نگفتمت که: منه دل برین خراب آباد؟ – که بر کف تو نخواهد شد این خراب آباد

    حافظ » قطعات » قطعه شماره ۷ : به عهد سلطنت شاه شیخ ابواسحاق – به پنج شخص عجب ملک فارس بود آباد

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۱۰۱ : شراب و عیش نهان چیست کار بی‌بنیاد – زدیم بر صف رندان و هر چه بادا باد

  49. ۴۹.

    اوحدی » دیوان اشعار » قصاید » قصیده شماره ۳۲ – وله روحه الله روحه : ای رنج ناکشیده، که میراث می‌خوری – بنگر که: کیستی تو و مال که می‌بری؟

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۴۵۱ : خوش کرد یاوری فلکت روز داوری – تا شکر چون کنی و چه شکرانه آوری

  50. ۵۰.

    اوحدی » دیوان اشعار » مربع : آن سرو سهی چه نام دارد؟ – کان قامت خوش خرام دارد

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۱۱۸ : آن کس که به دست جام دارد – سلطانی جم مدام دارد

  51. ۵۱.

    اوحدی » منطق‌العشاق » غزل : نمی‌یابم برت چندان مجالی – که در گوش تو گویم حسب حالی

    حافظ » غزلیات » غزل شماره ۴۶۳ : سلام الله ما کر اللیالی – و جاوبت المثانی و المثالی

  52. ۵۲.

    اوحدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۷ : در کارگه غیب چو نقاش نخست – جویندهٔ نقش خویشتن را می‌جست

    حافظ » رباعیات » رباعی شماره ۵ : من باکمر تو در میان کردم دست – پنداشتمش که در میان چیزی هست

  53. ۵۳.

    اوحدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۱۰۴ : چون دوستی روی تو ورزم به نیاز – مگذار به دست دشمن دونم باز

    اوحدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۱۰۵ : کردند دگر نگاربندان از ناز – در دست تو دستوانه از مشک طراز

    اوحدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۱۰۶ : گر جور کنی نیاورم دل ز تو باز – ور ناز کنی به جان پذیرم ز تو ناز

    حافظ » رباعیات » رباعی شماره ۲۲ : در سنبلش آویختم از روی نیاز – گفتم من سودازده را کار بساز

  54. ۵۴.

    اوحدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شماره ۱۶۵ : آب ار چه به هر گوشه کند جنبش و رای – بر صحن سرایت به سر آمد، نه به پای

    حافظ » رباعیات » رباعی شماره ۴۰ : قسام بهشت و دوزخ آن عقده گشای – ما را نگذارد که درآییم ز پای

استقبالهای ابن حسام از حافظ

 

استقبالهای ابن حسام از حافظ

ابن حسام خوسفی

در بخش اول شعرهایی را فهرست کرده‌ایم که در آنها ابن حسام خوسفی مصرع یا بیتی از حافظ را عیناً نقل قول کرده است:

  1. ۱.

    حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱ :: ابن حسام خوسفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱

    حافظ (بیت ۷): حضوری گر همی‌خواهی از او غایب مشو حافظ – متی ما تلق من تهوی دع الدنیا و اهملها

    ابن حسام خوسفی (بیت ۵): نظر ابن حسام از ماسوی بردند و او را بین – «مَتی ما تَلقَ مَن تَهوی دَع الدنیا وَ اهمِلها»

  2. ۲.

    حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۹ :: ابن حسام خوسفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۴

    حافظ (بیت ۹): غلام همت آنم که باشد – چو حافظ بنده و هندوی فرخ

    ابن حسام خوسفی (بیت ۷): غلام همت آنم که پیشش – نسنجد حشمت دنیا به یک جو

  3. ۳.

    حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۱ :: ابن حسام خوسفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵

    حافظ (بیت ۱): شراب و عیش نهان چیست کار بی‌بنیاد – زدیم بر صف رندان و هر چه بادا باد

    ابن حسام خوسفی (بیت ۱۰): به آشکار بده می به دست ابن حسام – «شراب و عیش نهان چیست کار بی بنیاد»

  4. ۴.

    حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۸ :: ابن حسام خوسفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۳

    حافظ (بیت ۲): جهان و کار جهان جمله هیچ بر هیچ است – هزار بار من این نکته کرده‌ام تحقیق

    ابن حسام خوسفی (بیت ۴): مجاز،قنطره ی راه اهل تحقیق است – هزار بار من این نکته کرده ام تحقیق

  5. ۵.

    حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۳ :: ابن حسام خوسفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۹

    حافظ (بیت ۳): ز چشم من بپرس اوضاع گردون – که شب تا روز اختر می‌شمارم

    ابن حسام خوسفی (بیت ۵): درازی شب هجران ز من پرس – که شب تا روز اختر می شمارم

  6. ۶.

    حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۰ :: ابن حسام خوسفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۶

    حافظ (بیت ۳): می‌ترسم از خرابی ایمان که می‌برد – محراب ابروی تو حضور نماز من

    ابن حسام خوسفی (بیت ۱): ای قامت بلند تو عمر دراز من – محراب ابروی تو محل نماز من

  7. ۷.

    حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۶ :: ابن حسام خوسفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۶

    حافظ (بیت ۱): این خرقه که من دارم در رهن شراب اولی – وین دفتر بی‌معنی غرق می ناب اولی

    ابن حسام خوسفی (بیت ۵): در وجه می صافی سجاده من بفروش – کاین خرقه که من دارم در رهن و شراب اولی

  8. ۸.

    حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۶ :: ابن حسام خوسفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۶

    حافظ (بیت ۱): این خرقه که من دارم در رهن شراب اولی – وین دفتر بی‌معنی غرق می ناب اولی

    ابن حسام خوسفی (بیت ۶): این نامه بی ناموس در خم می اندارید – کاین دفتر بی معنی غرق می ناب اولی

  9. ۹.

    حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۶ :: ابن حسام خوسفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۹

    حافظ (بیت ۷): چشمت به غمزه خانه مردم خراب کرد – مخموریت مباد که خوش مست می‌روی

    ابن حسام خوسفی (بیت ۴): چشمت به فتنه خانه ی مردم خراب کرد – نتوان دگر بهانه بر آخر زمان نهاد

در بخش دوم مجموعه شعرهایی از دو شاعر را که توأماً هموزن و همقافیه هستند در گروههای مجزا فهرست کرده‌ایم:

  1. ۱.

    حافظ » قطعات » قطعه شمارهٔ ۷ : به عهد سلطنت شاه شیخ ابواسحاق – به پنج شخص عجب ملک فارس بود آباد

    حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۱ : شراب و عیش نهان چیست کار بی‌بنیاد – زدیم بر صف رندان و هر چه بادا باد

    ابن حسام خوسفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵ : بیا بیا که در این خظه ی خراب آباد – نگشت بی تو دمی این دل خراب آباد

  2. ۲.

    حافظ » قطعات » قطعه شمارهٔ ۲۹ : به من سلام فرستاد دوستی امروز – که ای نتیجهٔ کلکت سواد بینایی

    حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۱ : به چشم کرده‌ام ابروی ماه سیمایی – خیال سبزخطی نقش بسته‌ام جایی

    ابن حسام خوسفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۳ : شب وداع و غم هجر و درد تنهایی – دل شکسته و محزون کجا شکیبایی

  3. ۳.

    ابن حسام خوسفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱ : به امیدی که بگشاید ز لعل یار مشکل ها – خیال آن لب میگون چه خون افتاده در دلها

  4. ۴.

    حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲ : چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست – سخن شناس نه‌ای جان من خطا این جاست

    ابن حسام خوسفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵ : مپیچ در سر زلفش که سر به سر سوداست – مرو به جانب کویش که در به در غوغاست

  5. ۵.

    حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵ : شکفته شد گل حمرا و گشت بلبل مست – صلای سرخوشی ای صوفیان باده پرست

    حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸ : به جان خواجه و حق قدیم و عهد درست – که مونس دم صبحم دعای دولت توست

    ابن حسام خوسفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲ : خیال ابرویت ار سجده می کنم پیوست – خیال کج نرود طین سر خیال پرست

  6. ۶.

    حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۰ : آن پیک نامور که رسید از دیار دوست – آورد حرز جان ز خط مشکبار دوست

    ابن حسام خوسفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹ : دیدم نبشته از قلم مشکبار دوست – خطی سیه چو سنبل تر بر غذار دوست

  7. ۷.

    حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴ : اگر چه عرض هنر پیش یار بی‌ادبیست – زبان خموش ولیکن دهان پر از عربیست

    ابن حسام خوسفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳ : دلم فریفته آن شمایل عربیست – که شکل و شیوه او را هزار بوالعجبیست

  8. ۸.

    حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۸ : شنیده‌ام سخنی خوش که پیر کنعان گفت – فراق یار نه آن می‌کند که بتوان گفت

    ابن حسام خوسفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸ : صبا حکایت زلف مرا پریشان گفت – سیاهکاری شوریده باز نتوان گفت

  9. ۹.

    حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۷ : روشنی طلعت تو ماه ندارد – پیش تو گل رونق گیاه ندارد

    ابن حسام خوسفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۳ : جز خم زلفت دلم پناه ندارد – جانب دلها چرا نگاه ندارد

  10. ۱۰.

    حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۴ : خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود – به هر درش که بخوانند بی‌خبر نرود

    ابن حسام خوسفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۸ : مرا هوای تو هرگز زسر به در نرود – خیال چشم سیاه تو از نظر نرود

  11. ۱۱.

    حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۶ : ترسم که اشک در غم ما پرده‌در شود – وین راز سر به مهر به عالم سمر شود

    ابن حسام خوسفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۵ : یاد لبت کنم دهنم پرشکر شود – نام رخت برم همه عالم قمر شود

  12. ۱۲.

    حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۸ : هزار شکر که دیدم به کام خویشت باز – ز روی صدق و صفا گشته با دلم دمساز

    حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۹ : منم که دیده به دیدار دوست کردم باز – چه شکر گویمت ای کارساز بنده نواز

    حافظ » اشعار منتسب » شمارهٔ ۱۳ : صبا به مقدم گل راح روح بخشد باز – کجاست بلبل خوشگوی؟ گو برآر آواز!

    ابن حسام خوسفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۸ : زبس که می کند آن چشم فتنه بر من ناز – به جان رسید دل از عشوه های آن طناز

    ابن حسام خوسفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۱ : چو زلف دوست بباید شبی سیاه و دراز – که با خیال رخت در درون پرده ی راز

  13. ۱۳.

    حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۶ : دلم رمیده لولی‌وشیست شورانگیز – دروغ وعده و قتال وضع و رنگ آمیز

    ابن حسام خوسفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۷ : دلم فدای تو باد ای نسیم عنبر بیز – به دستگیری افتاده ای چو من برخیز

  14. ۱۴.

    حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۳ : سحر ز هاتف غیبم رسید مژده به گوش – که دور شاه شجاع است می دلیر بنوش

    ابن حسام خوسفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۰ : دانی چه گفت سالک خمّار خانه دوش – بشنو نصیحت از نفس پیر می فروش

  15. ۱۵.

    حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۰ : دلم رمیده شد و غافلم من درویش – که آن شکاری سرگشته را چه آمد پیش

    حافظ » اشعار منتسب » شمارهٔ ۱۵ : به جد و جهد چو کاری نمی رود از پیش – به کردگار رها کرده به مصالح خویش

    ابن حسام خوسفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۳ : دلا چو شیوه ی رندی نمی رود از پیش – بجوی گنج سلامت ز کُنج خانه ی خویش

  16. ۱۶.

    حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۸ : مقام امن و می بی‌غش و رفیق شفیق – گرت مدام میسر شود زهی توفیق

    ابن حسام خوسفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۳ : به وقت گل چو به کف برنهی شراب رحیق – بنوش جام مروّق به یاد لعل رفیق

  17. ۱۷.

    حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۹ : اگر شراب خوری جرعه‌ای فشان بر خاک – از آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک

    حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۰ : هزار دشمنم ار می‌کنند قصد هلاک – گرم تو دوستی از دشمنان ندارم باک

    ابن حسام خوسفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۶ : چو خاک تا نشود تخته ی من اندر خاک – ز لوح سینه نگردد رقوم عشق تو پاک

  18. ۱۸.

    حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۳ : شَمَمتُ روحَ وِدادٍ و شِمتُ برقَ وصال – بیا که بوی تو را میرم ای نسیم شمال

    ابن حسام خوسفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۰ : برفتی از نظر و از نظر نرفت خیال – به افتراق مبدّل شد اتفاق وصال

  19. ۱۹.

    حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۵ : به وقت گل شدم از توبهٔ شراب خجل – که کس مباد ز کردار ناصواب خجل

    ابن حسام خوسفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۱ : ایا ز تاب جمال تو آفتاب خجل – ز عطر سنبل زلف تو مشک ناب خجل

  20. ۲۰.

    حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۶ : ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده‌ایم – از بد حادثه این جا به پناه آمده‌ایم

    ابن حسام خوسفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۲ : گر چه بس منفعل از شرم گناه آمده ایم – تکیه بر مرحمت لطف اله آمده ایم

  21. ۲۱.

    حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۰ : بالابلند عشوه گر نقش باز من – کوتاه کرد قصه زهد دراز من

    ابن حسام خوسفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۶ : ای قامت بلند تو عمر دراز من – محراب ابروی تو محل نماز من

  22. ۲۲.

    حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۵ : به جان پیر خرابات و حق صحبت او – که نیست در سر من جز هوای خدمت او

    ابن حسام خوسفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۹ : نگار من که میان بسته ام به خدمت او – هزار شکر که مستظهرم بهمَّت او

  23. ۲۳.

    حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۹ : زین خوش رقم که بر گل رخسار می‌کشی – خط بر صحیفه گل و گلزار می‌کشی

    ابن حسام خوسفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۴ : بر گرد مه ز غالیه پرگار می کشی – بر طرف روز نقش شب تار می کشی

  24. ۲۴.

    حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۶ : این خرقه که من دارم در رهن شراب اولی – وین دفتر بی‌معنی غرق می ناب اولی

    ابن حسام خوسفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۶ : آن زلف مشَّوش وش اندر خم و تاب اولی – وآن نرگس خوش منظر مخمور و خراب اولی

  25. ۲۵.

    حافظ » اشعار منتسب » شمارهٔ ۱ : ما برفتیم، تو دانی و دل غمخور ما – بخت بد تا به کجا می برد آبشخور ما

    ابن حسام خوسفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲ : ای سهی قامت گلبوی صنوبر بر ما – سایه سرو قدت دور مباد از سر ما

منبع : ganjoor.net

5/5 - (1 امتیاز)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.